آرزو، «سلطان قلب» انسان است و «موتور حرکت» او، به سمت آینده … به طوریکه محورِ همۀ انتخابها و ارتباطات او قرار میگیرد.
برای رسیدن به یک آرزو، سالها زمان، انرژی و هزینه لازم است، امّا؛ بسیار دیدهایم و شنیدهایم، و یا تجربه کردهایم که؛ بهدنبال تحقق یک آرزو، احساس پشیمانی و یا سَرخوردگی، شخص را احاطه میکند!
براستی چگونه میتوان از چنین تجربههای تلخی، در اَمان ماند؟
بعضی آرزوها، آشفته اند؛
و نقشۀ زندگی انسان را طوری به هم میریزند که سامان دادنِ دوبارهاش، هفت خوان رستم است.
بعضی آرزوها، حسرت برانگیز اند؛ یعنی فقط از دور قشنگند، و مأموریتشان این است که؛ عمر انسان را به زمان انقضایش نزدیک کنند و وقتی محقق شدند، معلوم میشود همانی نبودهاند که انسان در طلبش بوده است!
بعضی آرزوها، اضطراب زا هستند؛
و میتوانند علّت بسیاری از اضطرابها و ناآرامیهای زندگی ما باشند، که خودمان هم دلیلش را نمیدانیم!
بعضی از آرزوها؛ توخالی اَند!
شبیه صدای یک طبل بزرگ که فقط ذهن انسان را مشغول میکنند، و مأموریت شان این است که نگذارند انسان، زیبائیهای اطرافش را ببیند و بشنود!
– امـّـــا؛
بعضی آرزوها؛ آرامبخش اَند!
زیرا آنقدر درست انتخاب میشوند که، تمام دنیا را برای محقق شدن خود، با انسان، همسو میکنند!
یادمان باشد؛ برای مهندسیِ (اولویت بندی) آرزوها، ابتدا باید ماهیّت آنها را بشناسیم!
تا هرم آرزوهایمان را از بزرگ به کوچک، چیدمان کنیم!
آرزوهای بزرگ، مخصوص انسانهای بزرگ اند.