محبت درمانی (محبت)
محبت درمانی (محبت) قسمت 1
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
مثل امیرالمومنین نسبت به پیغمبر حضرت زهرا نسبت به پیغمبر حسنه نسبت به رسول الله علیهم السلام یا اصحاب و اولیا خاص این ها نسبت به خودشون گفتگوهای زیادی رد و بدل شده اما هیچ کدوم از این گفتگوها به اندازه این گفتگو مهم نیست یک دستورالعمل کامل برای انسانی که لمن کان له قلب واقعا قلب انسانیش فعاله و می خواد این چیزها رو بشنوه و بفهمه یه موقع است ما تیمنا و تبرکن و استحباب و رودربایستی و عرض کنم خدمتتون که وقت گذرونیم می ریم سر جلسات و کلاس ها و ارتباط با اساتید و مطالعات و اینجور چیزها که الان در بسیاری از رشته های علوم مختلف خیلی ها همینجوری می رن حتی در حوزه های علمیه هم هستند کسانی که انگیزه درست و حسابی از رفتن به حوزه و درس خوندن ندارن یه موقع است نه ما به عنوان یه آدمی که بیدار شده تصمیم داره حرکت بکنه می خواد که حتما سالم متولد شه این دغدغه است بزرگترین دغدغه زندگیشه دنبال دستورالعمل های اساسی و کلیدی می گرده خب حالا باید چیکار بکنیم آیا همچین چیزی هست یا ما هی باید بریم وابسته به این و اون بشیم التماس این و اون رو بکنیم در خونه این و اون رو بزنیم که آقا بیا تو رو خدا ما راهنمایی کن من چه بکنم برای کسی که واقعا طالب هست دغدغه در وجودش هست درد در وجودش افتاده حدیث معراج کامل ترین دستورالعمل برای چهم هاست خب مهم ترین و اولین چیزی که خداوند تبارک و تعالی به پیامبر گفت که لازم داری چی بود توکل بود که هرچی در موردش بگیم باز کمه هرچی در موردش بگیم تازه است و کمه دو رضا نکته پایانی درباره هر دو بحث چه توکل چه رضا این هستش که این ها هیچ منافاتی با تلاش و کوشش ما ندارند خداوند تبارک تعالی مجموعه خیر هاش و قضا و قدر هاش با تلاش و خواست و ظرفیت ما تنظیم می شه از اول یه چیزی رو نبریدن و بدوزند بگن تو اینی و این می شی یادتون باشه اراده انسان و تلاش های او جدیت او یا سستی و تنبلی و بی عرضگی او دعاها و ضجه ها و ناله ها ظرفیت سازی ها یا شلوغ کردن سرمون به طوری که اصلا فرصت شدن نداشته باشیم مجموعه اش جز قضا قدر الهی هستش یعنی چی یعنی تعیین کننده قضا و قدر الهی است خداوند تبارک و تعالی در قرآن خودش رو تابع انسان معرفی می کنه این اندیشه کجا که ما بگیم ما از روز ازل سرنوشتمون مشخص و حتمیست خداوند تعیین کرده هر کدوم از ما کجا می خوایم بریم اون کجا که قرآن می گه من تابع بندگانم هستم هر کجا بخوان می برمشون و دومی درسته ما صدها آیه در قرآن داریم که قرآن می گه چیه می گه شما هر جا دوست دارید ما می بریمتون جنت اللقا می خواید اونجا می بریتون جنت عدل می خواید اونجا می بریتون فردوس می خواید اونجا می بره بهتون اعراف می خواید اونجا می بریمتون درجه اول جهنم می خواید اونجا می برتون درجه دوم می خواید هر جا خودتون می خواید تعیین کنید هر جا خودتون می خواید تعیین کنید جزا بما کان و یعملون جزا بما کان و یک سوم خودتون هست چی می خواید بنابراین تعیین کننده ما هستیم اقتضائاتی هم هست که دست ما نیست مثلا ما بابا و ننه مون رو انتخاب نمی کنیم خودمون انتخاب نکردیم عوامل وراثتی و محیطیش رو خیلی ها رو ما انتخاب نکردیم رو ما تاثیر گذاشتن شکل ما رو فکر ما رو اندیشه ما رو خیال ما رو افکار و عقیده ما رو تغییر دادن خداوند با اینا کاری نداره یعنی در مجموع دقت بکنید در مجموع همه آدما مثل دوندگانی هستند که در یک میدان مسابقه دو از جلو می ایستن هیچ کدوم دونده ها تو ردیف هم وایمیستن چرا تو ردیف هم نمی ایستن تو نگاه اولی این هستش که باید همه پیش هم وایستن دیگه ها ولی از نظر علمی اینجوری نیست از نظر علمی یه نفر می ایسته نفر بعد نیم متر باهاش فاصله داره نفر بعد نیم متر باهاش فاصله داره نفر بعد نیم متر باهاش فاصله داره نفر کی جلوتر می ایسته همیشه اونی که در محیط میدان دوندگی قطر بیشتری رو باید بدوئه لذا اونی که تو حاشیه هست همیشه جلوست اونی که نزدیک ترین شخص به محیط دایره است و محیط میدان دو هست عقب ترین نفره چرا چون این کمتر می خواد بدوئه اون چی بیشتر باید بدوئه بنابراین تمام این ها وقتی که یه دور کامل می زنن با هم چی می شن سر خط می شن اینکه فعلا فلانی جلوست این یکی عقبه خیلی مهم نیست اینکه این نفر امیرالمومنین شده یکی حضرت زهرا تو هم بابا ننت مثلا یه آدم هر جوری بودن هر کس می خواد باشه تو هر محیطی به دنیا اومدی تو هر محیطی به دنیا اومدی بابا ننت هرکی هستن نمی دونم وراثت چقدر اثر گذاشته محیط چقدر اثر گذاشته ایناش مهم نیست چون خدا این ها رو روز قیامت کم می کنه از حسابتون خب از حسابتون کم می کنه ب بابا اینا که دست خودش نبوده که این هیچی هیچی هیچی اینا که دست خودش نبوده من کاری باهاش ندارم اون که دست خودت هست خدا حساب می کنه عرض کنم خدمتتون که مجموعه فعالیت های اختیاری که تو کردی یا به نفعت صورت گرفته اختیارها یادتون باشه جزن بما کان و یون جزا بما کان و یک سوم خودتون واللهی ما نگیم
آخ خوش به حال فلانی نمی دونم باباش آیت الله خوش به حال فلانی شوهرش نمی دونم ولی خداست شوهر ما نمی دونم راننده تاکسی بوده نمی دونم یا مشروب خوره یا مثلا کارگره اینا اصلا اینا اصلا مهم نیست تو معرفت نفس اینا من توضیح دادم چی مهمه اون کلمه ای که گفتیم تو معرفت نفس کسی یادش هست گفتیم خدا رو چی حساب می کنه مختصات آفرین یعنی ایگرگ مخصوص خودت رو خدا نگاه می کنه یا تو معرفت نفس ما ده پانزده سال پیش توضیح دادیم مختصات خودت خیلی مهمه شما مختصات خودت حرکت کن می خواد بابات هر کی باشه ننه هر کی باشه خواهرت هر کی باشه زن ترکی باشه شوهرت ترکی باشه نمی دونم تو هر محیطی باشی زشت باشی زیبا باشی نمی دونم مریض باشی سرحال باشی خدا می گه تو به همین اندازه که ظرفیت داری همین مقداری که هست خودت حرکت کن ببینم کجاست قبوله اگه حرکت تو با مختصات تو درست باشه تو روز قیامت یعنی اون موقعی که دارن حساب می کنن می رسی به امیرالمومنین می شی همراه و هم درجه امیرالمومنین و ائمه باختی هم صورت نمی گیره دیگه آ هیچ باختی هم نیست تو رسیدی مگه این رو نمی خواستی ها زمان و مکان هم نداره ای کاش ما ون امیرالمومنین بودیم کاش کربلا بودیم نه اصلا این جوری هم نیست همین الان هم می تونی اونجا باشی می تونی کربلا باشی می تونی پیش امیرالمومنین باشی کاش من هشت سال دفاع مقدس بودم الانم هیچ فرقی نمی کنه همین الان می تونی یه کاری بکنی تمام اون شرایط هشت سال دفاع مقدس رو به دست بیاری یادتون هست در حدیث عنوان بصری در دستورالعمل های آخری که امام صادق علیه السلام همون چند تا دستورالعمل داشتیم در حدیث عنوان دوازده تا دستورالعمل داشتیم اونجا توضیح دادیم که در آخری ها بحث عمر گفتیم ما می تونیم چیکار کنیم از سه رحم استفاده کنیم برای اینکه گذشته ها رو جبران کنیم رحم زمانی رحم مکانی و رحم چی استاد توان خودمونه می تونیم این کار رو بکنیم بنابراین ما باخت نداریم اصلا عقب موندگی نداریم ای کاش نداریم افسوس نداریم اینا نیست یا لیتنی هایی هم که در دعا هست از باب چیه از باب نشون دادن مقیاس و معیار هست شما یا لیتنی کنت مم یعنی باید این رو آرزو کنی بهش هم می رسی همین الان بهش می رسی اگه بخوای اصلا مهم نیست تو دهات زندگی کنی تو شهر زندگی کنی کجا زندگی کنی به شرطی که بفهمی معرفت داشته باشی حرکت بخوای بکنی واقعا تصمیم داشته باشی می رسی مگر تنبلی کنی مگر تنبلی کنی بی حوصله باشی کسل باشی بی عرضه باشی و راه برای هیچ کس بسته نیست باز باز رو خب اگه گفتم راضی باشید به رضای خدا یعنی چی راضی باشید راضی تو کدوم بخش بخش طبیعت تو بخش فطرت اصلا رضایت خوب نیست لا مصیبت ک استهانت ک الذم و رضا ک الحالت التی کنت علیها هیچ مصیبتی مثل این نیست که گناه و کوچیک بشماری و به حالتی که هستی راضی باشی برای چی راضی باشیم ما تلاش می کنیم می ریم جلوتر علو بزرگ شدن کار خطرناکیه اما سرعت و سبقت در فطریات خیلی خوبه که انسان در فطریات سرعت و سبقت بگیره دیدی یه نفر صدقه داده بگو چرا من بهتر از اون صدقه ندم الگوی خوبیه برای من الگوی خوبی برای من هست منم صد بیشتر می دم یه کسی یه کار خیر کرده سبقت می گیرم دید دو نفر تو جاده می افتن الکی تو توهمات شخصی توهمات شخصیشون طرف داره رانندگی می کنه مثلا داره با یکصد کیلومتر می ره خوشم هست به همین ساعت یه دفعه یه ماشین اومد سبقت گرفت می گه از من سبقت گرفت گازش رو بگیر رو کم کنی می افتن دنبال همدیگه با همدیگه مسابقه می دن نه از من که نباید کسی سبقت بگیره من خودم شبا که عجله دارم این راننده هایی که بی حال هستن پیرمرد مثلا می خورن به تورمون یا از اینایی که حال و حوصله ندارن و این ها مثلا اتوبوس ما سوار نمی شیم به جهات مختلف گرفتاری که اتوبوس داره یکیش هم همین که زود نمی رسن یه سفر یه ساعت و یه ربع مثلا می شه دو ساعت دو ساعت و نیم ما دو و نیم سه صبح می خوایم برسیم خونه خب وایمیستیم ماشین سوار شیم ماشین خوب سوار شیم بعد سوار می شیم می بینیم که این پیکان ازش جلو زد پراید اومد ازش جلو زد بعد تحریکش می کنم می گم اصلا تو خجالت نمی کشی من ناسلامتی سوار ماشین اینجوری شدم کرایه ماشین رو بالا دارم می دم بهت بهش برمی خوره بعد گاز رو می گیره می ره تحریکش می کنیم توی مسائل فطری هم همینجوریه تو مسائل فطری ما چشم و هم چشمی خوبه داشته باشه آدم با رضای خداها حالا الان می رسیم بحث محبت می خوایم از این شب شروع کنیم به رضای خدا یعنی آدم یه معشوقی داره به نام خدا تمام دغدغه اش این هستش که من چجوری تو دل اینجا کنم چجوری از من خوشش می آد در دل دوست رهی باید کرد باید راه پیدا بکنی وقتی دغدغه تی هستش اون وقت می بینی که این طرف یه کاری کرده خدا خیلی خوشش اومد ما هم می تونیم دلش رو به دست بیاریم مدلش رو به دست نیاریم عمومی به دست بیاریم این چیزا خوبه بد نیست چشم و هم چشمی ها سرعت گرفتن ها سبقت گرفتن از بقیه جلو زدن کارای خیلی
ویژه و خاص کردن بقیه تحمل و طاقتش رو ندارن ما بکنیم خیلی خوبه ولی به عشق خدا به عشق خدا نه برای اینکه بگم فلانی این کار رو کرد رو نه ریاکاری که کار احمق هاست کار دیوونه هاست این نه واقعا براش دغدغه باشه من می خوام تو دل این جا باز کنم این شخص که خداست دلش رو می خوام به دست بیارم می خوام عقرب همم باشم امیر اونا اصلا یاد می ده دیگه درسته با عقربم زلتن دای کمیل دک من می خوام از همه نزدیک تر بشم دغدغه یه آدم حسابیه یه آدم اشرافیه دیگه خیلی زیرکی که می خواد تو دل اون جا باز بکنه لذا خب تلاش می کنه فقط هم اون رو می بینه کاری با عرفیات و نمی دونم مردم چی می گن و نمی دونم حالا چی می شه نداره می خوام این کار رو بکنم وقتی می خواد اون رو به دست بیاره تلاش می کنه حالا نگاه می کنه می بینه زیرکا کیا هستن زرنگ ها اونایی که این شخص دوستشون داره کیا هستن مثل اونا عمل می کنه بهتر از اون رو دست اونا هم می خواد پاه خیلی خوبه هیچ اصلا منعی نداره خب پس یادتون باشه وقتی می گن رضا و توکل تو کدوم حرکت هاست وقتی می گن رضا یعنی آقا هرچی داد قبول کن نگو کاش بابای من فلانی بود ننه من فلانی بود شوهر من اینجوری بود زن من اینجوری بود اینم مال آدمای نادونه آدمای بی معرفته می گه چیکار داری بابات کی دتی زنت ک شوهرته همینی که هستش می تونی بسم الله شروع کن حتی یه خانمی مثلا اشتباه کرده یه شوهری رو انتخاب کرده یه زنی یه آقایی انتخاب کرده یه همسری رو انتخاب کرده خب حالا چی شد اونجا تو گلومون گیر کرده تو گلومون خب تو گلو گیر کرده با همین گلوگیر کرده هر کاری بکنیم جلو می زنیم نسبت به این مختصات جدید تعریف شد دیگه من یه اشتباه کردم یه زنی انتخاب کردم اشتباه کردم یه شوهری انتخاب کردم مختصات جدید پیدا کردی نمی دونی برو طلاق بگیر به راحتی دیگه طلاق مال مواردی هستش که دیگه خیلی قضیه پنج درصد موارد نود و پنج درصد موارد اشتباهست مال مواردی هست که دین خدا ناموسی الهی در خطر می افته یه چیزای خیلی مهم خب مختصات جدید تعریف شد برو اما رفتی تصادف کردی تصادف کردی پات شکست مقصر هم بودی خیلی خب حالا پات شکست تعریف جدید می شه مختصات جدید بسته می شه با مختصات جدیدت حرکت کن برو بحث که سخت نیست نه واضحه دیگه قبلا پولدار بودی با مختصات پولداری کارای خیر می کردی کارای قشنگ انجام می دادی حالا ورشکست شدی حالا یا خودت تنبلی کردی بی عرضه کردی کردی ورشکست شدی یا خدا خواست ورشکسته بشی اصلا می خواست آدم شی می خواست تو هر دو سیستم ساخته بشی حالا ورشکست شدی می شه مختصات جدید مختص جدید تعریف می شه طبق مستند جدید حرکت رو درست انجام بدیم موفقی اما نه من تا فلانی شوهرم نباشه تا فلانی زنم نباشه تا حرم حضرت عبدالعظیم نباشم تا کربلا نباشم تا قم نباشم تا نمی دونم اینجوری نباشه نه یا اون یا هیچی ما صفر و یک همیشه فکر می کنیم دیگه این بدترین نوع تفکره همیشه هم برای ما این شرایط فراهم نیست خیلی وقتا تو ات شرایط فراهم هست استاد خوب منطقه زندگی خوب حرم اولیای الهی علما ولی یه دفعه خواست خدا تعلق می گیره تو پاشو بری خارج از کشور پا این ماموریت بری خارج از کشور پدرت یه مشکلی براش پیش بیاد مجبوری سال ها تو خونه بمونی خدمت پدرت شوهرت مریض می شه باید شوهر دار بکنی همسرت مریض می شه من یکی از بهترین دوستام که آدم خیلی قدرتمندی خیلی قدرتمنده تو مسائل معنوی تو تهجد تو زهد توی درس علمیتش خیلی بالاست ایشون یه چند وقتی من می دیدم سر درس نمی ومد تعجبم می کردم چون اصلا ما تو جبهه زیر آتیش با هم درس می خوندیم زیر آتیش با هم درس می خوندیم یعنی واقعا گلوله می خورد این ور اونور ما آدم تیکه تیکه می شد ما این کتاب رو باز می شد رو مباحثمون می کردیم جمعه وقت سه شب بی وقت تعطیلات هیچی نداشتیم وقتی می خواستیم با هم مباحثه کنیم درسخونیم همینجوری درس خوندیم که دفعه دیدم با یکی از مهم ترین درس ها نیومد این جلسه امروز فردا فلانی و اینا خب چی شد آقا آی خانم مریض باریکلا مختصات عوض شده شعورش هم می رسه که زنش مریضه باید تو مختصات جدید کار کنه درس چی ببوس بذار کنار زن دارید چی شده خانمم بارداره نمی تونم الان فعلا گرفتارشم باید یهذره وقت بیشتری بهش بذارم دوباره چی شده نیستی آقا دوقلوئه دوقلوئه خانم هم نمی تونه یه نفر که نمی تونه دو تا بچه یکیش هم به زور می تونن دخترای امروزی دوقلوئه فقط تو خونه بچه داری می کنم شبا می رم یه درس می گیرم یه جایی آفرین این عید عبودیته باریکلا عید عقلانیته عید سلوکه مختصات تا عوض شد آدم هوشیار یکی هست تا مختصاتش عوض می شه با مختصات پیش خدا می ره نه اینکه شرط بذاره من نمی دونم اگر علی امام حسین نرم نمی دونم کربلا نرم حج نرم نمی دونم فلانی استادم نباشه فلانی نمی دونم نباشه اگه این زنم نباشه اگه شوهرم نباشه اگه اینم اینجوری نباشه اگه اینقدر پول تو جیبم نباشه اگه نمی دونم این ماشین رو نداشته باشم اگه بخوام
خب این حرفا چیه فلانی که مثلا الگوی ما بود مربی ما بود معلم ما بود
صاحبخونه نباشم نه یه دفعه دیدی خدا همه رو ازت گرفت یه همسر خوب داری ازت می گیره یه همسر بدجنس می افته بهت خیلی بدجنسی پشتوانه ای داری مثل بابا ننه خیلی خوب اونا هم ازت می گیره پول داری ورشکسته می شی یه مریضی دردناک بهت می ده باید بیست سال تحملش کنی زرنگ باش مختصاتت رو زود عوض کن با مختصات جدید حرکت رو ادامه بده اصلا از سرعت کم نمی شه حادثه هم که اتفاق افتاد سرعت رو می تونی زیادتر بکنی اتفاقا حوادثی که اتفاق می افته آدم می تونه از فرصت حوادث برای سرعت استفاده کنه خدا حفظ بکنه که از اساتید بار می فرماید که انسان تا درد بلا نبینه به سومی که موهبت است نمی رسه هیچ وقت اگر خدا بخواد به کسی چیزی بده درد بهش می ده درد بلا هم می فرسته براش بعدا که خوب از پس امتحان براومد تازه بهش یه چیزی عنایت می کنه آدمایی که از مریضی فرار می کنن تا مریض شدن رو عقایدشون معنویات شون تاثیر می ذاره زود پژمرده می شن زود کسل می شن اینا اصلا حرکتی ندارن آدمایی که تا بلا سرشون می آد حالا یه طلاقیه یه ورشکستگیه یه زلزله ایه یه تصادفیه یه کسی می می ره عرض کنم هر چیز یه سرطانیه هر چیز داده که داده استفاده کن ازش ازش استفاده کن سرعتت رو زیاد کن نه اینکه تا اومد تو بی عرضه باشی مختصات رو عوض کنی سرعتت رو کم کنی نه سرعت رو زیاد کن لذا شرط نذاریم برای خودمون نه من نمی تونم یه آقایی بود می رفت خواستگاری از این مقدس ها با یه دختری بود مثلا نامزد می کردن یه چند وقتی هم با هم بودن و می گفت نه این اونی که من می خوام نیست به درد سید سروش من نمی خوره دوباره یکی دیگه آقا این تا ازدواج رسمی رو کرد فکر کنم این پانزده شانزده تا دختر تا عقد اومدن باور کنید پانزده شانزده تا دختر عقد کردم گفت این اونی که با این همراه من نیست نه آقا همراه من نیست چیه همین که بهت دادن همین که بهت دادن هرکی هست باش برو می تونی بری وقت رو تلف نکن می بازی اینجوری حالا حالا تو فکر کردی خیلی خوش به حالت می شه اگه همسر همراه بهت بدن همسر همراه بهت بدن امتیازت کم می شه ها امتیاز کم می کنن از آدم آقا به کلاس نمی رسم به جلسه نمی رسم چی شده حالا نمی رسی دستورالعمل ها رو نمی تونم اجرا بکنم کتابا رو نمی تونم بخونم چی شده داره می رم داداشم تو خونه اذیت می کنه چند وقته معتاد شده ننه اینجوری شده خواهرم اینجوری شده خوشحال که شده هیچ آدم حسابی این چیزا رو جدی نمی گیره تو زندگی هیچ حادثه ای رو جدی نمی گیره مسیرشون می ره ما هی برای خدا ناز می کنیم شرط می ذاریم برای خدا خدا می دونه چیکار می کنه خدا هم حجت های خودش رو به ما نشون می ده یه آدمی که صد برابر مشکلاتش از تو بیشتر جلو چشمت می ذاره می گه وسایل تونس زن و مرد می ذاره جلو چشمت می گه نه این تونس اروپایی ها رو می ذاره آمریکایی رو می ذاره می گه ناکام از شما جلو زدن چی می گی تو این نمی گم مشکل داشتم گرفتار بودم بابام اینجوری بود ننه ام اینجوری بود شوهرم اینجوری بود نمی دونم تصادف کردم ورشکست شدم چی شد اونا رو نگاه کن این همه داشتن اینا بدتر از تو پس چرا به این قدرت تونستن عمل بکنن ما سادگی می کنیم چون نمی فهمیم می گیم نه ما اگه بخوایم سلوک کنیم راه خدا رو بریم همین جا وایمیستیم حرکت نه من هیچ جا نمی رم نه درس می خونم نه کار معنوی می کنم نه عبادت می کنم نه ذکر می گم نه کتاب می خونم نه جلسه می دم نه هیچی باید اون چیزی که من می خوام برای حرکت برام فراهم شه بذار لیسانسم رو بگیرم اون کی من می خوام باهاش ازدواج کنم اون بیاد ماشینم بگیریم درآمدم به اینقدر برسه بابا این حرفا چیه اونایی که هیچ این شرایط رو ندارن فردا خدا بهت نشون می ده می زنه تو سرت اینا خجالت می کشی بعدا له می شی له می شی زن تو بدتر بود یا زن این ولی مسیر رو طی کرد ما از بزرگان اولیا داشتیم سرش دیوونه بود خیلی سخته ها همسر انسان دیوانه باشه بعد یه موقع هایی لخت می شد می رفت تو خیابون جلو مردا کی تحمل می کنه اینجوری یه ذره هم تو رفاقتش با خدا تاثیر نذاشت آقا ناموس آدم زن آدم هم دیوانه باشه تو خونه باید این رو تحملش بکنی باهاش راه بیای هم یه دفعه لخت شه بره تو خیابون بیاد زن آقای فلانی آیت الله فلانی عریان اومده توی خیابون چه امتحانایی می گیره فردا خدایی نمی ذاره جلوت می گه خب حالا چی می گی آدم داریم ولی خداست مشکل ناموسی براش پیش می آد واقعا مشکل ناموسی براش پیش می آد برای زنش برای دخترش برای پسرش مشکل ناموسی براش پیش می آد نمی افته از مسیر نه من از وقتی که این مسئله اتفاق افتاد دیگه اصلا همه چیو بیزار شدم از همه چی بدم می آد دیگه نمی دونم از حرکت افتادم از وقتی این اتفاق افتاد ای بابا بعضیا از اینا خرتر هستن از اینا احمق تر هستن دور از جون خراب باز باید قیامت جواب خراب هم بدیم معذرت می خوام ازشون از اینا احمق تر هستن دینشون رو به رفتار دیگران تعیین می کنن فلانی آدم خیلی خوبی بود کلاهبردار شد ولش کن
محبت درمانی (محبت) قسمت 2
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
تو دلت دغدغه دغدغه می دونی یعنی اینکه خواب رو از چشم آدم بگیره شب نذاره بخوابی تو روز ذهنت رو مشغول کنه اینکه من یه روزی برم مثلا مثل علامه بشم یه روزی مثلا مثل مرحوم مجتهدی بشم یا اینم تو زنت نمی زنه کله آدم نمی آد می گه همینه که داریم خوب شیم انشالله رشد بکنیم به معنویت برسیم ان شاالله تقوا داشته باشیم ان شاالله خدا از ما راضی بشه ان شاالله یه سرباز خوبی برای امام زمان باشیم ولی یه چیز هست که این وقتی پرده بره کنار هیچ کس دیگه آرزو نمی کنه اینجوری نباشه یعنی آدم به هیچ حدیش نمی تونه راضی باشه الان در اثر مشغله ای که ما داریم قوای ما تعطیله خوب کار نمی کنه برای همین روی شعور ما تاثیر می ذاره اصل ماجرا رو نمی ذاره ما بفهمیم اون چیز چیه اون چیز شدیدترین نیاز ماست به محبوب بودن پیش خداست به اینکه خدا دوستمون داشته باشه امام زمان دوستمون داشته باشیم تقرب به رسول الله داشته باشیم اتقرب الی الله و الی رسوله و الی امیرالمومنین و الی فاطمه و الی الحسن و الک این مثل آب الان قراره آب قطع شه یه هفته آ نون نیست بنزین قراره قطع بشه چجوری هول و ولا می افته می گه آقا شوخی بردار نیست مسئله آبه یعنی چند ساعت آب نخوریم از پا در می آیم برای یه نفس حتی این رو بهتون بگم حتی آدمای بد این مسئله یه چیز بدیهیه به قدری بدیهیه که خدا با همین زبان بدیهی با بندگانش صحبت می کنه حالا آیاتش رو بخونم یعنی یکی از چیزایی که فردا آزار می ده آدم رو به محض اینکه پاشو از اینجا بذاره بیرون هر جایی بهشتم ببرنش فایده نداره بره تو بهشت دار این براش دغدغه است که خدا به من چجوری فکر می کنه منو چجوری دوست داره امیرالمومنین چجوری برات دوست داره فاطمه زهرا سلام الله علیها مادر همه مون به ما فکر می کنه ما پیش خانم یه جایگاه ویژه ای داریم یا نه می گه اینم یکی از شیعیان و محبین هستش حالا بالاخره زحماتی کشیده تا صلواتی فرستاده نمازی خونده تلاشی کرده دو تا جبهه ای رفته تیری خورده ترکشی خورده یه بهشت بهش بدید ببینید خواسته هاش چی هستش بهشت می خواد بهش بدید نمی دونم کاخ می خواد بهش بدید حوری می خواد بهش بدید شراب می خواد بهش بدید عرض کنم رفیقای خوب و باحال معنوی می خواد بهش بدید اما این درد خیلی بزرگه که شخص تو بهشت هم که می شینه چون مشغله ها رفته کنار دیگه یه دفعه می گه که الله تبارک و تعالی من چه جایگاهی پیشش دارم دوستم داره امام زمان امام حسین دوستم داره یا نه خیلی این فرق می کنه اینا رو ما نمی تونیم کنار بذاریم اینکه انسان پیش یه ولی خدای بزرگی مشغول مبارزه جهاد زندگی باشه یه چیزه اینکه بدونه تو دل او عزیزه یا نه یه چیز دیگه است و این نیاز ضروری ماست که ما بدونیم الان واقعا امام زمان دوستمون داره یعنی به عنوان یکی از بچه هاش یکی از سربازاش واقعا ما نقشی داریم تو برطرف کردن غم هاش یا نه اضافه داریم می کنیم مصیبت های امام زمان رو اذیتش می کنیم شما می دونید چرا آدم توی بیمارستان دردش بیشتره تا وقتی می آد خونه یعنی مریض تره می آد خونه مریضش کمتر می شه چرا تو بیمارستان احساس می کنه که ثانیه ها خیلی دیر می گذره ولی توی خونه اصلا متوجه نمی شه که کی شبه درد یه امر حقیقیه دیگه درد که شوخی نیست یه امر حقیقی پا درد داره سردرد داره کمردرد داره تاج فرمودید این وقتی می ره توی بیمارستان این درده می کشه طرف از پا درش می آره وقتی می آد خونه همون دردها مریضی که تغییر نکرده ولی آرامش بیشتری داره ساعت ها هم خیلی زود براش می گذره خیلی متوجه نیست چرا اینجوری می شه ببینید آدم آدم شاغل داره یعنی نفس وقتی می خواد تمرکز بگیره روی درد فقط درد زیادی احساس می کنه چون تمام نفس سهمش سهمش می آد می ره رو کجا رو قسمتی که درد داره شما کسایی که چشماشون نابیناست اگه دقت کرده باشید می بینید که تیزتر از بقیه هستند گوشاشون خیلی چیه خیلی قوی تره چرا چون سهم بخش نفس چشم رو دادن به کجا دادن به شنوایی تمرکز دیگه سطح تمرکز بالاتر می ره ادراک قوی تر می شه برای همین اگه کسی می خواد مثلا برزخ رو ببینه یا خواب های قشنگ ببینه یا یه سلسله مسائل مهمی رو درک بکنه اول می آد مشغله هاشو کم می کنه می ره توی خونه درو می بنده تلویزیون رو خاموش می کنه رادیو رو خاموش می کنه پرده ها رو می کشه کنار تا سهمش رو بیشتر کنه بعد با یه ادراک بهتری تمرکز حواسش از رانندگی از خونه از بچه از همه می ره کنار خب نفس خیلی قدرتمنده دقت کنید نفس مثل خدا فعال ما یاس این رو دقت کنید یعنی خدا اینجوری آفریدش هرچی شما تقویت بکنی کم نمی آره ذ شما خصوصیت هایی در اولیا خدا می بینید که اینا خیلی قوی ان خیلی قویا تو تمرکز زیاده این قاه ریاضیه اینکه با چشم قطار رو نگه می داره چقدر قدرت داره یه قطار رو با چشمش نگه داره خب نفس اینجوریه شما با چشمت سیاره هاتو می تکون بدی سیاره ها رو پیامبر اینجوری می کنه اینجوری به خورشید می گه برگرد علی نمادش قضا نشه خورشید
برمی گرده شق القمر می کنه الان دانشمندا تازه پارسال گفتن که تحقیقات به یه جایی رسیدن که ماه یه بار نصف شده بعد چسبیده به هم سال گذشته تلویزیون می گفت آقاجون ماه می بره از اینجا می بره خودش می بره خب پس تمرکز هرچی بیشتر بشه کم نمی آرم تو قدرت این یادتون باشه کم نمی آریم تو قدرت حالا تو اسماالله توضیح می دم چرا اینجوری هستش اگه ضعیف هستیم برای این هستش که ما تمرکزمون کمه هر وقت می خوایم قدرت کسب بکنیم می خوایم ریاض بخونیم فیزیک بخونیم کامپیوتر بخونیم علوم حوزوی بخونیم می ریم اول مزاحم ها رو کم می کنیم خب یعنی مشغله ها رو کم می کنیم شاغله ها رو اونایی که ما رو مشغول می کنن به خودشون کم می کنیم بعد یواش یواش یواش می بینیم که خیلی کار می شه کرد ها خیلی قدرت زیاده آدمایی که تمرکزشون کمه یعنی ول کردن پخش کردن خودشون رو توی صد تا گرفتاری یعنی تمرکزشون کمه دو تا که می خوان با خدا صحبت بکنن نمی تونه جمع کنه آخر خودتون صحبت کردن با خدا شما تا دیدی می خوای با خانمت صحبت کنی می خواد با شوهرش بکنه با بچه هایش صحبت بکنه با هی اونا می گم آقا حواست کجاست ببخشید معذرت می خوام دوباره تا اون داره حرف می زنه تا شروع کرد دو دقیقه تو داری می ری نمی تونی خودتو نگه داری چون مشغله ت زیاده سر نمازم ما این مصیبت رو داریم می خوایم با خدا حرف بزنیم نمی تونیم جمع کنیم خودمون رو شما الان نگاه کنید همه تون که دارید به حرفای من گوش می دید هزار تا مان رو کنار گذاشتید نشستید رودر روی من با تمرکز گوش می کنید تا یواش یواش یه چیزی گیرتون بیاد درسته تمرکز گوشیتون بغلتون باشه ساعتتون زنگ بزنه نمی دونم فرض بفرمایید که صداتون بکنن نمی شه دیگه می گه ما نفهمیدیم درس چیزی خیالت ببردت یه جای دیگه فایده نداره تو بیمارستان چرا درد بیشتره و زمان دیر می گذره برای اینکه همه مشغله ها از بین رفته شخص تمام قواش تمرکز بده که روی موضوع گرفتاری و تنهایی و درد خودش لذا ساعت خیلی دیر می گذره ولی وقتی می آد بیرون ده تا مشغله دیگه هم داره کارای دیگه داره این قوا تقسیم می شن سهم کمش به درد می رسه آدمای ضعیف با یه سرماخوردگی و سردرد می افتن آدمایی که تمرکز ندارن یعنی روح بزرگی ندارن روحشون قدرت تمرکز نداره یه سردرد بگیره یه دل درد بگیره یه پا درد بگیره یه دندون درد بگیره یه چشم درد بگیره می بینه آقا از کار افتاد این سر کار برای چی نیومدیم آقا به این دلیل مثلا مریض بودم مریض بودم اصلا گاهی وقتا خبر یه مریضی می کشه طرف رو بهش می گن سرطان می می ره جلوتر از اینکه سرطان بکشدش این از بس ضعیفه مرده خبرهای بد همینطوره با آدم این کار رو می کنه ما تو جبهه آدمایی داشتیم پاش قطع دستش قطع چشما نابینا یه فرمانده ای بود برای خودش صد تا کار دیگه ازش برمیاد چون تمرکزش خیلی زیاد بود قدرت داشت یعنی اینکه دست نداره و پا نداره اصلا از کار بازش نمی داشت اصلا بازش نمی داشت مریضه نمی دونم پاش دستش سرش کمرش قلبش درد رو می کشه درد که اذیت می کنه بالاخره ولی او اصلا از کار نمی افته به اندازه ده تا آدم سالم هم کار می کنه به اندازه صد تا آدم سالم کار می کنه مریضی اصلا نمی ندازدش سخت ترین نوع مریضی هم نمی تونه بنش مگر دیگه خیلی شدت پیدا بکنه غلبه پیدا بکنه و آدم دیگه قوا از کار بیفته و الا او از کار نمی افته من الان خودم یه تمرینی که دارم با خودم می کنم چون خب من کمرم آسیب دیده پاهام آسیب دیده ستون فقراتم شکستگی داره گردنم گرفتاری داره قم خدمتتون که کتفام هر دو گرفتاری داره یه موقعی نماز که می خونم می رم پشت میز می خونم دیدید که من پشت میز می خونم بعد یه موقعی تمرین می کنم می بینم که می تونم به بیماری غلبه کنم این درد رو نبینم یه موقعی که درگیر بودم تو این مسئله که آیا من می تونم ذره ذره این رو مثلا حذفش بکنم یه صحنه دیدم خیلی بهم قدرت داد الان یواش یواش شروع کردم بعضی وقتا می تونم برم مسجد حتی نماز جماعت بخونم مثل بقیه شماها خیلی نعمت بزرگ شما نمی فهمید آدم نتونه نماز جماعت بخونه کشنده است نتونه تو جمع بشینه بغل همه تو گرمای مسلمون ها بشینه تنهایی یه گوشه نماز بخونه فرادا خیلی بده این یا بخواد بیاد پشت میز بخونه تنهایی تو جمع انسان باشه نماز بخونه اصلا من دلم لک می زنه یه موقعی رفتن توی مسجد برای من مثل رفتن مکه مدینه است انقدر دوست داشتنی و شیرینه ولی محرومم شما الحمدالله می تونید بیاید بشین با هم نماز جماعت بخونید می دونه چه صحنه ای بود یه دفعه به من قدرت داد اینکه دیدم امام با سرطانش دو سه تا سرم هم بهش آویزون بود دیدید شما تو فیلم ایستاده نماز خونش ما به کوچکترین بهانه ای می ریم دیروز برات خیلی صحنه خنده داری بود یه آدم تنبلی من دیشب پشت میز نماز خوندم خیلی درد داشتم پادم پشت میز نماز خوندم بعد این ایستاده ها تو این خونه که من نماز می خوندم جاها رو گرفته بودن من نمازم خوندم تموم شد یه تنبلی گفتش که بذار
همین پشت میز ما نماز می خونیم خدا قبول می کنه گفت ما نمی شه گفت ول کن خدا قبول می کنه من حال نم وایسم تا این نماز تموم بشه پشت میزی نماز خوند یعنی روکو سجده شو به جا نیاورد تنبل روح که ضعیف باشه با کوچک ترین بهانه ای از کار در می ره دقت می کنید ما برای امام زمان انگیزه نداریم کار کنیم که اینجوری داریم کار می کنیم یعنی هی چرتکه می ندازن برامون حساب کتاب می کنیم دو هزار و یک قرونش رو حساب می کنیم برای امام زمان می صرفه یا نمی صرفه کار کنیم اگر کسی عاشق امام زمان باشه دوستش داشته باشه اصلا شب و روز نمی شناسیم تعطیل و غیر تعطیل نمی شناسیم ساعت نمی ذاره ساعت نمی ذاره برای خدا هم همینطوره ما خودمون گرفتاریم که چتی می ندازیم همش حالا ما الان اینجا گرفتاریم پرده که بره کنار اونجا شما یه فقری داری که از یکصد تا جهنم بیشتر آزارت می ده از یکصد تا جهنم ما فکر می کنیم وقتی می گن جهنم یعنی الان اونجا چهار تا لو خورخوره هستن آدمای خیلی زشت و بد قیافه و خشن که هستن هم واقعا علیها ملائکه غاز و شدت هستن ولی همه جهنمشون که یه جور نیستش که جهنم این که آدم بره اونجا بفهمه که امام زمان روش رو برمی گردونه ازحضرت زهرا روش رو برمی گرده ثواب می دن و می گن بیا اینم ثواب می خواستی می دیم به جهنم نمی خوای برو نرو اینم بهشت خیلی کشنده است پرده بره کنار اونجا که دیگه شاغلان نیست تمرکز می آد تو تمرکز فقر محبتی له می کنه آدم رو فقر محبتی هیچ فقری مثل این نیست که آدم بفهمه که بزرگان اولیا الهی دوستای خدا آدم رو دوست ندارن یا از هر دردی بدتره از هر فقری بیشتر آدم رو آزار می ده اصلا هیچ چیز جز عشق انسان رو ارضا نمی کنه همه انسان ها عاشق عشقند و عاشق محبت همشون توی عالم گنجی بالاتر از عشق وجود نداره عشق به تنهایی جلوی همه کمبودها ایستادگی می کنه تمام دردها رو برطرف می کنه همه ضعف ها رو برطرف می کنه عشق اینجوریه شما نگاه کنید من به این دختر پسرها سر کلاس ازدواج دانشجویی می گم ببین شما وقتی عاشق هم می شید قبلا عاشق نبودید همین عشق های زمینی می گم شما که عاشق هم می شید تو زمستون سردم نمی فهمید زمستونه می شه رو زمین یخ اصلا سردتون هم نمی شه تمام نیازتون به جای گرم برطرف می شه وقتی با هم هستید و دیگه چیکار می کنه نیازتون به غذا رو هم برطرف می کنه پنج ساعت از ظهر گذشته اما احساس گرسنگی نکرده طرف اگه خودش تنها بود دو پرس خورده بود تا الان ولی اصلا احساس گرسنگی نمی کنه عشق این کار رو می کنه شجاعت می ده قدرت می آره برای انسان یه دختر خانمی که مثلا اگه بهش می گفتی برو تا سر کوچه شب می ترسید وقتی بچه اش مریضه یکی نصف شب می زنه بغل بچه رو می ره بیرون تو خیابون بچه امه دکتر دوا بیمارستان اینور اونور می ره عشق این کار رو می کنه زمینیش آسمونیش فرق نمی کنه عشق اینجوریه اصلا ذاتش اینجوریه ذاتش قدرت می آره محبت اینجوریست خداوند تبارک و تعالی تجلیش در تمام عالم با عشق هست اصلا کلا عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد برای همین می دونه تویی که آدم هستی الان حواست نیست برات مهم نیست فکر می کنی مثلا زنت دوستت داشته باشه کافیه شوهر دوست داشته باشه کافیه نامزدت دوستت داشته باشه کافیه تو محل چهار نفر دوستت داشته باشن محبتت بکنن مشهور بشی مثلا یه هنرمند مشهور شی بری تو تلویزیون سرپ با اینا به خدا قسم وقتی که پرده بره کنار فقر محبتی اینکه ملائکه دوستت ندارن ائمه دوستت ندارن جایگاهی پیش خدا نداری از هزار تا جهنم بیشتر اذیت می کنه آدم رو یعنی آقا می ره کنار پرده یه دفعه تمام اون ارزش ها و معیارها و دغدغه هایی که تو داشتی نابود می شه فقط اونجا تو اون صحنه تو فقط به فکر یه چیزی هستی کسی هستی رو دوست داشته باشه به داد من برسه آقا یه موقع انسان دنبال کسی می گرده که به دادش برسه نبرد جهنم به فریادش برسه ولو با فحش ولو با کتک ولو با مذمت ای فلان فلان شده خاک بر سرت تو چرا گناه کردی بیا برو تو بهشت الان دنبال اینم می گرده ولی این صحنه کجا اینکه تو اون صحنه هول و ولا آدم هزار تا لبخند ببینه قاضی حاکم صداش کنه بگه ببین تو بیا اینور تو اصلا چیکار داری با جمعیت تو که اصلا نباید بری اون وسط جا تو اونجا باش پیش خودم یه بنده خدایی می گفتش که من یه مشکلی داشتم یه مشکل سخت باید پیش یه کسی می رفتم که خیلی تصمیم گیرنده بود نمی دونستم کیه گفتم یه آقایی هست تصمیم گیرنده است سه هزار نفر دیگه هم مثل من این مشکل رو داشتن بعد اونجا قرار بود مثلا از این سه هزار نفر بیست نفر رو بهشون جواب بدن یعنی دو هزار و نهصد و هشتاد نفر بیخود برگردن می گفت من انقدر غصه داشتم انقدر غصه داشتم که من تو این سه هزار نفر چجوری خودم به این آقا برسونم چجوری حرفم رو بزنم چجوری مشکلم رو حل کنم بعد گفت روز موعود رسید با ناامیدی و غصه یه دفعه رفتم دیدم اون آقا صدام کرد تو همه جمعیت منو صدا کرد گفت اینجا میم گفت فلانی هستی حالت چطوره خوبی
بغلم کرد بوسید منو شما برای این اومدی آره باش تو وای وای اینجا پیش خودم وایسا اینجا من می خوام چند نفر رو انتخاب کنم دقت کنید به من گفتش که لیست رو بردار لیست رو بردار اینایی که می خوام انتخاب کنم تو اسمشون رو بنویس یعنی خودت چیه تموم شد نه کنکوری نه بالا پایینی نه امتیازی نه رتبه ای تو بیا اینجا بعد به من گفتش که خب حالا از این جمعیتی که اینجا هستن اگه کسی دلت می خواد دقت کن اگه کسی دلت می خواد فکر می کنی صلاح هست از این نوزده نفر خودت اسمش رو بنویس چی شد آقا رفت کنار یه موقعی خدا به یه نفر روز قیامت بگه که بیا وایسا شفاعت کن می دونی که خدا هم آخرین نفر خودش شفاعت می کنه یعنی اینجوری نیست می گه وایسا کنار من شفاعت کنم نه خدا می گه من وایمستم تو شفاعت کن این کجا اینکه آدم اونجا هول و بلاست زمین قیامت یکپارچه آتشه آدم گرفتار این باشه که می خوان با من چیکار کنن کسی می گفت من خواب دیدم قیامت شده یکی از این مقدسین خیلی عجله داشت تو صحنه خیلی عجله داشت بعد سر از پا نمی شناخت همینجوری هی پا به پا می کرد بعد هم هی تو همون صحنه قیامت با تحقیر به بقیه نگاه می کرد خودش خیلی محکم وای به تحقیر به بقیه نگاه می کرد بعد گفت من که اصلا حال حوصله آدما رو ندارم من که رفتم بهشت و با عجله راه افتاد رفت بهشت با عجله راه افتادن بره بهشت گفتن کجا میری گفت حوریا منتظرن دیر برم ناراحت می شن گفت یه دفعه یکی از این فرشته ها اومد یقه شو گرفت کجا حاج آقا جهنم تشریف بیارید شما رئیس آره جهنم طرف یه چیز دیگه داری فکر می کنه حالا کجا می برن آدما می رن جهنم تو سالوس داشتی ریاکار بودی حقه باز بودی نمازات همه خراب بوده روزهات خراب بوده آره مشکلات رو داشتیم می خوام ادبیات خدا رو بفهمیم زبون خدا رو چون چون زبون خدا رو نفهمیم ما این روایت رو نمی فهمیم چرا خدا وقتی با پیغمبر خلوت می کنه بعد از توکل و رضا اولین چیزی که مطرح می کنه بزرگترین نیاز یه آدمه تو آسمون هفتم بالاتر فکان قاب ق ین دنا دالله چقدر نزدیک شد خدا به پیغمبر چقدر شما نمی فهمید چقدر رسول الله به خداوند نزدیک شد دیگه از اون امکان نداره یه کسی به خدا اینقدر نزدیک بشه تو اون قرب می گه که یا احمد چجوری صداش می کنه صلی الله علیه و آله و سلم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم وجبت محبتی للحب بین نفیه وجبت محبتی عاطفی نفیه وجبت محبتی للتواصل فیه خیلی خبر بزرگ بوده یه قیامتیه نوه عظیمه اینجوری خبر داده آقا رسول الله نه ما خودمون رفتیم الان کجا رفتیم معراج پیش خدا با همون قرب دو تا کلمه به ما گفته توکل رضا بلافاصله بعدش دیگه همچین حرفی زده به ما چی می فهمیم ما ازش چی می فهمیم که آقا من حتما دوست دارم کسایی که به خاطر من با هم محبت دارن حتما دوست دارم کسایی رو که به خاطر من به هم مهرورزی هم می کنن دوست داشتن یه نکته است مهرورزی یه نکته دیگه ها مت عاطفی نه یعنی عاطفه خرج هم می کنن عاطفه می ریزن با همدیگه چی بگم بوسیدن بغل کردن لمس کردن صفا کردن کلمات قشنگ به کار بردن تواضع داشتن دفاع کردن یار باشن برای همدیگه علیه دشمنا خوار باشن
محبت درمانی (محبت) قسمت 3
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
اینا رو یادداشت کنن ببینن که این قدم هایی که پیغمبر داره الان می گه قدم به قدم باید بریم تا ماه دیگه ما چقدر تونستیم به این حقیقت نزدیک بشیم فقط بیایم موعظه بشنویم و بریم نه که بی فایده است اما فقط این نیست اگر شدنی صورت نگیره یه جدیتی یه تحولی یه شدنی صورت نگیره ما کم می آریم ما در طول زندگی کم می آریم موقع مردن هم خیلی کم می آریم خیلی کم می آریم پس اونچه که اینجا خدا داره با ما سخن می گه با آدم داره حرف می زنه نه با آدمای مزدور نه آدم های طمع کار نه آدمای حریص نه حیوونا که اصلا بویی از محبت خدا نبردن اگر دنیا رو می خوان دنیا اگر آخرت رو می خوان عاشق آخرت هم بدون خدا با اونا حرف نداره الان حرف سر چیه حرف با آدم حسابی هاست اونایی که شرمشون می آد غیر از یه انسانی زیر دیگه ای داشته باشن می فرماید که وجبت محبتی دیگه حفظ می کنی دیگه ان شاالله لل متح فیه واجب است محبت من قطعی و مسلم است در حق کسانی که به خاطر من به خاطر من دوستی می کنند با همدیگه دوستی می کنند اولین روایت از امام صادق علیه السلام هست قال السمع یقول ان المتاب بین الله یوم القیامه علی منبر مننور قد عذا نور وجوهم و نور اجساد دهم و نور و منابرهم کلشی حتی یعرف به فی یقال ح علی علم تهون فیالله من شنیدم که می فرمود معمولا وقتی که به این شکل می آد یعنی حضرت یک بار هم نگفته امام صادق علیه السلام که رئیس مذهب ماست یه چیز خیلی دلش رو شکسته البته این گله و شکایت امام سجاد هم از ماها داره که شیعیان ما توی رفاقت با همدیگه بی عرضه ان ناتوانند ضعیفن بلد نیستند شیاطین بین روابط خودشون رو کنار بزنن همیشه شکست می خورند همیشه خیلی از این جهت ائمه از دست شیعیان گله دارند که چرا نمی تونن به همدیگه محبت خوب خالص پایدار داشته باشند زود به کوچکترین آفتی مریض می شن و روابط ابط زن و شوهر پدر و فرزند دو تا دوست خراب می شه چرا اینجوری می شه چرا اینقدر بی عرضه هستند امام صادق علیه السلام هم همینطور بوده برای همین خیلی سرمایه گذاری کرده حضرت گفتم انقدر ناراحت بود حضرت که پول می داد می گفتش که آقا این پول هر وقتی دو تا شیعه به جون هم افتادن پول بدید روابطشون خراب نشه می دونید معناش چیه معنای این چیه که امام تا پول می ده که دوتاش هم دعوا نکنه مفهوم این کار چیه اینکه خودتون هم مواظب باشید تو روابطتون وقتی امامتون می گه من پول خرج می کنم از جیب هم شما به جون هم نیفتید مواظب باشید دنیا که یکی از مصادیقش پوله باعث اختلاف شما نشه اگه قراره دنیا مظاهر دنیا بین شماها اختلاف بندازه آقا بکشید کنار ولی نذارید خراب بشه رابطه تون نذارید شیطون برون مسلط بشه این معنای خیلی مهمی داره هرچی شما نگاه کنید اگر بعد از امام جناح های ما تو مملکت همین یه فرمایش امام صادق رو عمل می کردند عمل می کردند یعنی به خاطر حب و مقام و ریاست و به خاطر دنیا نمی پریدن به جون همدیگه ما الان به کجا می رسیدیم یعنی کشور الان کجا رو گرفته بود و اگه این نباشه چه اتفاقی می افته چه اتفاقی می افته اگه نباشه خیلی ماها جلو رفته بودیم ولی مملکت ده ها سال عقب می افته و افتاده برای اینکه ما حاضر نیستیم دست از دنیا برداریم یا پول یا مقام یا عرض کنم شهوت های دیگه هر کدوم مطرح بشه چون شما خیلی شریف هستید از نظر بنده حتی به خاطر خدا هم این کار رو نکنید یعنی جایی که ظاهرا کار مقدسه مثل کار برای امام زمان اینکه آقا اگه بین کار دعواتون شد کار برای هوای نفس که نیستش اگه اینجوری باشه که ما خیلی بدبختیم اگه برای امام زمانه واقعا برای خداست اگه بین شماها سر کار اختلاف افتاد ما گفتیم چی رو فدا بکنید کار رو فدا کنید بی خیال کار رفاقتمون هم نباید بخوره صمیمیتمون نباید به هم اونایی که به خاطر کار و درگیری های کار کار ما پیش بره از کارمون عقب بمونه خیلی امام صادق علیه السلام نسبت به این قضیه عنایت داشتند عنایت ویژه ان المتاب بین الله یوم القیامه این حرفا مسئولیت ماها رو صد برابر می کنه ها خیلی سنگین می کنه مسئولیت ماها رو خیلی سنگین می کنه ان المه بین الله یوم القیامه کسانی که با همدیگه محبت می ورزند مهرورزی می کنند به همدیگه الله برای خدا به خاطر خدا و ارزش های الهی عاشق هم هستن همدیگه رو دوست دارن روز قیامت الا منا برم من نور آقا ما نمی تونیم این رو تجسم کنیم یعنی چی که این ها بر منبرهایی از نور هستند منبرهایی از نور یعنی خیلی علو منبر چیو می رسونه بلندی رو دیگه منبر بلندی رو می رسونه یه جایگاه فوق العاده بلند منبره دیگه نسبت به بقیه از همه بلندتر هستن یعنی وضعیتشون وضعیت عادی نیست اینجور آدما حالا تو روایت بعدی می رسیم انقدر عادی نیست که انبیا هم تعجب می کنن انبیا و اهل بهشت تعجب می کنن اینا چقدر رفتن بالا نور چیه نور چیه که اینا رو منبر نور می شینن یعنی چی این نور که نور حسی که نیستش که ما چیزی ساختن منبر رفته بالاش قرار گرفته این چیو می رسونه که کسایی
که به خاطر خدا همدیگه رو دوست دارن به خاطر خدا به همدیگه با محبت نگاه می کنن همدیگه رو می بوسند به همدیگه می خندن همدیگه رو در آغوش می کشن تو قلباشون پر از محبت هست نسبت به همدیگه اینا می فرماید که بر منابری از نور هستند که قد عزا نور و وجوههم نور چهره این ها روشن می کنه قد عزا نور وجوهم و نور و اجساد و نور بدن های اینها و نور و منابر حم و نور خود منبرشون یعنی اون مقامی که دارن چی رو روشن می کنه کلش آ همه چیو روشن می کنه اون همه چیو روشن می کنه خب یعنی چی کسی توضیح دادید یعنی چی یعنی چی اضا نور و وجوه همم صورتشون و نور و اجساد همم بدنشون و نور و منابرهم کلاشی ببینید گفتم معنا نمی خواد بکنید مفهومش رو بیان بکنید چون بین معنا و مفهوم فرق داره من می گم که آقا من جمعه در نماز جمعه شرکت کردم خب معناش مشخصه دیگه مفهومش چیه مفهومش این است که من مسلمونم مومنم به نماز جمعه اعتقاد دارم نماز جمعه صد تا مفهوم دیگه هم در می اد از اون فرمایش و عملکرد و سیره پیغمبر یه مفهوم کاربردی درآوردن کاربردیش کردن برای ما شما دین رو کاربردی کنید قد عزا از نور و وجوههم و نور و اجساد و نور و منابرهم کلشی یعنی شما وقتی که با همدیگه به خاطر خدا محبت می کنید همه محیط کاریتون همه محیط زناشوییتون محیط ارتباطتون روابطتون نورانیه روشنه شفافش کسی نمی تونه بیاد شیطان نمی تونه بیاد غلبه کنه اگه شیطان بیاد یعنی محبت برای خدا نیست اگه تاریک بشه دو تا مومن روابطشون تاریک بشه یه جا نفسانیت تو کار هستش یا هر دو جا نفسانیت در کار هستش که این بلا سرمون می آد چون هیچ اتفاقی تو قیامت نمی افته مگر اینکه اون اتفاق اول کجا می افته اینجا حالا چه فایده مثلا نور وجوههم نور اجساد همم نور و منابر عا کلشیر چه درد می خوره باید اینجا کاربرد داشته باشه دیگه اینجا باید کاربرد داشته باشه اینجا عزا کل شهید اینجا عزا کل شی یعنی چی یعنی چی اینا تو مدیریت اینا تو بحث های مدیریت تو مدیریت های پیشرفته امروزی که الان دوران الفبا رو مدیریت می گذرونن دوران الفبا رو می زنن دوران ابتدایی مدیریت هستش شال ما اون زمان بیاد اینا فرمول های مدیریته دائما یه مدیر مجموعه ش رو دوست داشته باشه پدر خانواده مادر خانواده عاشق خانوادهش باشه خواهر برادرا باید همدیگه رو دوست داشته باشن توی مجموعه مدیر همه رو دوست داشته باشه اعضا همدیگه رو دوست داشته باشن شما نمی خواید موفقیت بکنید وقتی سرعت نور بگیرید که سرعتتون خیلی زیاده شما هر چقدر اگر بخواید یه موسسه یه مجموعه یه خانواده یه روابط اقتصادی یه کار اقتصادی یه دکونی دارید تو بازار یه روابط زن و شوهری ها سرعت پیدا بکنه کارش برکت پیدا بکنه کار از محاسبات دو دو تا چهار تاهای مادی در بیاد خب بله بدیش به سیستم اقتصادی بدی به سیستم مدیریت یه سری چرتکه می ریزه مدیریت نوین به شما می ده مدیریت بحران مدیریت زمان مدیریت چی مدیریت چی ولی وقتی می بینیش دست امام صادق علیه السلام می گه حتی اگه کافر هم باشن کافر دقت کنید کافر هم باشن توشون محبت باشه خدا سرعت می ده به کارشون برکت می ده حالا فکر کنید مومن باشن برای خدا هم همدیگر رو دوست داشته باشن چه اتفاقی می افته می گه کافر باشن کافر باشن برکت می ده خدا بهشون حالا بگی مومن باشن و به خاطر خدا همدیگه رو دوست داشته باشن بعد اینا برن یه کاری انجام بدن می شه هشت سال دفاع مقدس شما هشت سال دفاع مقدس رو بده به هر کامپیوتر می سوزه بده به ابرکامپیوترها می سوزه بده به هر کارشناس قاطی می کنه یعنی چی یه کشوری که تا خرخره زیر قرضه هیچ امکاناتی نداره هیچ امکاناتی نداره بعد دنیا بیاد با همه امکانات با همه قدرت نظامی باهاش طرف شه بعد هم شکست بخوره بره معجزه است یه لطیفه شاید می مونه می گفت ما دو هزار نفر بودیم جنگ فلان ما دو هزار نفر بودیم گفت دشمن چند نفر بود می گفت پنجاه نفر گفت نتیجه چی شد گفت همه ما رو کشتن همه اون رو کشتن یه خانواده زن و مرد بچه ها همدیگه رو دوست داشته باشن محبت بکنن انگیزه های الهی باشه یه دفعه می بینه که مرد درآمد ماهانه اش یکصد هزار تومنه هزینه ای که تو خونه داره صورت می گیره چقدره سیصد هزار تومن از کجا می آد چجوری می شه دیگه مهندس عالم داره حرف می زنه ها اونا که ساختارهای ریاضی عالم تو دستشونه دارن با شما حرف می زنن ولی شما این کار رو نکن شما اگه این کار رو نکردی تاریک می شه خدشه می افته سرعت کم می شه برکت کم می شه من به همه عزیزان هم توصیه کردم هم می گم واجبه واجبه و واجبه ما این ورعه رو اجرا بکنیم اگر کسی این نامه رو نمی تونه اجرا بکنه ظلم کرده به خودش به مجموعه خیانت کرده به امام زمان علیسلام چون کار حضرت رو خراب می کنه با دلمون کار بکنیم یقه خودمون رو بگیریم باید اینجوری باشیم نذاریم مریضی های ما آلودگی های ما سرایت کنه به دیگران توی جبهه اینجوری بود دیگه خدا رحمت و حاج همت و ما چند تا عملیات با ایشون رفتیم
بعضی هاش موفق بود بعضی ها شکست می خورد فرمانده قبل از ایشون بعد از ایشون هم بودش بعد ما هر وقت شکست می خوردیم می اومد اونجا می گفتش که آقا اون اخلاصشون کم بوده مستحبات رو انجام ندادن نماز شب نخوندن نمی دونم توسلات شون ضعیف بوده ما شکست خوردیم و واقعا هم حق ما در صدر اسلام داریم که جنگ شکست خوردن حضرت فرمود مستحبات رو رعایت نکردن شکست خوردیم ما هر کدوم توانایی از انجام کار یه ضعف هایی داریم همه گناهکار مقصر عیب دار هستیم هیچ کس بی عیب نیست جز امام زمان همه عیب داریم ضعف داریم اینا ولی واقعا رو نیت هامون کار بکنیم رو انگیزه هامون رو دلامون رو نوع نگاهمون معصوم باید باشیم یعنی فردا تو چهره امام زمان که نگاه کردی بگو والله بالله به جان تو امام زمان قسم من از روزی که پام رو گذاشتم توی بسیج توی هیئت شما تو این هیئت ها چقدر اختلاف هستش توی این موسسه توی جبهه توی هر جا رفتم از وقتی تو خونه خودم بودم نذاشتم تو روابط زناشویی نفسانیت هم غلبه کنه که من یه بار عصبی بشم یه بار پرخاش بکنم یه بار اونجایی که نباید بهم بر بخوره بهم بر بخوره یا امام زمان من به جان تو سوگند نذاشتم به من بر بخوره اونجا که اونی که حق نداشتم بهم بر بخوره و حق بچه ام بود حق با زنم بود کوتاه اومدم معذرت خواهی هم کردم من روسفیدم امام زمان پیش تو که من تو محیط خانواده تو محیط کار قلدری نکردم غرض ورزی نکردم دنبال حق بودم نذاشتم نفسانیت من نذاشتم شیطان من نذاشتم تمایلات من گند بزنه به کار کار رو خراب کنه این رو ما باید به امام زمان بگیم ما تو این قضیه باید معصوم باشیم یعنی بریم به سمت عصمت هر کس اگه یقه خودش رو بگیره ما با دیگران کاری نداریم ممکنه دیگران ضعف نشون بدن خرابکاری بکنن مشکل درست بکنن اگه کسی هم با ما این کار رو بکنه ماها نباید از این صراط خارج بشیم خیلی دقیقه ها نباید از این صراط خارج بشه هر کس واقعا موظفه یقه خودش رو بگیره اگر یه آدم ضعیف که کار بلد نیست بیست درصد کار بلده سی درصد کار بلده هفتاد درصد تو کارش خطا داره ضعف داره اشتباه داره با همین نیت بیاد کار بکنه خدا به کارش ده ها برابر برکت می ده نسبت به کاری که متخصص یه نفر متخصصه صددرصد هم کار رو بلده خوب هم می تونه انجام بده ولی عرضه نداره جلوی خودش رو نگه داره ما تو هشت سال دفاع مقدس این رو لحظه به لحظه امتحان کردیم دیدیم تو این نظام دیدیم این رو یه کسی که فکر می کنه که همه حرف رو توی مجموعه توی نظام مدیریتی توی سیستم تخصص می زنه لاغیر این یه کافره فقط ظاهر رو می بینه یعلمون ظاهرا من الحیات دنیا و آخرت غافل آخرت یعنی همون نظام مدیریتی دنیاست نه آخرت معنای قیامت ها آقا اینجوری نیست حضرت می گه مستحبات رو رعایت نکرد یعنی آخرت گند زد به کارتون همهتون هم خبره بودید رزمنده بودید همهش هم بلد بودید خراب می شه کار فقط تخصص باش عزیز خودتو درست کن مرده شور تخصص رو ببرن برید به دانشمندان هسته ای ما بگید شما چجوری اف و تولید کردید فلان بیاید برید باهاشون صحبت بکنید می گم والله بالله ترلا حضرت زهرا اومد کمک کرد من فیلمشم دیدم خودم باهاشون صحبت کردم کجای این حرفا بود می گفت نشتی داشتیم گاز اف و نشتی داشتیم خیلی خطرناک بود تمام متخصص های سازمان اومدن تو یو سی اف رفتن اون پایین ببندن لوله رو نتونستن ببندن می گفت تو این هیروویری فقط یک کارگر بی سواد ما داشتیم اونجا کار یدی می کردیم اون هی می گفت من برم ببندم نه بابا اون کنار همه مهندسای اینجا اساتید اصلا نتونست آخر سر همون رفت بست و اومد نه آقا ما باید همه شرایط مادی و معنوی رو با هم کنار هم ببینیم اصل اصالت تخصص کنار تقوا و معنویت کنار صفا همدلی صمیمیت محبت محبت در راه خدا به همدیگه یه متخصص بی نماز بردار بیار یه ریشه هاش فاسق بردار بیار خیلی هم متخصصه غضب می کنه و خداوند فرشته ها هم کار رو خراب می کنن فرشته که می گه یعنی چی فرشته نه اینه که ما فکر می کنیم چهار تا بال داره اینجوری نه فرشته قوای عالم قهر می کنن با این سیستم راه نمی آن قوای عالم کار نمی کنه نمی ذارن سیستم بره جلو کار نمی کنه لذا شما می بینید که آدمایی که موندگار شدن تو تاریخ امیرالمومنین ازشون تعریف می کنه که هفت نفر هستن که در نزد خدا خیلی محترم و عزیز هستند و چنین و چنان هستن اسم می آره سلمان و مقداد و ابوذر و اسم می آره و ببینید چی بودن چجوری بودن چجور آدمایی بودن که اینقدر موفق بودن حتی یعرف به تا اینکه همه چیز به نور این ها شناخته می شه خیلی عجیبه ها یعنی شما صحنه تاریک قیامت رو چراغ مگه نمی خواد ما الان نشستیم اینجا مسائل جدی ما چیه اینجا هستیم الان نشستیم اینجا اینکه می خوایم یه کلاس برقرار کنیم درسته یه کلاس برقرار کنیم یه شام بخوریم پیش همدیگه به این مهتاب ها تا به حال ما توجه کردیم تحویلشون بگیریم اینا چقدر مهمن کارام رو نمی تونیم سایه اینا انجام می دیم خدا می گه کارهای قیامت زیر سایه
آدمایی انجام می شه خیلی حرف بلنده ای کاش می تونستم باطن قضیه رو یه مقدار روشن کنم برای شما کارهای قیامت کارهای قیامت حتی یعرف و خیلی حرفا زیر سایه کسایی انجام می شه که محبت در راه خدا به همدیگه داشتن همه چیز قیامت به وسیله این آدما شناخته می شه باز امام باقر علیه السلام از کی نقل می کنه از رسول الله قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم المتحابون الله یوم القیامه علی عرض زبرجد خضرا فی ظل ارشی یمینه و کلت ید یمین وجوهم اشد بیاض و عو من الشمس القاله یغتم این خیلی مهمه به منزلتهم کل ملک مقرب و کل نبی مرسل یقول الناس منها علیه فیی قالها علی التهاب الله شراب ها شرابه مستی می آره واقعا فرماید که کسانی که در این دنیا فقط برای خشنودی پروردگارشون همدیگر رو دوست داشتن اینا روز قیامت در سرزمینی از زبرجد ما هم که نمی فهمیم یعنی چی زبرجد سبز در سایه عرش الهی و در جانب راست ساکن اند بعد حضرت می فرمایند که هر دو جانب عرش راستند ادب از دست ملیح حرف می زنند اینا می گه اگه گفتم سمت راست عرش خودم فکر نکنید سمت چپ داره ها هر دو طرفش راستن می تونید حل کنید داستان معما رو فکر نکنید مثلا اونجا یک عده ای سمت راست یه عده ای سمت چپ خدا راست و چپ نداره که می گه هر دو دست خدا هر دو طرف خدا راسته اینا رو شه تو اسما الله که آدم می فهمه خیلی مستی می آره برای فهم این ریاضیات عالم هندسه عالم چجوری می شه عرش همه اطرافش راست باشه چپ نداشته باشه عرشی که احاطه داره خب هر چیز خب هر دو جانب عرش یمین و پربرکت هستش یمین رو به کجا برد گفت یمین و چی پربرکت یمین رو به چی زد که پربرکت از توش دراومد به یمن نزد ها می گم به یمن یوم یعنی چی مبارکی ها مبارکی چهره هایشان سفیدتر و نورانی تر از خورشید است حالا اینجا دقت کنید همه فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل به جایگاه و مقامشان غبطه می خورند آقا معلومه یه کار خیلی ویژه است خیلی کار ویژه است چقدر هم مفت در اختیار ما گذاشتن کار سختیه که آدما برای خدا همدیگه رو دوست داشته باشن ها انگیزه هاشون از توجه به هم رسیدگی به هم خدا باشه می گه آقا من کاری ندارم این بلا سیاهه بد قیافه است زبونشم می گیره بلای خوردنیه دوست داشتنیه هان من کاری ندارم یکی افغانیه یکی عربه یکی آمریکاییه یکی اروپاییه دوست داشتنی ان شیعان مومنان باید براشون نفس کشید باید به عشقشون نفس کشید باید براشون نگران بود کاری ندارم چی ان چیکار من با
محبت درمانی (محبت) قسمت 4
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
اونجایی که هیچ کس جرئت نمی کنه حرف بزنه یه فرشته بلند شه طوری داد بزنه که همه اولین و آخرین هم بشنوند حالا چی می گه ییسم الناس همه مردم هم می شنون این رو و یقول ان المتحابون فیالله کیا هستند که در راه خدا با هم دوستی می کردند دوستیشون برای خدا بوده قال یه دسته ای از مردم میان کنار می ایستن و می گن ما بودیم فیقال و لهم حالا خب دقت بکنید حسابرسی قیامته همه دلشوره دارن که اینجا مو رو از ماست می خوان بکشن بیرون بعد یه همچین صدایی می دن یه همچین ندایی می دن عده ای بلند می شن بهشون می گن چی بهشون می گن که اذهبو الی الجنه به غیر حساب برید شما اصلا حساب ندارید بدون حساب برید توی بهشت قیامت مال شماها نیست درسته چجوری شد قیامت مال شماها نیست وقتی که به غیر حساب برید بهشت یعنی شما مشمول حساب کتاب نیستید خوب دقت بکنید و داریم از چه موضع بزرگی صحبت می کنیم اینجا بدون حساب تو اون دلهره عظیم می گن که بفرمایید برید بهشت هیچ حساب کتابی نیست کیا بودن اینا اینا کسایی هستن که نظام محبتی خودشون رو خوب مهندسی کردن یعنی آمدن محبت به هر چیز و در واقع همون چهار مرحله انتخاب ارتباط رفتار و افکار رو بر اساس خدا تنظیم کرده و محبت به حق تعالی یه نظام خوب بودن بد بودن زشت و زیبا بودنشون خداست نه چیز دیگری این خیلی مهمه ها ما الان خیلیامون که اینجا نشستیم هم کفر داریم هم شرکی داریم خیلی چیزا هست که خدا خوشش می آد ما خوشمون نمی آد یعنی اگه به ما عرضه بشه رد می کنیم حاضر نیستیم زیر بارش بریم آقا خدا خوشش می آد از این شما راضی ایم من راضی نیستم اصلا خوشم نمی آد ازش حرفشم رسه خیلی چیزا هست ما خوشمون نمی آد بعد چی یه سری چیزا از خدا خوشش نمی آد ما دوست داریم می گه اینا نه فقط تو روابطشون با همدیگه که حالا می رسیم به اصل حدیث در همه چیز محبت هاشون الهیه یعنی اگر خداوند از چیزی خوشش می آد ولو با طبع و سلیقه او جور در نیاد ولو با عرف جامعه با مشهورات زمانه سازگاری نداشته باشه او اصلا بدش نمی آد خدا خوشش می آد منم خوشم می آد امام خوشش می آد منم خوشم می آد معصوم خوشش می آد ما هم خوشمون می آد بدمون نمی آد اصلا آدم ها رو هم همینطور ماها خیلی وقتا کسایی رو بدمون می آد ازش در حالی که خدا خوشش می آد حداقلش این هستش که ما کسایی رو بدمون می آد ازش که نمی دونیم خدا خوشش می آد یا خوشش نمی آد و کسایی رو دوست داریم که حتما خدا بدش می آد از اینا و یا کسایی رو دوست داریم که مشکوکه به اینکه خدا دوستشون داره یا دوستشون نداره اگر این بشه که انسان مبنای خوشش اومدن از کسی یا چیزی خدا باشه و مبنای تنفرش هم خدا باشه این سرنوشتشه که چون اساسا از وادی حساب کتاب آمده تو وادی چی وادی محبت خارج می شه من یه رمز رو به شما عزیزان بگم آقا هر وقت می خواید از قاعده فرار کنید از حساب کتاب و میانبر بزنید راهش محبته فقط کسایی که محبوب هستند یا اهل محبت هستند محبه هستند اینا هستند که از قاعده استثنا می شن همون طور که شما تو نظام دنیایی تون با کسی که دوستش دارید خارج از قاعده رفتار می کنید یعنی خوب دقت بکنید می خوام نتیجه بگیری ها با کسی که دوستش داری خوشت می آد ازش با قاعده رفتار نمی کنی خارج از قاعده رفتار می کنی و این چیزی که خدا از ما خواسته نظام محبت غیر از نظام قانونه نظام محبت ورای حتی شریعته یه نظام فوق العاده بلندی هستش چرا ورای شریعته چون حساب کتاب روز قیامت بر اساس چی انجام می شه شریعت برای دین خب به این آدما می گن شما حساب ندارید اصلا شما برید حسابتون چیه جداست اصلا شما برید تو چارچوب حساب کتاب نمی آد کارشون چرا چون دلشون و روابطشون در چارچوب حساب کتاب نمی اومد شما یه موقع تو چارچوب شرع کار می کنید در چارچوب شرع می گن آقا این دوست شما این همسایه شما آدم بدیه خب می گیم چیکار کرده آدم بدیه می گن آقا این دزدی کرده زنا کرده ها اینه دیگه بعد می گی ا ا ا اینجوری کرده واقعا آره بعدا می آرن شلاقش می زنن تو داری می بینی تو شلاقش می زنی این ها اینا این رفیقت این دوستت این عزیزترین ست اصلا دوستش داری نه یه آدم معمولی همسایه تون دارن حد بهش می زنن ببین اینها این دزدی کرده شراب خورده قمار کرده زنا کرده این ها دارن شلاقش می زنن ما وقتی که تو چارچوب شرعیم آخ آخ آخ چیکار کرده از فردا هم یه جور دیگه نگاش می کنیم یه موقع هستش که نه اونی که تو دوستش داری و دارن شلاق می زنن به جرم زنا خب خوابوندنش تو محل همه هم جمع شدن ببین یه مادر که بچه شو بیاره شلاق بزنن یه غریبه رو شلاق بزنن یه جور نگاه می کنه ها یه پدر یه برادر همون جوری نگاه می کنه که یه غریبه رو دارن شلاق می زنن هرگز یه موقعی تو چارچوب شرع به شما می گن آقا فلانی که خیلی عزیزه برای تو یه همچین گناهی انجام داده ها ببین زنا کرده شراب خورده قمار کرده این کارا رو کرده خب حاکم شرع بهت می گه که حاکم شرع نه امام معصوم می گه که شلاق دستت بگیر امروز حد رو
بنده خدا یه کار خیلی خطرناکی کرده بود در رابطه با ناموسی یه بنده خدایی بعد خیلی خطرناکه بعد بهش گفتن که چیکار می خوای کنی چون این کار رو بکنیم این طرف نابوده جونشم از دست می ده گفت نه این آدم خیلی خیرات و برکات داره یه اشتباهی کرده من حاضر نیستم این کار رو کنم امیرالمومنین تو جنگ وقتی می خواست شمشیر بزنه دشمنش بود اومده بود به جنگش
تو باید جاری کنی خوب دقت کنید امام معصوم می گه که شلاق رو بردار حد رو امروز تو جاری کن تو قرآن هم می گه چی می گه وقتی می خوای حد و جاری بکنی رافت نباشه انقدر شلاق بزنی محکم بزن رافت نباشه خیلی خب شما وقتی یه غریبه رو می زنی می گی آقا حکم شرع گفتن که این غریبه رو من حد بزن الان امام معصومه شلاق رو داده دست من گفته بزن می زنی اما وقتی می آد تو رفاقت ها تو رفاقت ها که می آد می گه وقتی شلاقش زدی یا دیدی دارن شلاقش می زنن تا شلاقش تموم شد زود بپر بغلش کن تو آغوشت بگیرش ببرش یه گوشه ای زخماش رو پانسمان کن و رفاقتت رو باهاش مثل قدیم ادامه بده فرمود اگر پنجاه نفر آمدن علیه دوستت شهادت دادن حد با چند نفر جاری می شه چهار نفر چهار نفر اومدن گفت آقا این زنا کرده شهادت دادن چهار نفر می گه حد رو بزن پنجاه نفر اومدن گفتن که این کار رو کرده تو باید رفاقتت انقدر محکم باشه که وقتی خودش می گه من این کار رو نکردم بگو که نکرده شرعا باید بهش اخلاق بخوره می خوره ولی خودش به تو می گه آقا من نکردم تمومه نه اصلا ثابت شده کرده ثابت شده کرده می گه کردم بقیه هر جوری هستن وقتی حدش رو زدن ضایعش کردن آبروشم بردن تو برو بغلش کن و پرستاریش کن مثل روز اول اگه توی مخیله ات به خاطر این کار کوچیک بشه تو کوچیک شدی یادت باشه اگه کوچیک بشه کی کوچیک شده تو کوچیک شدی چون بزرگ هیچ وقت دیگران رو ریز نمی تونه ببینه قیمتی که شما به افراد می دید نمره ای که به افراد می دید تابع نمره های خودتونه الرج لای ازون به احدا الا به صفت نفسه آدم با قیمت خودش به دیگران نمره می ده بنابراین وقتی یه نفر به خاطر معصیت یا گناه پیشت کوچیک شد معارضه و عناد با خدا و لجبازی غیر از معصیتی هستش که هر کسی ممکنه سرش بیاد وقتی کوچیک می شی کوچیک می شه در واقع تو کوچیکی تو ریز می شی اگه بعد از اینکه حدش رو خود گفتی اه اه یه کسی می گه اه به خودت تو ریزی تو کوچیک شدی می بینید همدیگر رو خواستن همدیگر رو دوست داشتن قاعده اش ورای این قواعده می گه آقا اینا آدمایی بودن که هر وقت یه کسی رنگ من بوی منو داشته اینا خوششون می اومده سیاه سفید فارس عرب ترک افغانی ایرانی هر که رنگ و بوی منو داشته رو دوستش داشتن با قواعد محبت من به بقیه نگاه می کردن خارج از چارچوبه می گه آقا همه برن بهشت اصلا معطل چارچوب و قوانین قیامت بله نیستن خیلی قدرته خیلی قدرته کی می خواد اینجوری باشه کی تو دلش می خواد اینجوری باشه که از این چهارچوب ها و ضوابط بتونه نجات پیدا کنی و بدون حساب وارد بهشت بشه بدون حساب اونجا رو می گه شما اونجا رو می گه که اگر تو مبنای محبتت به انسان ها خدا باشه نه خودت رضای خودت خواست خودت تمایل های خودت تناسب با خودت تایید خودت همراهی با خودت اگر مبنی فقط خدا باشه بی حساب وارد بهشت می شه خدا رحمت کنه امام رو خواهش می کنم خب دقت کنید به این مسئله یه روحانی بود همیشه پشت سر امام صحبت می کرد تبلیغ می کرد علیه امام دقت بکنید به امام می گفتند که امام امت سلام الله تعالی علیه می گفتن که آقا قم این آقا علیه شما خیلی حرف می زنه تبلیغ می کنه این طرف اون طرف فرمودند که آدم خوبیه این بعد امام می رن پشت سر نماز می خونن همیشه دقت کنید ها همیشه می رن پشت سر همینم نماز می خوندن بعد می گفت آقا اینکه شما پشت سر نماز می خونی علیه شما حرف می زنه فرمود این برای خدا پشت سر من حرف می زنه واقعا فکر می کنی من آدم بدی ام درد دین داره به خاطر درد دینش پشت سر من حرف می زنه آدم خوبیه ما هم می تونیم اینجوری باشیم حالا شما نگاه کنید آدمی که کینه تو دلش هست چقدر پسته آدمی که کینه گیره دلش زود رنج حساسه چقدر پسته در مقابل این آینه ای که اینور نشون می دن او چقدر حقیر چون زودرنجی و حساسیت مبناش منه نه خدا من از دست کسی ناراحتم نسبت به کسی بغض دارم که مشکل برای من درست کرده مشکل منو حل نکرده به خواسته من تن نداده اونچه که من گفتم رو گوش نکرده با من هماهنگ نبوده اینه دیگه رنجش اینجوریه اینکه یه کسی بدون باباش داد می زنه سرش مادرش اخم می کنه برادرش یه سیلی زده تو گوشش یه بزرگتری یه ولی هر نوع ولایتی که می خواد داشته باشه چهار تا حرف درشت بهش زده ناراحت نشه بهش برنخوره بهش بر نخوره مبناش خدا باشه عصبی شدن حساس بودن زودرنج بودن مهم این هستش که ما به چیزایی برمی خوریم که با من ما سازگاری نداره رضا یه نفر راحت می شینیم می ذاریم کنار با افراد تا زمانی هستیم که باب میل ما باشند وقتی باب میل ما نباشند به ما حال ندن یا برای مصلحت چیزی رو به ما بدن یا از ما بگیرن خوشمون نمی آد جلوش وایمیستیم این دیگه نمی تونه روز قیامت اینجوری باشه این جز آدمای پست اینکه در مورد کینه گفتیم پست ترین خلق هست ال ال العم یعنی چی یعنی پست ترین پست ترین آدم و پست ترین اخلاق این است که آدم رنجش از دیگران بگیره تو دلش کینه باشه و پاک نشه دلش زود خراب بشه و آلوده بشه برای همینه
چون نقطه مقابل رو وقتی داره نشون می ده به ما می گه اینا تو روز قیامت اونقدر علو دارن اونقدر علو دارن که بهشون می گن آقا شما خارج از چهارچوب برید توی بهشت اصلا حساب کتاب نداره اونجا حالا شما نگاه کنید رفتن اینا چجوری هست یعنی وقتی بهشون می گن اعلام می کنن شما برید بهشت رفتارشون رو نگاه کنید قال و تلقاه الملائکه اصلا نمی گه اینا راه می افتن می رن بهشت می گه بهشون می گن که شما بی حساب برید بهشت ملائکه دفعه تو راه اینا رو می بینن یعنی چی شده چجوری می شه ملائکه این رو می بینن تو راه یعنی اینا تا بهش می گفتن راه افتادن رفتن خب یه ذره ظریف شید چرا حذف شد این قسمت چرا حضرت نگفت وقتی به اینا گفتن برید توی بهشت بی حساب پا شدن رفتن تو بهشت بعد برخورد کردن به فرشته ها حضرت می گه اینا تو راه ملاکی یقه شون می گن کجا دارید می رید بعد نحوه حرف زدنشون رو شما نگاه کنید ببینید نحوه حرف زدن نگاه کنید مثل اینکه الان چند تا مامور وایستاده باشن بخوان حال آدم رو بگیرن بعد یه دفعه آدم بیاد از جلوشون رد شه یه کارت ویژه نشون بده بهشون بگه اینجوری کنه بهشون یعنی دارم می رم هیچ کاری هم نمی تونه کنی ما بی حساب داریم می ریم تو بهشت خیلی حالا سینه شو بده جلو فرشته ها راهش رو بکشه بره جوری اصلا کسی تحویل نگیره که فرشته بگه آقا کجا کجا ما داریم می ریم بهشت ببینید اینا به قدری رفیق باز بودن که خودشون هم می دونستن الان نباید از اینا حساب کتاب بکشن شما وقتی می رید یه جایی مثلا خونه باباتون بعد باباتون رئیس یه اداره ست یه جایی هست سرت رو می ندازی پایین میری پیش بابات خب وقتی همه برای دیدن بابای تو یا عزیزترین کس تو وقت می گیرن تو وقتی خیلی رفیقی وقت نمی گیری سرت رو می ندازی میری تو درسته تکیه ات به چیه رفاقت این خیلی حرفه انقدر تکیه دارن به رفاقتشون با خدا انگار تضمین شده برگ سبز دارن اینا رفیقمون ما با خدا بایستیم چی جواب بدیم بهش چی جواب بدیم بهش حساب کتاب دیگه چی چیه سوال دیگه چی چی هستش می گه به اینا گفته می شه فتقام الملائکه ملائکه می بیننشون خب بهشون می گن که الی ع کجا الجن نه بعدم چجوری حرف می زنن بی حساب داریم می ریم بهشت ال نه به غیر حساب یه حرف زدن و بی حساب داریم می ریم و حساب کتاب ما نداریم بی حساب داریم می ریم تو بهشت خیلی جیگر می خواد جلو فرشته ها بهشون می گه که ما رفتیم سر هنوز پایین بره تو کجا من حساب ندارم شما کی هستید فیض انت من الناس شما کی هستید نحن المهله ما همه عشقمون در راه خدا بوده با همدیگه صفا می کردیم برای خدا همدیگر رو دوست داشتیم برای خدا به خاطر خدا با هم صفا می کردیم به ایرادهای همدیگه نگاه نمی کردیم به ضعف های همدیگه نگاه نمی کردیم به انحراف های همدیگه نگاه نمی کردیم مبنا خیلی بزرگه ببین این خارج از ضوابط امر به معروف و نهی از منکر و دیگه نمی دونم کلاس گذاشتن برای همدیگه و پاس همدیگر رو دادن و دیگه نمی دونم اصلا ورای ایناست المتحابون الله فرمود شما رفاقت هاتون با هم چجوریه گفت خیلی خوب هستیم فرمود انقدر خوب هستید که دست کنید جیب همدیگه پول بردارید نه آقا دیگه اینقدر هم خوب نیستید فرمود شما شیعه نیستید اصلا رشد شیعه ندارید رشد شیعه ای نه اینکه فقط هر وقت نیاز داشتید دست کنید تو جیب طرف مقابل رشد شیعه ای یعنی چی یعنی اینکه مشکلات طرف مقابل مشکل تو باشه مشکل تو هم مشکل اون باشه یعنی بتونید راحت اسرار همدیگه رو به همدیگه بگید مطمئن نباشید جای درز بله جایی درز نمی کنه جاسوسی نیست غیبت نیست برای همدیگه زدن نیست هیچی نیست وقتی داری به طرف درد دل می کنی می دونی داری به کسی می گی که نفس خودته جان خودته عید خودته انگار داری با آینه حرف می زنی و وای به حال کسی که یه مومنی باهاش اینجوری رفتار بکنه و اینجوری بهش نگاه بکنه و اون جور دیگه ای رفتار بکنه بابا یه وضعیت دیگه ای داشته باشه خیلی خیلی وای به حالش خیلی وای به حالش شما که می گید ماها به خاطر خدا با هم رفاقت می کنیم و عاش امکانات اعمال خوب چیکار می کردید کنان حب الله و نغض الله ما تمام محبت هامون و بغضمون فقط به خاطر خدا بود نه بر اساس خودمون گاهی وقتا من یه نفر رو می بینم ذاتا مزاحم منه موذی منه اذیت کننده منه اگه بتونم برای خدا دوستش داشته باشم خیلی هنره خیلی هنره بدونم یه نفر از من خوشش نمی آد بدونم یه نفر پشت سر من حرف می زنه بدونم یه نفر نقد می کنه منو بدونم یه نفر منو قبول نداره ولی من دوستش داشته باشم این حساب کتاب نداره که چون قاعده می گه چیه قاعده می گه کسی رو دوست داشته باش برای کسی بمیره که برات تب می کنه قاعده نداره این وقتی قاعده نداره اونجا معطلی نداره قیامت این ورای این قضایاست این اصلا می گه منعی وجود نداره که بخواد مبنای محبت باشه هرچی هست خداست می گن آقا فلانی در حق ناموس شما این کار رو کرده آبروش رو ببریم خیلی حرفه ها یه داستانی اتفاق افتاده بود توی این قوم ما یه
محبت درمانی (محبت) قسمت 5
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
وقتی عصبیش کردی همه دلش رو می ریزه بیرون تو موقع عصبانیت لا یعرف الرای الا عند غضب رای در موقع غضب و عصبانیت حالا واقعا همیشه غضب رای رو می رسونه یعنی باطن رو می ده بیرون می گه نه هر هیجانی امکان داره این کار رو بکنه ما از مهد شیعا الا زه فی صفحات وجه فلتات لسانه امیرمومنان می فهمید هیچ کس نمی تونه چیزی رو پنهان بکنه مگر اینکه تو صفحه های صورتش تو صورتش معلوم می شه که چیکاره است چی می خواد بگه یا تو فلتات لسانش یعنی حرفی که می زنه از نحوه حرف زدنش تا آخر شما می تونی تشخیص بدی که چه خبره البته اینم یه کارشناس می خواد همیشه الفاظ هاکی نیست باید یه نفر کارشناس باشه که ببینه این لفظ لفظ هاکیه یا لفظ هاکی نیست ولی بالاخره تو لفظ می آد بیرون من مثلا یه حرفی رو قایم می کنم پنهان می کنم سعی می کنم پنهان کنم و خودمو نشون ندم توجه کردید جلو شد اما یه جای دیگه پیش یه کسی دیگه خودمو ظهور می دم پیش یه کسی دیگه خودمو لو می دم اونجا اون می فهمه که من چیکاره هستم همین چوری شد یعنی نمی تونم مثل کبک سرما کنم زیر برف بعد بگم چون حالا پیش این پنج نفر خودمو مخفی نگه داشتم اون پنج نفر دیگه منو نمی شناسن ده نفر دیگه چرا همه اونا می شناسن منو تو اونجاها حرف می زنم اینجا خودمو مخفی نگه می دارم ولی اونجا وراجی می کنم حرف می زنم اظهارات عقیده می کنم هیجاناتم رو بیرون می ریزم در مقابل استادم می تونم خودمو مخفی نگه دارم مارمولک بازی دربیارم در مقابل اولای خدا می تونم مارمولک بازی دربیارم اونا هم می فهمن چیزی نمی گن اصلا اونا چهل سال آدم رو نگاه می کنن می دونن تو هم داری فیلم بازی می کنی هیچی بهت نمی گن ولی وقتی از کنار اونا می آم می رم پیش کسایی که هم سطح خودم هستن مجبور نیستم پیش اونا ریاکاری بکنم مجبور نیستم پیش اونا مقدس بازی دربیارم همه شخصیتم رو می ریزم بیرون و من می فهمم که من چیکاره هستم پس خوب دقت کنید قلب گویاست مثلا شما می خواید ببینید آیا کسی رو دوست دارید یا دوست ندارید می گه العب انل مودت باز قلب مبناست آینه است اصلا نشون می ده در مورد مودت هاتون از قلباتون سوال بکنید فانها شواهد لا تقبل الرشا قلب ها شاهدایی هستند که رشوه بردار نیستند یعنی شما نمی تونی رشوه بدی توجه فرمود چ شد بنابراین خیلی ها بودن از امیرالمومنین علیه السلام که بودن تا سجده هم می اومدن برای امیرالمومنین سجده می کردن دستش رو می بوسیدن الان هم اینجوری هستن شما اطراف اولیای خدا اطراف مراجع اطراف بزرگان شما می بینید اطراف علما کسایی هستن خیلی چاپلوس خیلی دست بوس خیلی عرض کنم خدمتتون که زادیم و چاکریم و نوکریم و این حرفا ولی واقعا دلشون نمی خواست سر به تن این طرف باشه توجه کردید اگر هم هستن دوستی های رنگینه آ عشق هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت نهی بود چون میمه اونجا هست چون براش خوبه بالاخره یا به پول می رسه یا به محبوبیت می رسه یا به شهرت می رسه به اعتباری می رسه درست جمع می شن ولی اگه همین آقا بخواد یه بار بذاره تو پوز طرف یه جا تو یکی از خواسته هاش جلوش رو بگیره یه جا بهش بگه ترمز کن این مال تو نیست این کارت اشتباهست می دونی وایمیسته صفر وایمیسته شما رابطه امام رو نگاه بکنید با علمای اطرافش چجوری بود خیلی ها بودن امام امام امام می کردن یه جایی که امام گفت آقا ترمز کنید قهر کردن رفتن اصلا نمایندگی امام رو پس زدن گفتن آقا ما دیگه نمی خوایم نماینده تو باشیم رفتن قم موندن دقت بکنید اینم یه وادی نیستش که بچه بازی باشه خب وادی بچه بازی نیست یه وادی هستش که پهلوونا گردن کلفت ها مردا میان جلو به سن و جنسیت هم نیستش به وجود میزان وجودی که یه نفر داره یعنی همون رابطه وجودی که داریم تو بحث اسم الله می گیم یا میزان دارایی یه نفر نه دانایی یه نفر یه موقع بینه یه نفر یه مرجع تقلیده اما وجودش از یه بچه بسیجی شانزده ساله بی نهایت کمتره اصلا وجود نداره کسی مجتهده یه بچه بسیجی پانزده ساله بیست ساله از اون خیلی بیشتر وجود داره خیلی دلیلش هم این هست این تو سیزده سالگی پانزده سالگی ده دفعه خدمت امام زمان علیه السلام می رسه با حضرت حرف می زنه پیام می گیره پیام می ده خواب های صادق و زیبا داره ارتباطات قشنگی داره تو همین سن کمش یه کسی هم بعد چهل سال پنجاه سال هنوز هیچ توفیقی نداره هنوز گرفتار خیالات خودش هست پس مبنا رو خوب دقت بکنید که مبنای قلب خیلی مهمه قلب وال اینکه ما اظهار بکنیم یه چیزی رو که تو قلبمون نیست نمی شه نگهش داشت چقدر می تونی نگهش داری یه ماه دو ماه یه سال ده سال پانزده سال می ریزه بیرون کاملا برملا می شه خودت هم همینطوری هستی ها خودت همینطوری هستی دیگران هم همینطور هستن یعنی مبنا قلبه ببین تو روانشناسی معجزه ست این حرفی که الان ما داریم می زنیم و شما عادت دارید به این فرمایشات معجزه متوجه نمی شید فرقش رو با اون چیزی که تو علوم نوین دارن حتی تو روانشناسی نوین دارن می گن
متوجه نمی شید این قدر این حرفای منو الان یه کسی می دونه که سال ها تو روانشناسی جدید کار کرده باشه بیست سال سی سال بعد بیاد ببینه چجوری معصومه آینه می ده دستش ببین یک کلمه ها اصلا این معجزه رو نگاه کنید شما می فرمایید که اذا اگه می خوای بدونی فض الی قلبک بدون اصلا جام جهان نماست جام جهان نما نشون می ده بهت همه چیو قلب تو و قلب دیگران نشون می ده قلب خودتو راحت می تونی بفهمی چون اتحاد عقل و عاقل و معقوله تو محضر خودت حضور داری به خودت علم حضوری داری قلب دیگران رو چجوری بفهمیم می گه دیگران رو تکون نشون بده تو اجسام ما این کار رو می کنیم می رسیم به هم می آد بالا دیگه اون چیزی که باید بیاد بالا می آد بالا آها اولش همچین سبد میوه گرفته می گه اینجوری که بکنیم سبد میوه رو یه تکون بدی اون چیزایی که اون زیر چیدن همه معلوم می شه لذا علی علیه السلام می آد یه جا می گه به غضب بیار اگه می خوای بری یه نفر رفیقته سه بار عصبانیش کن ببین چجوری می شه موندن یا نه هیجان این مهمه ها سه بار عصبیش کن در می آد چیکاره ست دیگه چی می گه که ببین وضع مالیش خوب شد چجوریه رفتارش مبنا می ده بهت تقلب حاله دیگه دیگه چی می گه از وقتی به یه جایی رسیده به مقامی سمتی رسیده رفتاراش چجوریه با زیر دستاش با دور و بری هاش اطرافش دیگه چی یه دفعه یه فرمول کلی می ده یه فرمول کلی یادداشت کن این اونایی که می خوان حفظ کنن یادداشت کن فی تقلب الاحوال اول جواهر الرجال در دگرگونی حالت ها باطن آدما معلوم می شه تازه کرد وری شد یه تکونه دیگه اینکه می فهمد خداوند قلب مومن بین دو تا انگشت های قلب المومن بین اس الرحمن دو تا انگشت های خداست یعنی یه اینجوریش می کنه زیر و رو می شه ها برمی گرده همینجوری خیلی راحت فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال شیطان شما نگاه کنید که علی اسلام می فرماید معلوم نیست از شش هزار ساله ییست یا شش هزار ساله آخرتی عبادت خدا رو کرده ولی اصلا بروز کفر نداره اصلا ظهور کفر نداره خب یه آدم رو می ذاره جلوش بعد یه دفعه می ریزه بیرون بعد می فهمید و کانمه در کافرید اما اون شش هزار سال هم این کافر بوده ولی تقلب احوال نداشته ظهور نداشته توجه بفرمایید چجوری شد خیلیا ارادت هاشون عشق هاشون محبت هاشون به همدیگه همینجوری هست یعنی بنیادی و اساسی نیست مثال زدم براتون قماربازا لاتار اراذل و اوباش یه موقعی که همدیگه رو دوست دارن برای همدیگه گردن می دن یعنی حاضر بربرای رفیقش بیه قمه بکشه می گه تو برو اصلا رفیقش قمه کشیده می گه من می گم من کشیدم من می رم زندان فدای دوست فدای رفیق خیلی حرفه وای می شه یعنی اصلا چکش هم نمی گه اصلا خودشون اصطلاحی که دارن می گن چیه می گن لوطی گری کرده آ لوطی گری کنه آقا لوطی گری خیلی خوبه آدم به یه قیمتی خدا رو دوست داشته باشه که عقب نره اصلا تحت هیچ شرایطی عقب نره خدا یه موقعی یه نقش های بازی می کنه مثلا یه موقعی حال می ده بهت حال می ده بهت حال می ده بهت پول می ده دعات رو مستجاب می کنه قدرت می ده محبت می کنه شهرت می ده یه جایی می شه یه خدای که کفار که نمی فهمه می گن یدالله مغلوله یک خدای آس و پاس اصلا آسمون می تپه خشک می شه دعا می کنی اجابت نمی شه خدایی دارن می بینن اینا یرای من گرسنه شونه سه سال شب ابیطالب سه سال بچه کوچولو گرسنه گریه داد بیداد اصلا انگار خدایی نیست تو این عالم اصلا وقت خدایی نیست سال ها جون بکن بچه دار شو یه دونه بچه اسماعیل اونم چه بچه ای کوچولو هست می برش بذارش تو بیابون با زنت یعنی اون که دوستش داری همون زنی که خیلی دوستش داری و مادر این بچه است دوتاش رو ول کن تو اونجا بیا شما بیا رو مناجات های حضرت ابراهیم علیه السلام تو قرآن ببین وقتی که این دو تا رو می ذاره اونجا با خدا چقدر قشنگ حرف می زنه انی اسکن یتی به واد غیر از این زر من خانواده ام آوردم گذاشتم اینجا وادی که قابلیت زرع هم نداره بدترین آب و هوا بدترین شرایط بعد می دونی چی می گه ربنا یقیم الصلا عجب اصلا این ادبیات رو کی می فهمه خدایا من اینا رو آوردم که اینا مقیم صلات بشن آخ آخ آخ آخ مقیم صلات ما اصلا نه با خودمون این حرفا رو داریم که اهل اقامه باشیم نه به خانواده مون هم اینجوری نگاه می کنیم که خانواده مون وعم عشیرت وعم اهلک واد آیه قرآنه دیگه اهل خودتو اهل صلات کن خانواده خودتو اهل صلات کن خب این حرفا چی چیه این وجبت محبتی جلسه گذشته گفتم که روز قیامت به اینا می گن به غیر حساب برید تو بهشت اصلا معطل قیامت نشید اهل حساب کتاب نبودن یعنی خارج قاعده است تو محبت محبت ها خارج قاعده است یعنی کاری نداره این رفیقم حق داره یا حق نداره دوستش دارم حقم نداره وایمستم پاش حقم نداره وایمیستم کمکشون می کنم حق داره یا نداره من اصلا بدون شرط دوستش دارم بیا جوری شد بدون شرط دوستش دارم پاش وایمیستم بی قاعده است اونایی هم که بی قاعده خدا رو دوست دارن یعنی اصلا کاری نن دعا مستجاب می شه نمی شه
نگاه کنید، یه نفری که توی هیئت، سرِ بقیه منت میذاره، کار میتونه انجام بده، نمیده، سختیِ کار میبینه، توی کاری که برای امام زمان (عج) هست فیلمبازی میکنه، مسخرهبازی در میآره، یه خط در میون میآد، سهلانگاری میکنه، کوتاهی میکنه، گرفتاری داره. آقا، گرفتاری داره. میگه: «اگه میخوای بدونی خیرِ توت هست، ببین اهلِ طاعتِ خدا رو دوست داری یا نه. اونایی که رنگِ خدا دارن، اهلِ طاعتِ خدا هستن، خوشت میآد ازشون یا نه.» قربون امام صادق علیهالسلام برم. چه دلی داشته این امام صادق! چه دلی داشته! گاهی وقتا انسان میخواد شب و روز برای دلِ امام صادق گریه بکنه. انقدر دلشورهٔ شیعیانش رو داشته. اصلاً همشون همینجوری بودن. همشون. اصلاً آبِ خوش از گلویشون پایین نمیرفته که مثلاً میگفتن: «آقا، این پول دستتون باشه، یه جایی میبینید دو تا شیعه با هم مشکل مالی پیدا کردن، این پول رو بدید، نذارید دو تا شیعه به جون هم بیفتن.» همشون همینجوری هستن. شیعه رو دوست داره، آقا. نگید یه موقعی شیعه رو کوچیکش بکنید، ها. یه شیعه، تو بدترین حالتهاش، نمره داره. بدترین حالتهاش نمره داره. بدترین حالتهاش عزیز و دوستداشتنیه. ممکنه ما از کارِ یه نفر بدمون بیاد، از کارِ یه نفر متنفر بشیم؛ از خودش نه. از خودش متنفر نمیشیم، هرچند اهلِ معصیته. از اهلِ معصیت بدت میآد؛ اهلِ معصیته.
زن و بچه هم میمیرند. میگفت: «یا امام حسین! بعد از سی سال، آبرو توی این هیئتها اشک ریختیم، یک خواسته ازت داشتیم که این زن ما نمیرد.» آخر مرد! ببین، این معامله است؛ این اصلاً رفاقت نیست. ولی میگوید: «نه، کشتی که کشتی. جمال خودت عشق است.» به خدا میگوید: «جمال خودت عشق است، همیشه.» خیلی حرف است. اصلاً میگوید: «چکار میخواهی بکنی؟ هر کاری میخواهی بکنی، بکن؛ جمال خودت عشق است مرا. چون صید، در خونم بغلطان، ها! تماشا کردن از تو.» فراتر از من، چکار دارم؟ چکار میخواهی بکنی؟ هر کاری میخواهی بکنی، بکن؛ دوستت داریم. جمال تو عشق است. پس این قاعده یادمان نرود. اگر بخواهیم بفهمیم، باید به چه مراجعه کنیم؟ قلب. قلب، جامِ جهاننماست. قلب، جایگاه شناخت است. آنهایی هم که میخواهند جلوی اشتباهاتشان را بگیرند؛ اشتباهات رفتاری، اشتباهات انتخابی، اشتباهات ارتباطی، به قلبشان مراجعه کنند. قلب راهنماییشان میکند، کمکشان میکند که وقت تلف نکنند، عمر تلف نکنند. پس این یادمان نرود. در مورد خودمان، چه شد؟ مراجعه به خودمان. در مورد دیگران هم چه بود؟ تقلّب احوال. از تقلّب احوال آدم میفهمد که چه کسی چقدر راستگوست، چقدر پای کار است، چقدر در محبتش و مودتش راست میگوید. حضرت فرمود: «به خدا قسم، اگر بینی مؤمن را با شمشیر بزنم، خودم بزنم که از محبت من بگذرد، نمیتواند از محبت من بگذرد؛ و اگر تمام دنیا را بدهند به منافق که مرا دوست داشته باشد، دوستم نخواهد داشت.» چون قاعده میرود روی قلب، آنجا میچرخد؛ اصلاً نمیتواند. حالا پدر و مادر را دیدهاید؟ بچههایشان یک موقع چموشبازی درمیآورند، ولی بدشان نمیآید. یعنی بچه هرچه حماقت هم بکند، یک موقع بیادبی هم بکند، ممکن است پدر از عصبانیت دو تا توی گوشش بزند، ولی هیچوقت محبت بچه را از دلش نمیتواند بیرون کند. بیقید و شرط است. اگر کسی بیاید به خدا بگوید: «آقا، ما اینجوری دوستت داریم»، خدا میگوید: «بیحسابوکتاب، بیقاعده دوستت داریم. تو اصلاً قاعده حالت نمیشود، ما هم قاعده حالمان نمیشود.» خدا میگوید: «بیحسابوکتاب برو بهشت.» اصلاً معطلی ندارد. جلسه قبل مفصل توضیح دادیم؛ اصلاً معطلی ندارد. خوشا به حال آن کسی که… حالا خدا که از دسترس ما خیلی دور است، متأسفانه؛ یعنی ما نزدیکترین را هم دور نگاه میکنیم. «آفتی نبود بتر از ناشناخت؛ تو بر یار و ندانی عشق باخت.» این خیلی گرفتاری ماست. ولی در مورد ملموسها میتوانیم این کار را بکنیم؛ مثل وجود مقدس امام زمان علیهالسلام. انسان به جایی برسد با وجود مقدس امام زمان علیهالسلام که بیفتد در قاعده دوستی، حسابوکتابی نداشته باشد، چرتکه نیندازد در ارتباطش با امام زمان. اگر قرار است آبرو بگذارد، بگذارد. اگر قرار است پول بگذارد، بگذارد. اگر قرار است وقت بگذارد، بگذارد. اگر قرار است اعتبار بگذارد، بگذارد. هر کاری هست، بیحسابوکتاب با امام زمان یک رابطه اینجوری برقرار کند. خوشا به حال کسی که یک بار امام زمان تأیید کند، بگوید: «این رفیق ماست.» آقا، دیگر از قاعده عمل و این بازیها درمیآید. مسئله این است که امام بگوید: «این رفیق ماست.» همین یک کلام. یک موقعی به مزاج یک نفر اینجوری بگوید و تأیید بکند که: «فلانی رفیق ماست، بیحسابوکتاب با ما رفاقت میکند.» آنهایی که اول جنگ را درک کردند، دوران جنگ و بسیج و جبهه را، آنها خیلی روانتر میفهمند که من چه گفتم و چه میگویم. دوران اول جنگ، آدم بیحساب با امام خمینی سلاماللهتعالیعلیه، با انقلاب، با امام زمان و با اسلام کار میکرد. حالا حضرت میگوید: «اگر تو میخواهی بدانی در خودت خیری هست، برو به قلبت.» «فَإِنْ كَانَ فِيكَ خَيْرٌ فَانْظُرْ إِلَى قَلْبِكَ.» خب، حالا از قلب خودم چه دربیاورم که بدانم خیر دارم یا ندارم؟ «فَإِنْ كَانَ يُحِبُّ أَهْلَ طَاعَةِ اللَّهِ وَيُبْغِضُ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفِيكَ خَيْرٌ.» اگر اهل طاعت خدا را دوست دارید، یعنی آنهایی که بوی خدا میدهند، رنگ خدا را دارند، دوستشان دارید. در قرآن فرمود: «وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ.» هرکس شعائر الهی را تعظیم کند، این از تقوای قلب است. شعائر الهی یعنی چه؟ گفتیم یعنی علامتهای خدا. آدم هر جا بوی امام زمان، بوی خدا میآید، مهر بورزد، عشق بورزد. یک آدم را از آن جهت که بوی امام حسین، بوی امام زمان، بوی حضرت زهرا، بوی اسلام، بوی خدا میدهد، دوستش داشته باشد. از مبنای روابط شخصی خودش بیرون بیاید؛ نه اینکه مثلاً یک بار به من فحش داده، یک بار رفتیم خواستگاریشان، به ما دختر ندادند، عروسی داشت ما را دعوت نکرد، من پول لازم داشتم رفتم دم خانهشان، به من پول نداد. این مزخرفاتی که حیوانی است.
در روابط زن و شوهر هم متأسفانه همینجوری است؛ در روابط پدر و پسر، پدر و دختر، خواهر و برادر، جاریها، باجناقها؛ از این مزخرفات حیوانی زیاد است. یعنی من فقط کسی را دوست دارم که با من هماهنگ باشد، به من حال بدهد. اینها کثیفترین نوع روابط است؛ البته خیلیها همین را هم بلد نیستند و همین را هم ندارند. ولی من میگویم: آقا، فلانی بو دارد، بوی خدا میدهد، یک شیعه است، حداقلش این است. یک گداست، یک معتاد است، یک فاحشه است، یک درمانده است، یک آدم پستی است که گوشه خیابان نشسته، یک شغل پستی دارد؛ با رحمت نگاهش کن. ببین، میگوید: «یا فاطمه زهرا»، میگوید: «یا علی». علامت دارد، علامت دارد. چندی پیش رفته بودم یک جایی. دو تا لات سر دوستدخترشان دعوایشان شده بود. داشتند چانه میزدند که این او را دوست دارد، آن این را دوست دارد، این با این میآید بیرون، آن با آن میآید بیرون. بعد یک ذره حرفشان گرفت، شروع کردند به فحش دادن. دیدم با فحش به جایی نرسید، گفت: «به مرتضی علی دارم میگویم، اینجوری استها!» وسط دختربازی و حرام، ولی سندش چیست؟ سرش به مرتضی علی است. وقتی گفت «مرتضی علی»، یکدفعه آن یکی غلاف کرد. یا میگوید: «به ابوالفضل.» همین که گفت «به ابوالفضل»، غلاف میکند. آقا، آدم به جایی برسد که هر کس بوی خدا میدهد، دوستش داشته باشد، برایش شخصیت قائل باشد، بزرگ ببیندش؛ چون خدا همه را همینجوری میبیند. بعد هم یک اشتباه بزرگ که در امثال بنده و شماها اتفاق میافتد، این است که ما متأسفانه گول فعالیتها و عبادتهایمان را میخوریم. فکر میکنیم قیمتی هستیم و از بقیه قیمتیتریم. خیلی هم خطرناک است. میگوید: «طلبهام، بسیجیام، خانواده شهیدم، جبهه رفتم، هیئت دارم، رئیس هیئتم، مداحم، استادم، روحانیام.» فایده ندارد. خدا به تو میگوید: «دلیلت چیست که این را اینجوری ریز نگاه کردی؟ تو بزرگتر بودی؟ دلیلت چیست؟» آقا، دلیل میخواهد. جرئت داری جلوی خدا حرف بزنی؟ کی جرئت میکند راجع به خدا بگوید: «آقا، من حزباللهیام، بسیجیام؛ این فاحشه است، این قمارباز است.» خدا شروع میکند فحشا را از توی نمازت درمیآورد، خیالاتت را برایت رو میکند. بعد میگوید: «خب، او که این ادعاها را نداشت، میگفت: آقا، من تمام شدم، شکستهام.» اما تو که این همه ادعا داشتی، این فحشا که سر نمازت، در ذهنت، در سجدهات، در رکوعت، در دعایت، در نماز جمعه، در کارهای مقدست بود، این همه فکر خلاف و کثیف که سراغت آمد، تو از او بزرگتری؟ شرافتت از او بیشتر است؟ اما یک نفر آمد به خدا گفت: «نه، خدای من! دستم بالاست، من هیچی ندارم. لا أملک لنفسی نفعاً و لا ضرّاً و لا موتاً و لا حیاةً…» دست خالی. اگر اینجوری بود، خدا هم کاری با او ندارد. اما اگر رفتی گفتی: «من، من، من»، خدا لهت میکند. به خدا قسم، هم در دنیا رسوایت میکند، هم در آخرت. هر روز برای عزیزان عرض میکردم. سؤال کردند: «آقا، برای امام زمان علیهالسلام یک موقع کارهایی پیش میآید. مثلاً یک کسی میخواهد برای اسم امام زمان کاری بکند، از ما یک راهنمایی میخواهد. یک بچه آمده میخواهد برای نیمهشعبان پرچم بزند، پول جمع میکند. من هم الان ده میلیون تومان دادم. میگوید به این هم بده، یک تومان هم شده به این بده.» حالا دروغ هم میگوید، این پول هم شاید خرج پرچم نشود، برود با آن بستنی بخورد. میگویم: بده به او. ریز نبین. اصلاً ما نمیتوانیم کاری را که مربوط به خدا و اهلبیت است، کوچک بشماریم. مثال زدم. علامه جعفری رحمةاللهعلیه… ببینید، یک علامه است، سنی از او گذشته، احساساتی هم نیست. میگوید: «من هیچوقت تخلف زمانی از علامه ندیدم. هر زمانی، سر ساعت بود. نه میتوانستم یک دقیقه زودتر بروم پیشش، نه دیرتر. اگر هم دیر میرفتم، میگفت دیر آمدی.» میگوید: «یک بار با ایشان قرار گذاشتم. رفتم سر قرار. گفت: عذر میخواهم، الان یک کار واجبی پیش آمده، باید بروم.» قرارش را به هم زده بود. تعجب کردم. گفتم: چه شده که اینقدر به هم ریخته و حاضر شده از مرامش بگذرد و قرارش را به هم بزند؟ یواشکی دنبالش رفتم. دیدم رفت داخل یک ساختمان چندطبقه نیمهساز. رفتم دیدم یک گوشه، روی یک حلب روغن نشسته و دارد روضه امام حسین میخواند. چه کسانی نشسته بودند؟ کارگرهای همان ساختمان. رد میشده، اینها گفته بودند: «یک آخوند مفتی آوردیم اینجا.» بیچاره، به آخوند که نگاه میکنند، حداقل میگویند یک روضه بلد است. کار امام حسین دنبالش فرستاده بود. میگوید: «میروی روضه بخوانی.» کی جرئت دارد بگوید: «نمیآیم؟» بگوید: «کار دارم؟» کار داری؟ سرت شلوغ است؟ میگوید: نه. میفهمد کار امام زمان نباید لنگ بماند. اگر لنگ بماند، بیچارهای. کار دارم، علامهام، کار علمی دارم، جلسه دارم، تحقیق دارم… نه آقا، برو.
مگر اینکه قرار دیگری در همین رابطه داشته باشی؛ وگرنه صدایت کردهاند. آقا، بدو بیا، برای من روضه بخوان. حالا وقتی امام حسین یک موقع چشمت به چشمش بیفتد، بگوید: «آن موقع که برای ما صدایت کردند، چرا؟ کجا میرفتی؟ چکار میکردی؟» میخواهی بگویی: «کار واجبتری از تو داشتم؟»
محبت درمانی (محبت) قسمت 6
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
محبت الهی؛ معیار حقیقی دوست داشتن و دشمن داشتن انسان در نگاه نخست ممکن است به دیگران محبت کند، اما بسیاری از این محبتها ریشه در منفعت، علاقه شخصی یا خواستههای نفسانی دارد. حتی وقتی به غیر از همنوع خود کمک میکنیم، گاهی انگیزههای پنهان و طمع در درون ما وجود دارد. در حالی که بسیاری از موجودات دیگر، مانند نهنگ، دلفین، سگ یا گرگ، هنگام کمک به موجودی دیگر، چنین محاسباتی ندارند. آغاز انسانیت؛ محبت «لله» اولین مرحله رسیدن به حقیقت انسانیت، آن است که محبت انسان رنگ الهی بگیرد؛ یعنی انسان چیزی را فقط به این دلیل دوست داشته باشد که خدا آن را دوست دارد. در این مرحله، خواستهها و سلیقههای شخصی کنار میرود و معیار، رضایت خداوند میشود. اگر خداوند به احترام گروهی سفارش کرده است، انسان نیز همان احترام را رعایت میکند؛ حتی اگر از نظر شخصی علاقهای نداشته باشد. برای مثال، اگر از سادات نیکوکار خطایی سر بزند، به خاطر خدا همچنان احترام آنان حفظ میشود و اگر سیدی شایستگی اخلاقی نداشته باشد، باز هم به احترام پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله حرمت او نگه داشته میشود. این احترام، برخاسته از اطاعت خدا و رسول است، نه احساسات شخصی. تفاوت محبت برای آخرت و محبت برای خدا بسیاری از انسانها کینه را کنار میگذارند، چون میترسند گرفتار عذاب الهی شوند یا از ثواب محروم بمانند. این مرتبه ارزشمند است، اما هنوز بالاترین مرتبه نیست. مرتبه بالاتر آن است که انسان نه به امید بهشت و نه از ترس جهنم، بلکه تنها به خاطر خدا محبت کند یا از چیزی بیزار باشد. در این مرحله، رضایت خداوند تنها معیار تصمیمگیری است. اگر خدا چیزی را محبوب دانست، محبوب است و اگر از چیزی نهی کرد، منفور است؛ حتی اگر نفس انسان برخلاف آن میل داشته باشد. پیامبر اکرم؛ الگوی محبت الهی در دعای دوم صحیفه سجادیه آمده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دورترین افراد را به خاطر خدا به خود نزدیک میکرد و اگر نزدیکترین افرادش در برابر حق قرار میگرفتند، از آنان فاصله میگرفت. معیار پیامبر، نسبتهای خانوادگی، قومی یا شخصی نبود؛ بلکه تنها حق و رضایت الهی بود. همین معنا در سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز دیده میشود؛ جایی که حفظ دین خدا را بر هر علاقه شخصی مقدم میداند. این نشانه خشونت نیست، بلکه نشانه ذوب شدن کامل در اراده الهی است. هماهنگی قلب با احکام الهی گاهی انسان احکام دین را در ظاهر میپذیرد، اما در دل از آنها ناراضی است. ممکن است بگوید چون خدا فرموده، قبول میکنم؛ اما قلبش با حکم الهی همراه نیست. چنین حالتی نشان میدهد که هنوز میان انسان و خدا فاصلهای وجود دارد. بهشت، جلوه رضایت الهی است. کسی که در دنیا با اراده خداوند تعارض داشته باشد، در حقیقت خود را از آن حقیقت دور کرده است. بنابراین، ایمان تنها به پذیرش ظاهری محدود نمیشود؛ بلکه دل نیز باید به حکم خدا راضی باشد. محبت به فقرا؛ نشانه اخلاص در روایات سفارش فراوانی به محبت نسبت به فقرا شده است. بسیاری از ثروتمندان به نیازمندان کمک مالی میکنند و صدقات فراوان میدهند، اما حاضر نیستند با آنان همنشین شوند، سفره مشترک داشته باشند یا رفاقتی صمیمانه برقرار کنند. کمک مالی ارزشمند است، اما محبت قلبی مرتبهای بالاتر دارد. اینکه انسان فقیر را به خاطر فقرش تحقیر نکند، بلکه او را شایسته احترام و محبت بداند، نشانه رشد معنوی است. داستان میرداماد و شاه عباس از میرداماد، استاد ملاصدرا، نقل شده است که با افراد فقیر و حتی کسانی که در جامعه جایگاه مناسبی نداشتند، رفتوآمد میکرد. وقتی شاه عباس از این موضوع تعجب کرد، میرداماد پاسخ داد: «اتفاقاً من با آنان هستم و در میانشان بزرگی ندیدم.» مقصود او این نبود که دیگران کوچکاند، بلکه میخواست بگوید خود را از آنان برتر نمیبیند. کسی که حقیقت تواضع را یافته است، هرگز احساس برتری نسبت به دیگران ندارد. تفاوت «لله» و «الله» در مرتبه «لله»، انسان به فقرا، گناهکاران یا نیازمندان محبت میکند، به آنان کمک میرساند و حقوقشان را ادا میکند، اما هنوز در درون خود احساس میکند که از آنان بهتر است. اما در مرتبه «الله»، این احساس برتری نیز از بین میرود. انسان اگر در کنار فقیر، گناهکار یا فرد خطاکار بنشیند، خود را از او پاکتر نمیبیند، بلکه همواره احتمال میدهد که نزد خدا از همه نیازمندتر و بیآبروتر باشد. این همان حقیقتی است که بسیاری از اولیای الهی به آن رسیده بودند. تواضع حقیقی تواضع واقعی، اظهار فروتنی با زبان نیست؛ بلکه حالتی قلبی است که انسان هیچ امتیازی برای خود نسبت به دیگران قائل نباشد. اگر با گناهکاری روبهرو شود، به جای تحقیر او، برای هدایتش تلاش میکند و از او نیز میخواهد برایش دعا کند؛ زیرا خود را محتاج رحمت الهی میداند. خطر عجب و خودبرتربینی
یکی از بزرگترین آفات سلوک معنوی، عجب و تکبر است. عبادت، علم، خدمت، جهاد، فعالیت فرهنگی یا جایگاه اجتماعی، اگر انسان را گرفتار احساس برتری کند، ارزش حقیقی خود را از دست میدهد. گاه ممکن است کسی سالها در مسیر دین تلاش کرده باشد، اما به دلیل حب و بغضهای شخصی، از حقیقت محبت الهی فاصله گرفته باشد. صورتی مقدس داشتن، جایگزین اصلاح قلب نمیشود. اصلاح نظام محبت انسان باید نظام محبت خود را از نو بسازد. نباید دوست داشتن و دشمن داشتنش تابع تعریف دیگران، منافع شخصی، تأیید شدن، یا رنجشهای نفسانی باشد. اگر کسی فقط به دلیل اینکه او را ستایش میکند محبوب باشد و با اولین انتقاد منفور شود، معلوم است که انسان در حقیقت عاشق خودش بوده است، نه عاشق خدا. اولین گام آن است که انسان به خاطر آخرت، کینه را کنار بگذارد و سپس به مرتبهای برسد که تنها رضایت خداوند معیار محبت و نفرت او باشد. کینه؛ بزرگترین مانع قرب الهی قرآن و روایات، کینه را از بزرگترین موانع سعادت معرفی کردهاند. خداوند درباره اهل بهشت میفرماید که کینه را از دل آنان برمیدارد. تا زمانی که ذرهای کینه در دل باقی باشد، انسان آمادگی ورود به فضای بهشتی را پیدا نمیکند. بنابراین، پاک کردن دل از حسادت، کینه، خودخواهی و نفرتهای شخصی، مقدمه رسیدن به محبت الهی است. ثمره محبت الهی هرگاه انسان محبت خود را بر اساس خدا تنظیم کند، خداوند نیز او را به حال خود رها نمیکند. در روایات آمده است که خداوند علم و معرفت را پیدرپی بر قلب چنین انسانی جاری میکند و او را به صورت مستقیم هدایت مینماید. میانبر رسیدن به معرفت، تنها افزایش مطالعه یا بحث علمی نیست؛ بلکه اصلاح قلب و نظام محبت است. هرچه محبت انسان خالصتر شود، ظرفیت دریافت نور الهی نیز بیشتر خواهد شد. جمعبندی اساس تربیت اسلامی، اصلاح «نظام محبت» است. انسان باید از محبتهای برخاسته از نفس، منفعت، تعصب و خودخواهی عبور کند و به محبتی برسد که تنها معیار آن رضایت خداوند باشد. چنین انسانی نه خود را از دیگران برتر میبیند، نه به عبادت و علم خویش مغرور میشود، نه فقیر و گناهکار را تحقیر میکند و نه محبت و دشمنی خود را بر اساس خواستههای شخصی تنظیم میکند. ثمره این مسیر، قلبی پاک، تواضعی حقیقی، معرفتی الهی و آرامشی است که تنها در سایه بندگی خالصانه خداوند به دست میآید.
محبت درمانی (محبت) قسمت 7
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
نظام محبت و اعراض از دنیا خداوند متعال در سوره مبارکه نجم، آیه ۲۹ میفرماید: ««فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّىٰ عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا»» از کسی که از یاد ما روی گردانده و جز زندگی دنیا را اراده نمیکند، اعراض کن. معنای اعراض این اعراض چگونه اعراضی است؟ آیا با رحمت رحمانی خداوند که انسان باید همه موجودات، حتی کفار و حیوانات را دوست داشته باشد، منافات دارد؟ پاسخ این است که خیر. «تولّی از ذکر خدا» یعنی نحوه ارتباط انسان با دیگران نباید به گونهای باشد که او را تاریک کند، بر دلش سایه بیندازد و از یاد خدا غافل سازد. اگر قرار است علاقه و محبتی هم باقی بماند، باید محبتی باشد که مزاحم سیر الی الله نباشد. اگر محبتی انسان را از یاد خدا، از محبت الهی، از سلوک، از بندگی و از حرکت به سوی حق باز دارد، دیگر الهی نیست. هرگاه چیزی ذهن و دل انسان را اشغال کند و او را از خدا دور سازد، باید در آن تجدیدنظر کرد. عشق حقیقی در بحث «قاعده عشق» در معرفت نفس گفته شد که حقیقت عشق، فقط نسبت به خداوند معنا دارد و اگر درباره عشقهای زمینی سخن گفته میشود، از باب تسامح است. حتی درباره محبت به اهلبیت علیهمالسلام نیز همین قاعده برقرار است. اگر کسی آنقدر شیفته امام حسین علیهالسلام یا امام زمان علیهالسلام شود که خدا را فراموش کند، این نیز اشکال دارد. عشق به امام حسین علیهالسلام تا زمانی صحیح است که انسان را به خدا نزدیکتر کند. باید امام حسین را برای خدا دوست داشت، نه مستقل از خدا؛ زیرا آن حضرت جلوه خداوند است. هیچ محبتی نباید بر محبت خدا غلبه کند قرآن کریم هشدار میدهد: «إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ» یعنی حتی همسر و فرزند نیز اگر انسان را از خدا دور کنند، میتوانند مانع راه باشند. بنابراین هیچ محبتی حق ندارد بر محبت خدا غلبه پیدا کند. تا زمانی که مانع بندگی نباشد، ارزشمند است؛ اما اگر مزاحم شد، باید کنار گذاشته شود. سیره اهلبیت علیهمالسلام روش زندگی معصومان علیهمالسلام نیز همین بود. محبتهایشان همه جهت الهی داشت. هر جا محبتی مانع حرکت به سوی خدا میشد، آن را کنار میگذاشتند؛ حتی اگر مربوط به نزدیکترین دوستان یا یارانشان بود. در کربلا، حضرت ابوالفضل علیهالسلام به برادران خود فرمودند: «شما پیش از من به میدان بروید و شهید شوید تا من شما را در راه خدا از دست داده باشم و بتوانم نزد پروردگار عرضه کنم که این فداکاری را برای تو انجام دادم.» در کربلا همه تعلقات باید در محبت خدا ذوب شوند. حتی غیرت هم حد دارد غیرت، صفتی پسندیده است؛ اما اگر میان انسان و خدا فاصله ایجاد کند، دیگر ارزشمند نیست. گاهی غیرت اقتضا میکند انسان از خانواده دفاع کند؛ اما در کربلا مأموریت چیز دیگری بود. آنجا باید همه تعلقات، حتی تعلق به ناموس، آبرو، غیرت، مهر پدری، برادری و خواهرى، در راه خدا فدا میشد. در ظرف عشق الهی، همه این محبتها باید رنگ الهی بگیرند. گاهی باید برخلاف میل خود عمل کرد اگر انسان دید علاقهای بر محبت خدا غلبه کرده است، باید برخلاف میل خود با آن مبارزه کند. حتی برخی «شهوتهای مقدس» نیز ممکن است مانع قرب الهی شوند و باید از آنها گذشت. نمونهای از اخلاص نقل شده است که عالمی را دعوت کردند تا پس از رحلت یکی از بزرگان، امامت جماعت مسجدی با دو هزار نمازگزار را بر عهده بگیرد. نماز ظهر را خواند، اما بعد از آن دیگر بازنگشت. علت را پرسیدند. گفت: «وقتی صدای اقتدای این جمعیت را شنیدم، احساس کردم نفس من به لذت آمده است؛ فهمیدم دیگر برای خدا نیست، بنابراین ادامه ندادم.» او حتی حاضر شد مردم از او ناراحت شوند، اما اخلاص خود را حفظ کند. نمونهای از امام خمینی رحمهالله به امام خمینی رحمهالله پیشنهاد کردند به عیادت یکی از علما بروند. فرمودند: «فعلاً اخلاصش را در خودم نمیبینم. هر وقت اخلاص پیدا کردم، میروم.» با اینکه ممکن بود آن عالم ناراحت شود، امام حفظ اخلاص را بر همه چیز مقدم دانست. دقت نظام محبت این نظام، نظامی بسیار دقیق و حساس است. گاهی انسان گمان میکند از گناهانی مانند فحشا و خودفروشی دور است، اما در مراتب بالاتر، گرفتار نوع دیگری از خودفروشی میشود؛ یعنی دین، علم یا عبادت خود را وسیله مطرح شدن و کسب جایگاه قرار میدهد. پاداش اصلاح نظام محبت در حدیث قدسی آمده است: «هرگاه علمی را برای بندگان محبوبم بالا میبرم، علم دیگری نیز بر آنان میافزایم.» یعنی خداوند خود، پیدرپی به آنان علم و معرفت عطا میکند؛ علمی که محصول صرف کلاس و استاد نیست، بلکه نتیجه پاک شدن دل است. دو راه برای رسیدن به معرفت یک راه، مسیر معمول تحصیل است: ادبیات، فقه، اصول، فلسفه، عرفان، سیر و سلوک و طی کردن منازل، منزل به منزل، همراه استاد. اما راه دیگری نیز وجود دارد و آن اصلاح نظام محبت است.
اگر انسان بتواند محبتهای خود را الهی کند، خداوند بدون طی بسیاری از مقدمات، درهای معرفت را به روی او میگشاید. البته این به معنای بینیازی از استاد نیست، بلکه یعنی علم حقیقی، عطای الهی است. خطر طلب علم برای شهرت اگر کسی علم بیاموزد تا با دیگران مجادله کند، مشهور شود، سخنرانی کند، کتاب بنویسد، در مناظرهها بدرخشد یا به عنوان مرجع علمی شناخته شود، گرفتار شهوت مقدس شده است. در روایات آمده است که چنین کسی جایگاه خود را در آتش آماده کرده است. راز رشد سریع شهدا به همین دلیل بود که بسیاری از نوجوانان بسیجی در جبهه، با وجود سن کم، به مقاماتی رسیدند که بزرگان حسرت آن را میخوردند. زیرا در فضای جبهه، محبت خدا بر همه محبتهای دیگر غلبه کرده بود و همین سبب میشد راهی را که دیگران در دهها سال طی میکردند، آنان در زمانی کوتاه بپیمایند. اگر نظام محبت اصلاح نشود اگر نظام محبت اصلاح نشود، حتی سالها شاگردی بزرگترین استادان عرفان نیز تضمینی برای سعادت نخواهد بود. تاریخ نشان داده است که از میان هزاران شاگرد، تنها عده اندکی به مقصد رسیدهاند؛ زیرا اصل، سلامت دل است، نه صرف درس خواندن. عبرتی از یک عالم نقل شده است یکی از علما هنگام احتضار گفت: «خدا عجب ظلمی کرد!» دوستش از شنیدن این سخن تعجب کرد. پرسید: «چرا چنین میگویی؟» پاسخ داد: «من و فلانی با هم وارد حوزه شدیم، کنار هم درس خواندیم؛ چرا او مرجع تقلید شد و من نشدم؟» ریشه این سخن، حسد و مقایسه بود و همین نشان میدهد که ممکن است انسان سالها عبادت و تحصیل کند، اما نظام محبتش اصلاح نشده باشد. نتیجه حدیث معراج یکی از مهمترین هدیههای پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله برای امت است. خداوند در آن حدیث، با صراحت بیان میکند که اگر نظام محبت انسان آلوده باشد، سرانجام او هلاکت است. بنابراین هرگاه انسان احساس کرد محبتی در دلش جای محبت خدا را گرفته است، باید بیدرنگ بر آن خط بطلان بکشد و دل خود را اصلاح کند. سوره فرقان، آیات ۲۷ تا ۲۹ خداوند میفرماید: «وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا… يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا…» ظالم در این آیات، کسی است که نظام محبت خود را اصلاح نکرده است. در قیامت آرزو میکند ای کاش راهی با پیامبر پیدا کرده بود و رفاقت حقیقی با او داشت. معیار کار برای خدا اگر انسان در مسجد، هیئت، مؤسسه یا هر فعالیت دینی حاضر میشود، باید انگیزه خود را بررسی کند. آیا برای خدا و امام زمان علیهالسلام آمده است یا برای اشخاص؟ اگر حضور او وابسته به اشخاص باشد، این ظلم به نفس است. آفت مسئولیتطلبی بعضی افراد تنها زمانی حاضرند برای خدا کار کنند که مسئولیتی به آنان داده شود. اگر بگویی بدون عنوان و مسئولیت خدمت کن، حاضر نیستند. در حالی که خدمت حقیقی آن است که انسان فقط برای رضای خدا کار کند، چه دیده شود و چه دیده نشود. این همان آغاز حقیقت توکل و اخلاص است.
محبت درمانی (محبت) قسمت 8
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
نظام محبت و تجلی اسم «رحمان» و «رحیم» در وجود انسان یعنی چه؟ یعنی انسان باید مظهر اسم «رحمان» و «رحیم» خداوند شود. به همین دلیل، در سراسر قرآن کریم پیوسته به محبت، مهرورزی و رحمت سفارش شده است. اساساً محبت، صفتی اولی و ذاتی است. خداوند متعال دو دسته اسم دارد: دستهای از اسماء الهی، اولی و ذاتی هستند؛ مانند: رحمان، رحیم، کریم، جواد و غفور. دستهای دیگر، ثانوی هستند؛ یعنی ظهور ابتدایی ندارند و تنها در شرایط خاص ظهور میکنند؛ مانند: جبار، منتقم، شدیدالعقاب و قهار. خداوند همیشه ابتدا با رحمت، محبت، هدایت، کرم و مغفرت با بندگانش برخورد میکند. اگر کسی از خود بیلیاقتی نشان داد، مزاحم بندگان خدا شد و به دیگران ظلم و آزار رساند، آنگاه اسمهای ثانوی الهی ظهور پیدا میکنند. اما بعضی از انسانها برعکساند؛ گویی صفات اولیهشان غضب، تندخویی، زورگویی، قلدری، اخم، زودرنجی، حساسیت و عصبانیت است. یادم هست در جلسات مشاوره خانواده، وقتی میان زن و شوهری اختلاف پیش میآمد، فهرستی از حدود صد صفت خوب و بد تهیه میکردیم و از هر دو میخواستیم صفاتی را که در همسرشان میبینند علامت بزنند. وقتی برگهها را نگاه میکردیم، میدیدیم صفاتی مانند بدخلقی، غرغر کردن، نقنق، زودرنجی و حساسیت جزو اولین ویژگیهایی است که درباره همسر نوشتهاند. در حالی که این صفات، نباید صفات اولیه انسان باشند. اگر این صفات، ظهور اولیه شخصیت انسان باشد، در نظام ملکوتی حقیقت او دیگر حقیقت انسانی نیست؛ بلکه حقیقتی حیوانی از او نمایان میشود. — صفات اولیه انسان باید الهی باشد ما باید تلاش کنیم صفات اولیهمان همان صفات اولیه حق تعالی باشد؛ یعنی: کریم بودن، رحیم بودن، رحمان بودن، جواد بودن، اهل گذشت و مهربانی بودن. به گونهای که هر کس سالها با ما زندگی کند، با ما همکار، شریک، دوست، همسر، پدر، مادر، خواهر یا برادر باشد، بیش از هر چیز همین صفات را در ما ببیند. اما صفاتی مانند: خشم، جبار بودن، تندخویی، پرخاشگری، غرغر کردن، ایراد گرفتن، بهانهگیری، اینها نباید صفات دائمی انسان باشند؛ بلکه اگر هم لازم شد، تنها در موارد استثنایی و به عنوان ظهورات ثانوی به کار گرفته شوند. — غضب تربیتی با غضب نفسانی تفاوت دارد گاهی پدر و مادرها یا معلمان میگویند: «اگر سر بچهها عصبانی نشویم، کلاس را از دست میدهیم.» پاسخ این است که آنچه در این مواقع لازم است، غضب تربیتی است، نه غضب نفسانی. یعنی انسان فقط نقش یک فرد عصبانی را برای تربیت ایفا میکند. در این حالت، غضب تابع رحمت است؛ یعنی چون انسان خیر و صلاح طرف مقابل را میخواهد، ناچار است گاهی اخم کند یا با قاطعیت سخن بگوید. تفاوت این دو بسیار مهم است. وقتی غضب حیوانی باشد، دل انسان را آشفته میکند، قلب را تاریک میسازد و درون انسان را میسوزاند. اما در غضب تربیتی، دل کاملاً آرام است. غضب فقط در چهره، لحن و تصمیم ظاهر میشود، نه در قلب. در واقع انسان تنها نقش تربیتی خود را ایفا میکند، بدون آنکه کینه، نفرت، وحشیگری یا عصبانیت در وجودش راه پیدا کند. اینها حقیقت انسان نیستند و باید از روح انسان .
نظام محبت؛ معیار اصلی تربیت انسان به همین دلیل است که خداوند در قرآن کریم و در احادیث، بهویژه در حدیث معراج، بارها و بارها درباره نظام محبت سخن گفته است. خداوند متعال میفرماید: > «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا…» (توبه، ۲۴) اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، خویشاوندان، اموال، تجارت و خانههای شما نزدتان از خدا، رسول او و جهاد در راه او محبوبتر باشند، منتظر فرمان و عذاب الهی باشید. دقت کنید؛ مسئله فقط انجام عبادت نیست، بلکه نظام محبت است. — هدف اصلی تربیت اسلامی گاهی میگوییم هدف تربیت اسلامی این است که انسان: نماز بخواند، روزه بگیرد، اهل جهاد باشد، حج برود، حجاب را رعایت کند. اما اگر عمیقتر به قرآن نگاه کنیم، میبینیم هدف اصلی چیز دیگری است. هدف این است که نظام محبت انسان اصلاح شود. اگر نظام محبت درست شد، بسیاری از اعمال صالح نیز بهطور طبیعی شکل میگیرند و اگر هم نقصی در اعمال باشد، آسیب آن بسیار کمتر خواهد بود. اما اگر نظام محبت اصلاح نشود، ظاهر اعمال هرچقدر هم زیبا باشد، انسان دچار انحراف خواهد شد. — معنای «وَاللهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» خداوند میفرماید: > «وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ.» بعضی میپرسند: مگر افراد فاسق هدایت نشدهاند؟ مگر بسیاری از گناهکاران توبه نکردهاند؟ پاسخ این است که مقصود آیه این نیست که هدایت برای همیشه از آنان برداشته شده است؛ بلکه معنایش این است: تا زمانی که انسان در فسق باقی مانده و نظام محبت خود را اصلاح نکرده است، هدایت الهی نصیب او نمیشود. به محض آنکه نظام محبت تغییر کند، راه هدایت نیز گشوده میشود. — نمونههای تاریخی حُرّ بن یزید ریاحی تا زمانی که محبتش در جایگاه صحیح قرار نگرفته بود، در مسیر باطل حرکت میکرد؛ اما هنگامی که محبتش دگرگون شد و خدا و امام حسین علیهالسلام را بر همه چیز مقدم داشت، هدایت شد. همین حقیقت را درباره طیب حاجرضایی نیز میتوان دید. تا زمانی که محبتش دگرگون نشده بود، مسیر دیگری داشت؛ اما هنگامی که محبت خود را اصلاح کرد و حقیقت را بر جان خویش مقدم داشت، مسیر زندگیاش تغییر کرد. بنابراین، تحول حقیقی انسان از تغییر نظام محبت آغاز میشود، نه صرفاً از افزایش اعمال ظاهری. — اصلاح محبت، راه هدایت ممکن است انسان: هزاران رکعت نماز بخواند، بارها به حج برود، قرآن را حفظ کند، سالها درس دین بخواند، اما اگر محبتهای او الهی نشود، هنوز به حقیقت هدایت نرسیده است. هدایت واقعی زمانی آغاز میشود که انسان بتواند محبتهای خود را بر اساس رضای خدا تنظیم کند؛ یعنی همه علاقهها، نفرتها، دوستیها و دشمنیهایش رنگ الهی پیدا کند. این همان استحاله و دگرگونی حقیقی روح انسان است.
آرامش؛ ثمره اصلاح نظام محبت خداوند متعال میفرماید: > «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا…» انسان تا هنگامی که محبتهایش الهی نشده باشد، هنوز به حقیقت انسانیت نرسیده است و هر لحظه باید منتظر گرفتار شدن در حوادث و آشفتگیهای درونی باشد. مقصود از «حادثه» تنها بلاهای بیرونی نیست؛ بلکه مهمتر از آن، اضطراب و بیقراری درون انسان است. وقتی وابستگیهای انسان رنگ حیوانی پیدا میکند، آرامش از او گرفته میشود؛ زیرا همواره نگران از دست دادن چیزهایی است که به آنها دل بسته است. اما مؤمن حقیقی در درون خود آرامش دارد؛ زیرا پیش از آنکه همسرش را متعلق به خود بداند، او را امانت خدا میبیند. پیش از آنکه فرزندش را از آنِ خود بداند، او را بنده خدا میشناسد. حتی جان، سلامتی و جسم خود را نیز ملک خدا میداند، نه ملک خویش. در چنین نگاهی، چیزی برای از دست دادن وجود ندارد؛ زیرا همه چیز از آغاز متعلق به خدا بوده است. به همین دلیل، در دوران دفاع مقدس میدیدیم رزمندهای که چشم یا پای خود را از دست داده بود، باز هم سرشار از نشاط و رضایت بود؛ زیرا نظام محبتش اصلاح شده بود و دلش به خدا وابسته بود، نه به بدن و امکانات دنیایی. از همین رو، خداوند درباره چنین انسانهایی میفرماید: > «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.» نه ترسی دارند و نه اندوهی. — همه محبتها باید رنگ الهی بگیرد این حقیقت آنقدر بزرگ است که اگر سالها درباره آن سخن گفته شود، باز هم جای تأمل دارد. انسان باید پیوسته تمرین کند که همه محبتهایش را الهی سازد؛ محبت به همسر، محبت به فرزند، محبت به خانه، شغل، مال، تجارت، رشته تحصیلی، مقام، شهرت، همه و همه باید در مسیر رضای خدا قرار بگیرند. وگرنه ممکن است انسان ظاهری کاملاً مذهبی داشته باشد؛ اهل مسجد، نماز، حجاب، زیارت و عبادت باشد، اما چون نظام محبتش اصلاح نشده است، از حقیقت دین بهره چندانی نبرده باشد. زیارت کربلا زمانی انسان را متحول میکند که از حضرت زینب سلاماللهعلیها، حضرت ابوالفضل علیهالسلام و سیدالشهدا علیهالسلام بیاموزد چگونه همه محبتهای خود را در مسیر خدا قرار دهد. — معیار سنجش محبتها وقتی گفته میشود محبتها باید تابع خدا باشند، یعنی همه علاقهها باید با حقیقت ابدی انسان سازگار باشند. انسان باید از خود بپرسد: چرا این شخص را دوست دارم؟ چرا از فلان فرد بدم میآید؟ چرا به این مقام علاقه دارم؟ چرا از این کار متنفرم؟ اگر منشأ این محبت یا نفرت، خودخواهی، تکبر، حسادت یا هواهای نفسانی باشد، این محبت، محبت سالمی نیست. در نظام پزشکی، اگر چیزی با سلامت بدن ناسازگار باشد، بیماری محسوب میشود؛ هرچند انسان به آن علاقه داشته باشد. در نظام روح و معنویت نیز همینگونه است؛ هر محبتی که با حقیقت ابدی انسان ناسازگار باشد، بیماری روح، خروج از مسیر فطرت و همان «فسق» است. فسق یعنی خروج از حد طبیعی انسانیت. پس هر علاقهای که انسان را از خدا دور کند، هرچند در ظاهر مقدس باشد، اگر در جای صحیح خود قرار نگیرد، میتواند انسان را از مسیر هدایت دور سازد.
محبت درمانی (محبت) قسمت 9
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
اصلاح نظام محبت؛ برداشتن حجاب میان انسان و خدا دوست داشتن و عاطفه، ظهور خداوند در وجود انسان است؛ تجلی اسماء رحمان، رحیم، رئوف و عطوف. اما چگونه راه این تجلی را میبندیم؟ وقتی محبت ما با حسادت، تنگنظری، انحصارطلبی و محدود کردن دیگران همراه میشود، در حقیقت جلوی ظهور اسم «رحمان» را گرفتهایم. یعنی میگوییم: «فقط من باید محبوب باشم؛ کسی که من دوستش دارم نباید دیگری را بیشتر از من دوست داشته باشد.» اما اگر انسان بتواند این حجاب را کنار بزند و از این انحصارطلبی عبور کند، چه اتفاقی میافتد؟ فرض کنید انسان میبیند که امام زمان(عج) به او لطف و عنایت ویژهای دارد. اما روزی میرسد که حضرت به او میفرمایند: «از این پس کنار برو؛ شخص دیگری این مسئولیت را بر عهده بگیرد.» آیا میتواند بدون رنجش کنار برود؟ این امتحان، بارها در طول تاریخ پیش آمده است. محبت حقیقی، وابسته به نفع شخصی نیست در تاریخ آمده است که امیرالمؤمنین علی(ع) دست یکی از یاران خود را به سبب اجرای حکم الهی قطع کردند. معاویه تصور میکرد اکنون بهترین فرصت است تا او را جذب کند. به او گفتند: «چه کسی دستت را قطع کرد؟» پاسخ داد: «مولایم، امامم، امیرالمؤمنین علی(ع).» ذرهای کینه در دلش نبود؛ زیرا محبتش به امام، بر پایه منفعت شخصی نبود. طبیعت انسان و امتحان محبت در روانشناسی نیز گفته میشود اگر پدر و مادر مدام فرزند را تحقیر کنند، در او عقده ایجاد میشود. این سخن تا حدی درست است؛ زیرا انسان تا زمانی که در مرتبه طبیعت زندگی میکند، از طرد شدن و تحقیر شدن آسیب میبیند. اما انسانی که در مسیر رشد الهی قرار گرفته، اگر استادش، مربیاش یا محبوبش او را سرزنش کند، رابطهاش به هم نمیریزد. این نشانه وسعت روح است. نگاه امام خمینی(ره) درباره امام خمینی(ره) نقل میکنند که برخی روحانیان علیه ایشان تبلیغ میکردند. اطرافیان به امام عرض کردند: «این افراد پشت سر شما سخن میگویند.» امام میفرمودند: «آنها برای خدا این حرفها را میزنند. تشخیصشان این است که من به اسلام آسیب میزنم.» حتی گاهی پشت سر همان روحانی نماز میخواندند؛ نه برای نمایش تواضع، بلکه چون نیت او را خیر میدانستند. اگر مانع محبت نشویم اگر انسان نگوید: – فقط مرا دوست داشته باش. – فقط به من توجه کن. – فقط از من تعریف کن. – فقط به من هدیه بده. و بتواند از این خواستهها عبور کند، بزرگترین حجاب میان او و خدا برداشته میشود. تمام بدبختی جامعه انسانی از همینجاست؛ حتی اگر از محبت سخن بگوییم، باز هم آن را برای خودمان میخواهیم. اما اگر کسی از دیدن محبت میان دیگران نیز خوشحال شود، وارد مرتبهای از انسانیت شده است. داستان دو برادر دو برادر بودند. یکی همیشه تلاش میکرد محبوبتر از دیگری باشد و با ریا و ظاهرسازی دل پدر و مادر را به دست آورد. اما در امتحانی شکست خورد و احترام خود را نزد خانواده از دست داد. برادر دیگر که اهل رقابت نبود، بیش از همه ناراحت شد. روز مادر که رسید، تصمیم گرفت هدیهای بخرد. اما میدانست اگر خودش هدیه گرانتری بخرد، آتش رقابت دوباره شعلهور میشود. مقداری پول به برادرش داد و گفت: «این پول را بگیر و هدیهای بهتر از هدیه من بخر. هیچکس هم نفهمد که من این پول را دادهام.» او عاشق ظهور محبت بود، نه عاشق دیده شدن خودش. چه کسی به این مقام میرسد؟ تنها کسی که از خداوند مستقیم محبت دریافت میکند. کسی که از سرچشمه بینهایت محبت سیراب شده باشد، دیگر گدای محبت مردم نیست. حتی وقتی نیمهشب روی بستر خود ذکر خدا میگوید، در حقیقت خداوند او را به یاد خود آورده است. همانگونه که در روایت آمده است: ««اول خداوند بنده را یاد میکند، سپس بنده به یاد خدا میافتد.»» کسی که چنین محبتی را چشیده باشد، دیگر محتاج تأیید دیگران نیست. ریشه بسیاری از اختلافها بخش زیادی از اختلافهای خانوادگی از همین احساسها سرچشمه میگیرد: – مرا نادیده گرفتند. – به من توجه نکردند. – مرا کنار گذاشتند. – حرف مرا نشنیدند. همه اینها به یک «من» بازمیگردد. اگر انسان از این «من» عبور کند، آرامشی پیدا میکند که پایان ندارد. کنار گذاشته شدن در سالهای پس از انقلاب، شخصیتهای زیادی بودند که تا زمانی که مسئولیتی داشتند، مدافع انقلاب و ولایت بودند؛ اما وقتی کنار گذاشته شدند، موضعشان تغییر کرد. مشکل، کنار گذاشته شدن نبود؛ مشکل وابسته بودن محبت و ایمان به جایگاه بود. در مقابل، شخصیتهایی هم بودند که حتی وقتی نامشان از فهرست انتخاباتی حزب خودشان حذف شد، روز بعد پرچم همان حزب را برداشتند و در راهپیمایی شرکت کردند. این یعنی صداقت. نتیجه عبور از خودخواهی کسی که از خود عبور کند: – اضطراب ندارد. – از حذف شدن نمیترسد. – وابسته به مقام نیست. – عزت خود را از خدا میگیرد.
دیگر اگر از مسئولیتی کنار گذاشته شود، احساس شکست نمیکند؛ زیرا اتصال او به سرچشمه عزت و محبت برقرار است. شعر «از مهرت ای خورشید جان چون ذرهام هر سو روان مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم» این شعر را آنقدر باید خواند تا روزی آن را صادقانه بخوانیم؛ همانگونه که آرزو داریم روزی نماز، «إیّاک نعبد و إیّاک نستعین» را با تمام وجود و از روی صدق بگوییم. اگر انسان تنها یک بار بتواند دو رکعت نماز را کاملاً صادقانه بخواند، یا یک زیارت عاشورا را با همه وجود و راستین زمزمه کند، راه سعادت بر او گشوده میشود. معیار اصلاح نظام محبت اصلاح نظام محبت یعنی: – محبت را محدود به خود نکنیم. – از محبت دیگران به یکدیگر خوشحال شویم. – محبوبترین بودن را مطالبه نکنیم. – اجازه دهیم محبت در جامعه جریان پیدا کند. اگر محبت میان انسانها جاری شود، اختلافها کمتر میشود و شیطان راه نفوذ خود را از دست میدهد. حسادت، نتیجهای جز محرومیت ندارد هر کس اصرار داشته باشد که محبوبترین باشد، سرانجام همان محبتی را هم که میخواست از دست میدهد. حسادت هیچگاه سودی ندارد. قدیمیها میگفتند: «الحسود لا یسود.» یعنی حسود هرگز به سیادت و بزرگی نمیرسد. سید القوم خادمهم پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «سید القوم خادمهم.» سرور هر گروه، خدمتگزارترین آنهاست. فطرت انسانها نیز همین را میپسندد. مردم به طور طبیعی کسی را دوست دارند که متواضعتر، دلسوزتر و خدمتگزارتر باشد. قدرشناسی، پایه محبت چه زیباست مردی که زحمات همسرش را ببیند و او را بر قله محبت دل خود بنشاند. و چه زیباست زنی که رنجها و تلاشهای همسرش را ببیند. و چه زیباست فرزندی که زحمات پدر و مادر را فراموش نکند. بسیاری از تحقیرها، خشونتها و بیاحترامیها از آنجا آغاز میشود که انسان ارزش فداکاریهای دیگران را نمیبیند. نگاه قرآن به خانواده قرآن کریم در برخی احکام خانواده، بر حفظ پیوندها و احترام به سابقه زندگی مشترک تأکید میکند. در نظام فطرت، اگر انسان همه خاطرات، رنجها، فداکاریها و محبتهای همسر خود را ببیند، به آسانی جای او را با دیگری عوض نمیکند. بسیاری از خیانتها و سردیهای زندگی، نتیجه فراموش کردن همین گذشتههای ارزشمند است. جمعبندی بزرگترین مانع ظهور محبت الهی، خودخواهی است. هرچه انسان از «من» عبور کند، به خدا نزدیکتر میشود. هرچه از دیدن محبت میان دیگران بیشتر لذت ببرد، سهم بیشتری از رحمت الهی خواهد داشت. انسان کامل کسی است که از ظهور محبت، حتی اگر به خودش نرسد، خوشحال شود؛ زیرا عاشق محبت است، نه عاشق محبوب بودن.
محبت درمانی (محبت) قسمت 10
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
ما باید بارها به دیدار آنان برویم و اگر آنها هر چند وقت یکبار هم آمدند، قدمشان روی چشم. — گروکشی ممنوع در روابط نباید گروکشی کرد. گروکشی کار کسانی است که هنوز به اخلاق الهی نرسیدهاند. در زندگی زناشویی نیز همینگونه است. مرد باید همسرش را برای خدا دوست داشته باشد و زن نیز شوهرش را برای خدا. اگر یکی از آنها اشتباهی کرد یا رفتار خامی داشت، نباید رابطه را تبدیل به بدهبستان و معامله کنند. چه پدر و مادر، چه خواهر و برادر، چه همسر و فرزند؛ اگر کسی گروکشی کرد، ما نباید وارد این بازی شویم. — انسان آزاد خوشا به حال کسی که آنقدر آزاد است که میگوید: من در روابطم فقط به خدا تکیه دارم. از غیر خدا هیچ مزدی نمیخواهم. هر اندازه بتوانم محبت میکنم، هدیه میدهم، به دیدار میروم و کمک میکنم؛ اما اینکه دیگران چگونه رفتار کنند، برایم ملاک نیست. — حتی از خدا هم توقع معامله نداشته باش مرحوم میرزا رحمةاللهعلیه میفرمود: حتی توقع معامله از خدا هم درست نیست. نگوییم: «خدایا! دیدی برای تو این کار را کردم؛ حالا بهشت را به من بده.» همین که انسان در راه خدا نفسش شکسته شود، قیمت کار همین است. وقتی انسان در راه خدا ضایع میشود، بخشی از جهنم نفس او خاموش میشود. — ارزش واقعی روابط ارزش روابط خانوادگی و اجتماعی در آن قسمتهایی نیست که همه با هم خوش هستند، میخندند و از کنار هم لذت میبرند. قیمت واقعی رابطه آنجاست که انسان چیزی از نفس خود خرج کند؛ جایی که قدرش شناخته نشود، زحمت بکشد، محبت کند و پاسخی نبیند. همانجا سرمایه ابدی انسان شکل میگیرد. — نمونهای از یک انسان الهی من مردی را میشناسم؛ کارگر بازنشستهای از نزدیکان ما. از کودکی او را دیدهام. همیشه اهل خیر و محبت بود. چندین نفر را در خانه خود بزرگ کرد، به آنها شغل داد، زمینه ازدواجشان را فراهم کرد؛ اما هیچکدام حتی یک بار از او تشکر نکردند. نه تنها تشکر نکردند، بلکه گاهی به او ظلم کردند. گاهی مریض میشد و به بیمارستان میرفت؛ حتی نزدیکترین افراد خانواده نیز به دیدارش نمیرفتند. اما ذرهای کینه در دلش پیدا نمیشد. هر بار کنار او مینشینم، آرامش، شادی و انبساط عجیبی احساس میکنم. او بدون هیچ قید و شرطی محبت میکند و هیچ توقعی از کسی ندارد. اگر کسی کوچکترین محبتی به او بکند، آنقدر از او تشکر میکند که گویی بزرگترین لطف دنیا را در حقش کردهاند؛ در حالی که خودش صدها برابر به همان شخص محبت کرده است. وقتی از او میپرسم چگونه به این آرامش رسیدهای، میگوید: «از کودکی به من ظلم شده است؛ اما همیشه در برابر ظلم، خیر رساندهام.» حتی برای کسانی که به او ظلم کردهاند خیرات میکند و میگوید: «خدا رحمتشان کند؛ خدا آنها را بیامرزد.» این یعنی آزادی حقیقی. — پاداش دیدار خالصانه اگر کسی برای خدا، بدون خدعه، بدون منت و بدون توقع به دیدار برادر مؤمنش برود، در روایت آمده است: «وَكَّلَ اللهُ بِهِ سَبْعِينَ أَلْفَ مَلَكٍ» خداوند هفتاد هزار فرشته را مأمور او میکند. آن فرشتگان در پشت سر او ندا میدهند: «طِبْتَ وَطَابَتْ لَكَ الْجَنَّةُ» پاک شدی، و بهشت بر تو گوارا باد. و نیز میگویند: «أَنْتُمْ زُوَّارُ اللَّهِ، وَأَنْتُمْ ضُيُوفُ الرَّحْمَنِ» شما زائران خدایید و میهمانان خدای رحمان هستید. این بشارت، تا زمانی که به خانه خود .
آداب دیدار مؤمن؛ بدون منت، بدون معامله، فقط برای خدا کسی که عزیزی را از دست داده است، زمان مناسبی برای تعریف کردن از نعمتهای خود نیست. ممکن است انسان از نعمتهایی که خدا به او داده سخن بگوید و ظاهر سخنش هم شکر نعمت باشد؛ اما اگر این سخنان باعث شکستن دل مصیبتزده شود، کار پسندیدهای نیست. تعریف از خود، به رخ کشیدن موفقیتها، امتیازها، نعمتها و پیروزیها در حضور کسی که داغدار است، دل او را میشکند. وقتی به دیدار کسی میرویم، هدف باید شاد کردن دل او، آرام کردن قلب او و ایجاد سرور در وجودش باشد؛ نه اینکه در این دیدار، حقهبازی، خودنمایی، برتریطلبی یا به رخ کشیدن داشته باشیم. حتی اگر برای کمک مالی به خانه کسی میرویم، نباید کمک ما به گونهای باشد که قدرت مالی، برتری یا آقایی خود را به رخ او بکشیم؛ گویی اربابی به خانه زیردستش رفته است. این شیوه صحیح نیست. افراد زیادی هستند که به پدر، مادر، برادر یا بستگان خود کمک میکنند؛ اما همراه با منت، تحقیر، سرزنش و شکستن شخصیت طرف مقابل. چنین کمکی ارزشی ندارد. خدای متعال میفرماید: «لا تُبطِلوا صدقاتِکم بالمنِّ والأذى» صدقات و کمکهای خود را با منت گذاشتن و آزار دادن باطل نکنید. پس تلفن زدن، نامه نوشتن، هدیه دادن، احوالپرسی و کمک کردن، همه باید فقط برای شاد کردن دل مؤمن و فی سبیلالله باشد، نه از روی ریا، خودنمایی یا منفعتطلبی. — دید و بازدید نباید معامله باشد در روایت آمده است: «ولا استبدال» یعنی انسان برای عوض گرفتن به دیدار دیگران نرود. این یکی از بزرگترین آفتهایی است که بیشتر ما گرفتار آن هستیم. نرویم که چون او آمده، ما هم برویم؛ یا چون ما رفتیم، او هم مجبور شود بیاید. در ایام نوروز گاهی این حالت به شکل «بازدید پس دادن» دیده میشود. خانوادهای میگویند: «شما امروز خانه ما آمدید، حالا ما هم باید خانه شما بیاییم.» مدتی مینشینند، چای و میوه میخورند، بعد جای خود را عوض میکنند و همینجا دید و بازدید تمام میشود. اصل دید و بازدید بسیار زیباست؛ نوروز، صله رحم و سرکشی به اقوام همه ارزشمند است؛ اما چشم و همچشمی و حساب و کتاب کردن، زشت و ناپسند است. مؤمن وقتی به دیدار کسی میرود، نباید هیچ توقعی از او داشته باشد. برای خدا میرود، احوالپرسی میکند و دیگر هیچ انتظاری ندارد. — از کجا بفهمیم برای خدا رفتهایم؟ نشانههای آن روشن است. اول اینکه اگر روزی برای ما مصیبتی پیش آمد و همان شخص به دیدار ما نیامد، ناراحت نشویم. مثلاً زمانی یکی از بستگان دور او از دنیا رفت، ما برای خدا به مراسمش رفتیم؛ اما حالا پدر یا همسر یا برادر ما از دنیا رفته و او نیامده است. اگر از این موضوع دلگیر شدیم، معلوم میشود دیدار قبلی ما معامله بوده است. نشانه دوم این است که اگر چندین بار به دیدارشان رفتیم و آنها هیچگاه نیامدند، محبت ما نسبت به آنها تغییر نکند. البته اگر فهمیدیم واقعاً علاقهای به رفتوآمد ندارند، ادب اقتضا میکند خودمان را به آنها تحمیل نکنیم؛ اما نباید محبت و خیرخواهیمان نسبت به آنان کم شود. — با کسی که از تو بریده، تو پیوند برقرار کن در اخلاق اسلامی آمده است: «صِلْ مَنْ قَطَعَک» با کسی که از تو بریده است، تو ارتباط برقرار کن. اینکه بگوییم تا او نیاید، ما هم نمیرویم، اخلاق الهی نیست. اگر در روابط خود همیشه به دنبال منفعت شخصی باشیم، این اخلاق حیوانی است. — تفاوت اخلاق حیوانی و اخلاق الهی در اخلاق الهی یک معیار اساسی وجود دارد: باید حاضر باشی ضایع شوی. طبیعت انسان این را نمیپسندد؛ اما اگر بنا باشد همیشه معامله کند، هرگز به اخلاق الهی نمیرسد. حتی در برخورد با پدر و مادر، گاهی حق با فرزند است؛ اما خدا میخواهد فرزند کوتاه بیاید، احترام کند و بگوید: «چشم.» خداوند به حضرت موسی علیهالسلام فرمود: رضایت من در جایی است که نفس تو سختی بکشد. اخلاق حیوانی هم بد نیست؛ حیوانات نیز به یکدیگر کمک میکنند، دیدار دارند و همکاری میکنند؛ اما هدف ما فقط زندگی اجتماعی نیست. هدف، تخلق به اخلاق الهی و شبیه شدن به خداوند است. در اخلاق الهی باید آمادگی داشته باشی که: تحویلت نگیرند؛ حق تو را نشناسند؛ محبتت را پاسخ ندهند؛ هدیهات را بیارزش بدانند؛ و با این حال، دلت نرنجد. تو این کار را برای خدا انجام میدهی، نه برای واکنش دیگران. — توقع نداشتن از خانواده اگر چند بار به خانه پدر، مادر، پدرزن، مادرزن، پدرشوهر یا مادرشوهر رفتیم و آنها کمتر توانستند به خانه ما بیایند، نباید ناراحت شویم. گاهی بعضی از جوانها به پدر و مادر میگویند: «ما آمدیم خانه شما؛ حالا نوبت شماست که بیایید خانه ما.» این سخن زیبایی نیست.
محبت درمانی (محبت) قسمت 11
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
ارتباط برای خدا و پرهیز از طبقهگرایی باید مراقب باشیم که روحیهمان به این سمت نرود که حالا که میخواهیم برای امام زمان (عج) کار کنیم، یا خدمتی انجام دهیم، حتماً باید افراد خاصی دور ما باشند؛ افراد صاحبمنصب، ثروتمند یا دارای موقعیت اجتماعی بالا. در زمان پیامبر اکرم (ص)، برخی ثروتمندان وقتی خدمت ایشان میرسیدند و میخواستند برای اسلام هزینه کنند، میگفتند: این فقرا و مستضعفان را از اطراف خود دور کنید. شأن ما اقتضا میکند که فقط با ما نشستوبرخاست داشته باشید. انتظار داشتند پیامبر، محرومان را کنار بگذارد؛ اما رسول خدا (ص) هرگز چنین کاری نکرد. حتی آیات قرآن نازل شد و پیامبر را از چنین کاری برحذر داشت؛ به گونهای که هرگز اجازه نداشت مؤمنان فقیر را به خاطر خواست اشراف از خود دور کند. البته اگر کسی به دلیل فساد اخلاقی، ظلم یا رفتار نادرست از مجموعهای کنار گذاشته شود، بحث دیگری است؛ اما اینکه انسان صرفاً بر اساس سلیقه شخصی بگوید: «من با افراد ضعیف، تازهوارد، تازهتوبهکرده، کمسواد، بیسواد یا فقیر کار نمیکنم»، سیاستی بسیار خطرناک است. گاهی انسان میگوید: «من با افراد پایینشهر رفتوآمد نمیکنم.» یا بعضی خانوادهها فقط با مدیران، مسئولان، وزیران و صاحبان مقام معاشرت دارند و حتی با خویشاوندانی که از نظر موقعیت اجتماعی پایینتر هستند، رفتوآمد نمیکنند. این روش، الهی نیست؛ بلکه برخاسته از خودخواهی است. انسان در چنین حالتی شأن، منافع و میل شخصی خود را معیار قرار داده است. اما فلاح و رستگاری آنجاست که انسان برای خدا ارتباط برقرار کند؛ حتی اگر طرف مقابل از او خوشش نیاید، باز هم به خاطر خدا با او مهربان باشد؛ زیرا او نیز فرزند اهلبیت (ع)، عضو نهضت انتظار و سرباز امام زمان (عج) است. ما انتظار نداریم اهلبیت (ع) به خاطر مقام بلندشان ما را طرد کنند. با اینکه فاصله ما با آنان بسیار زیاد است، هرگز از ما روی برنمیگردانند. پس ما نیز حق نداریم کسانی را که از نظر موقعیت اجتماعی یا علمی از ما پایینترند، تحقیر کنیم یا از خود برانیم. نهضت انتظار، جایگاه برابری مؤمنان در نهضت انتظار، ارتباطات طبقاتی معنا ندارد؛ همانگونه که در دوران دفاع مقدس، همه در کنار یکدیگر میجنگیدند؛ فقیر و غنی، باسواد و بیسواد، مسئول و کارگر. در آن میدان، ملاک فقط بندگی خدا بود. بنده خدا میگوید: اگر بخواهم بر اساس میل و سلیقه خود عمل کنم، شاید نتوانم با بعضی افراد ارتباط برقرار کنم؛ اما چون عبد خدا هستم و سرباز امام زمان (عج)، دیگر تابع خواسته نفس خود نیستم. پیامبر اکرم (ص) نیز بر اساس میل شخصی عمل نکرد و اهلبیت (ع) نیز با ما چنین نکردند. آنان با وجود فاصله عظیمی که میان ما و ایشان وجود دارد، هرگز ما را طرد نکردهاند. همین که توفیق داریم زیارت عاشورا بخوانیم و از خدا بخواهیم: «اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین علیهالسلام فی الدنیا والآخرة»، خود نعمتی بزرگ است. تواضع امام خمینی (ره) خدا رحمت کند حضرت امام خمینی (ره) را. برخی بزرگان مقید بودند فقط در زمانهای خلوت به حرم مشرف شوند تا مردم مزاحمشان نشوند و با شأن خودشان زیارت کنند؛ اما امام میفرمودند: «آنچه قرار است به انسان بدهند، در میان مردم و شلوغی میدهند.» ایشان در میان مردم حرکت میکردند، سینه میزدند، گاهی آنقدر جمعیت فشار میآورد که عبا یا عمامهشان میافتاد؛ اما مانند دیگران در میان مردم بودند. کسی که خود را بزرگتر از آن میداند که با مردم عادی رفتوآمد کند، گرفتار نفس و فریب شیطان است. خطر امتیازطلبی بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص)، برخی از خواص مانند طلحه و زبیر برای خود امتیاز ویژه قائل بودند. به امیرالمؤمنین (ع) میگفتند: ما سابقه جهاد داریم، پس باید حکومت شهرها را به ما بدهی؛ یکی بصره را میخواست، دیگری کوفه را. این روحیه بسیار خطرناک است؛ اینکه انسان همواره به شأن و موقعیت خود فکر کند و میان خود و دیگران مرز بکشد. تنها جایی که باید فاصله گرفت، جایی است که انسان از نظر اخلاقی یا معنوی آسیب ببیند؛ وگرنه در غیر این صورت، مرزی میان مؤمنان وجود ندارد. محبت و پیوند برای خدا خداوند میفرماید: «محبت من بر کسانی واجب است که در راه من به یکدیگر محبت میکنند و در راه من با یکدیگر پیوند و ارتباط برقرار میکنند.» خوشا به حال جمعی که عامل دوستی، همکاری، ارتباط و عاطفه میان آنان فقط خدا و دین خدا باشد. فضیلت دیدار مؤمن از امام صادق (ع) نقل شده است: هر کس برای دیدار برادر مؤمن خود برود، به شرط آنکه نه قصد فریب داشته باشد و نه انتظار جبران و مقابلهبهمثل، خداوند هفتاد هزار فرشته را همراه او میفرستد. آنان تا بازگشتش او را همراهی میکنند و پیوسته بشارت میدهند که گناهانش آمرزیده شده و اهل بهشت خواهد بود. برآوردن حاجت مؤمن امام سجاد (ع) فرمودند:
«مَنْ قَضَى لِأَخِیهِ حَاجَةً فَبِحَاجَةِ اللّٰهِ بَدَأَ.» هر کس حاجت برادر مؤمن خود را برآورده کند، در حقیقت به برآوردن حاجت خدا اقدام کرده است. تعبیر بسیار بزرگی است. خداوند آنقدر برای مؤمن ارزش قائل است که خدمت به مؤمن را خدمت به خود میداند. در روایات آمده است که خداوند در قیامت به بندهای میفرماید: «من بیمار شدم، چرا به عیادتم نیامدی؟» بنده عرض میکند: پروردگارا! تو که بیمار نمیشوی. خداوند میفرماید: فلان بنده مؤمن من بیمار شد و تو به عیادتش نرفتی؛ اگر میرفتی، مرا نزد او مییافتی. امامان معصوم (ع) فرمودهاند: «حرمت مؤمن از حرمت کعبه بالاتر است.» پس اگر مؤمنی به خانه انسان آمد و حاجتی داشت، باید بداند که خدا او را برای امتحان فرستاده است. خداوند صد حاجت چنین انسانی را برآورده میکند که یکی از آنها بهشت است. نعمت نیازمند بودن مردم به انسان امام حسین (ع) فرمودند: «نیاز مردم به شما، از نعمتهای خدا بر شماست؛ پس از این نعمت خسته و دلزده نشوید.» بعضی افراد با وجود مقام علمی بالا، از مراجعه مردم ناراحت میشوند؛ حتی میگویند نامهها بیشتر از یک یا دو خط نباشد. اما در مقابل، بزرگانی را میبینیم که دهها سال در مسجد یا محل مراجعه مردم نشستهاند و هرگز از پاسخگویی خسته نشدهاند. اگر بتوانیم مشکلی از مؤمنی حل کنیم و کوتاهی کنیم، فرصت بزرگی را از دست دادهایم. نیازمند، فرستاده خداست در روایت آمده است: «السائل رسولُ الله.» یعنی نیازمند، فرستاده خداست. خداوند دعای او را مستجاب کرده و او را به خانه تو فرستاده است. حتی اگر نتوانی مشکلش را حل کنی، با خوشرویی با او برخورد کن، لبخند بزن و تا جایی که میتوانی همراهیاش کن. همین همراهی نیز ارزشمند است. پناه آوردن حتی دشمن اهلبیت (ع) گاهی به دشمنان سرسخت خود نیز پناه میدادند. اگر کسی به خانه آنان پناه میآورد، هرگز ناامید بازنمیگشت. پس نباید از روی حب و بغض شخصی، نیاز کسی را نادیده بگیریم. رحمت ویژه الهی امام موسی کاظم (ع) فرمودند: هرگاه برادر مؤمنی برای رفع حاجتی نزد انسان بیاید، این فقط رحمتی از جانب خداست که به سوی او فرستاده شده است. اگر آن رحمت را بپذیرد، به ولایت اهلبیت (ع) و از طریق آن به ولایت خداوند متصل میشود. چه تعبیر بلندی! گاهی خداوند میخواهد بندهای را از سقوط و شقاوت نجات دهد، پس نیازمندی را به خانه او میفرستد تا با خدمت به او، راه نجاتش فراهم شود. بنابراین هرگاه کسی به سراغ ما آمد، باید با خود بگوییم: این رحمت ویژهای است که خدا برای من فرستاده است. حتی گاهی خداوند حیوانی، پرندهای یا موجودی را وسیله امتحان انسان قرار میدهد. باید با همه آفریدههای خدا با ادب و مهربانی رفتار کنیم. خطر رد کردن حاجت مؤمن اما اگر کسی بتواند مشکل برادر مؤمن خود را حل کند و عمداً کوتاهی نماید، یا او را بیدلیل معطل کند و بگوید: «امروز نه، فردا بیا»، در حالی که همان روز میتواند کار او را انجام دهد، در روایات برای چنین رفتاری عذاب سختی بیان شده است. گاهی پدری، مادری یا برادری بیجهت مانع ازدواج دو جوان مؤمن میشوند؛ نه دلیل شرعی دارند و نه مانع منطقی، بلکه فقط از روی سختگیری یا خودخواهی مانع میشوند. اینها همه از مصادیق ضایع کردن حاجت مؤمن است. گاهی انسان خیال میکند چون بزرگ خانواده است، هر تصمیمی خواست میتواند بگیرد؛ در حالی که ولایت و سرپرستی، مجوز ظلم و سختگیری بیدلیل نیست. اگر دو جوان شایسته یکدیگرند، چرا باید با بهانههای بیاساس، میان آنان جدایی انداخت و راه خیر را بست؟ باید همیشه مراقب باشیم که مبادا به خاطر غرور، خودخواهی یا علاقههای شخصی، مانع رسیدن رحمت الهی به بندگان خدا شویم.
محبت درمانی (محبت) قسمت 12
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
محبت «فیه»؛ دوست داشتن برای خدا «فیه» یعنی چه؟ یعنی انگیزه من از ارتباط با یک شخص، فقط ذات حق باشد. ممکن است بهانههایی مانند نسبت خانوادگی، سبب، رفاقت، همسایگی، همکاری و مانند آن نیز وجود داشته باشد؛ اما حقیقتِ محبت من، فقط برای خدا باشد. اینجاست که انسان اوج میگیرد. در حدیث قدسی آمده است: ««وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَحَابِّینَ فِیَّ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَوَاصِلِینَ فِیَّ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَبَاذِلِینَ فِیَّ.»» همه این تعابیر یک حقیقت را بیان میکنند؛ اینکه محبت انسان، فقط برای خدا باشد. ممکن است این شخص پدر من باشد و در حقم ظلم کرده باشد؛ اگر صرفاً از نگاه نفسانی به او نگاه کنم، شاید هیچ علاقهای به او نداشته باشم. ممکن است همسر، فرزند، دوست یا همکارم باشد و از او دل خوشی نداشته باشم؛ اما وقتی پای خدا در میان است، دیگر «من» حذف میشود. در محبت «فیه»، خودخواهی جایی ندارد. در محبت «فیه» توقع وجود ندارد، رنجش وجود ندارد، حساسیتهای نفسانی وجود ندارد. اگر از کسی رنجیدیم، معلوم میشود هنوز محبت ما «فیه» نیست؛ زیرا هنوز «من» در میان است. «فیه» یعنی بتوانم برای خدا مهر بورزم، با حذف خودم. — آیا دوست داشتن خانواده با محبت الهی منافات دارد؟ ممکن است کسی بگوید: «من همسرم را دوست دارم، فرزندم را دوست دارم، پدر و مادرم را دوست دارم؛ پس این “فیه” یعنی چه؟» خداوند میفرماید: اگر به خاطر نسبت و سبب هم دوست داری، اشکالی ندارد؛ اما همان را هم برای خدا دوست بدار. برای روشن شدن تفاوت این دو، داستانی زیبا نقل شده است. امام حسین علیهالسلام از امیرالمؤمنین علیهالسلام پرسیدند: «آیا مرا دوست دارید؟» فرمودند: «بله.» عرض کردند: «خدا را هم دوست دارید؟» فرمودند: «آری.» پرسیدند: «چگونه محبت من و محبت خدا را در یک دل جمع میکنید؟» حضرت فرمودند: «تو فرزند من هستی و همین نسبت، برای دوست داشتن تو کافی است. محبت من به تو، عاطفه و شفقت پدرانه است.» سپس فرمودند: «اما اگر روزی بین حفظ ایمانم و جان تو مخیر شوم، حفظ ایمان را انتخاب میکنم.» یعنی اگر قرار باشد میان خدا و فرزند یکی را برگزینم، خدا مقدم است. — عاشورا؛ تجلی کامل محبت «فیه» این فرصت برای امیرالمؤمنین علیهالسلام پیش نیامد، اما سیدالشهدا علیهالسلام در عاشورا حقیقت این سخن را به نمایش گذاشت. در عاشورا، امام حسین علیهالسلام باید میان خدا و همه عزیزانش انتخاب میکرد: – اصحابش، – برادرانش، – برادرزادگانش، – خواهرش، – خواهرزادگانش، – همسرش، – فرزندانش، – آبرویش، – و حتی غیرتش. غیرت برای مؤمن ارزش است؛ اما اگر خدا بخواهد، همان هم باید فدای رضای او شود. نمونه دیگر آن، صبر امیرالمؤمنین علیهالسلام پس از شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست. تحمل چنین مصیبتی برای هیچ انسانی آسان نیست، اما حضرت فرمودند: «در راه خدا صبر میکنم و این صبر، برای من آسان میشود.» — فاصله ما تا این محبت کجا این محبت، و کجا کسی که برای چند تومان مال دنیا، خمس نمیدهد، زکات نمیدهد، دروغ میگوید، دزدی میکند، وجدان کاری را زیر پا میگذارد و حاضر است با خدا معامله کند؟ در محبت «فیه»، اگر رضای خدا اقتضا کند که از محبوب خود بگذری، میگذری؛ بدون رنجش و بدون کینه. به همین دلیل، کسی که محبتش الهی است، در خانواده نیز اهل دلخوری، پرخاش، خشونت، کتک، طلاق و انتقام نیست. وقتی خدا محور زندگی شد، بسیاری از مشکلات حل میشود. — ریشه بسیاری از مشکلات، «من» است مدام میگوییم: – من نمیتوانم با این زندگی کنم. – من این همکار را تحمل نمیکنم. – من از این همسایه بدم میآید. همه جا سخن از «من» است. در حالی که معیار انسانیت، مقدار محبتهای «فیه» انسان است. — ملاک انسانیت کسی بگوید: «من عاشق همسرم هستم، عاشق فرزندم هستم.» خدا میفرماید: حیوانات هم همینگونهاند. بسیاری از حیوانات برای دفاع از همسر و فرزندشان جان خود را فدا میکنند. این هنر نیست. اگر انسان نسبت به خانوادهاش محبت نداشته باشد، در انسانیت او باید تردید کرد؛ اما این مقدار کافی نیست. هنر آن است که محبت انسان «فیه» باشد؛ یعنی برای خدا. — عشق حقیقی عشق واقعی زمانی شکل میگیرد که انسان دیگری را برای خودش دوست نداشته باشد، بلکه برای خدا دوست بدارد. تا وقتی انسان مدام حساب میکند که: «از این رابطه چه چیزی نصیب من میشود؟» هنوز در حال معامله است. این محبت، محبت الهی نیست. همسر، فرزند، پدر، مادر، دوست و همکار، فقط به خاطر منافعی که برای ما دارند، نباید محبوب باشند؛ بلکه باید ذاتاً و برای خدا دوست داشته شوند. — نمونهای از مدیریت الهی گاهی مدیری کارمندی را اخراج میکند، نه به خاطر ناراحتی شخصی، بلکه چون حضور او به مجموعه آسیب میزند. این تصمیم، الهی است.
اما اگر مدیری صرفاً چون از آن شخص خوشش نمیآید، او را حذف کند، این خودخواهی است. — گنجینهای که ناشناخته مانده است خداوند در حدیث قدسی میفرماید: «وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَحَابِّینَ فِیَّ…» چه معارف عظیمی در این چند جمله نهفته است. اگر ما این معارف را درست عرضه میکردیم، دنیا شیفته آن میشد. امام رضا علیهالسلام فرمودند: «لَوْ عَرَفَ النَّاسُ مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا.» اگر مردم زیباییهای سخنان ما را بشناسند، از ما پیروی خواهند کرد. در این فرهنگ، ظلم، کینه، رنجش، خشونت و ناامنی روانی جایی ندارد. — محبت متوکلان سپس خداوند میفرماید: «وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیَّ.» محبت من بر کسانی واجب است که بر من توکل کنند؛ کسانی که روی خدا حساب باز میکنند، قدمهای بزرگ برمیدارند و از سختیها نمیترسند. — محبت خدا علت ندارد خداوند میفرماید: محبت من علت ندارد. در محبت الهی، انسان کسی را فقط به خاطر خدا دوست دارد، نه به خاطر سودی که از او میبرد. ما گاهی حتی کسانی را که سالها به ما خدمت کردهاند، با یک اشتباه از دل خود بیرون میکنیم؛ همسر، فرزند، پدر، مادر، استاد و دوست. این روحیه، بسیار خطرناک است. — لغزش دیگران نباید رابطه ما با خدا را خراب کند گاهی انسان به خاطر لغزش یک عالم، یک استاد یا یک فرد متدین، از دین، نماز، امام زمان علیهالسلام یا حتی خدا فاصله میگیرد. این دقیقاً نقشه شیطان است. لغزش انسانها، هرگز نباید رابطه ما را با خدا خراب کند. ما فقط چهارده معصوم داریم؛ غیر از آنان، همه ممکن است خطا کنند. — خدا با وجود گناهان ما، ما را دوست دارد آیا چیزی از ما به خدا میرسد؟ جز گناه، معصیت، ناسپاسی و مخالفت؟ با این همه، خدا همچنان ما را دوست دارد. این همان محبت حقیقی است. اما ما گاهی اگر نزدیکترین افرادمان اندکی از خواستههای ما فاصله بگیرند، محبت خود را از آنان دریغ میکنیم. — نگاه الهی به انسانها کسی که محبتش الهی است، با نقاط قوت دیگران زندگی میکند، نه با نقاط ضعف آنان. میداند همه انسانها ضعف دارند؛ اما ضعفهای آنان را بهانه نابود کردن خوبیهایشان نمیکند. — دعای عارفانه در دعای عرفه میخوانیم: «أَنَا الَّذِی أَسَأْتُ، أَنَا الَّذِی عَصَیْتُ جَبَّارَ السَّمَاءِ.» یعنی: «من همان کسی هستم که به خود بدی کردم؛ من همان کسی هستم که خدای جبار آسمان را نافرمانی کردم.» با این حال، از خدا میخواهیم: «خدایا، گناهان مرا نبین. مرا ببخش. مرا به آتش نسپار.» معنای «العفو» همین است؛ یعنی: «پروردگارا! با اینکه گناه کردهام، مرا مشمول رحمت و بخشش خود قرار بده.»
محبت درمانی (محبت) قسمت 13
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
این بنده از سایر بندگان فاصله گرفته است. خداوند در تعابیری که درباره پیامبر اکرم(ص) به کار میبرد، هشدار میدهد که گرفتار «بچگیهای اهل دنیا» نشود؛ یعنی انسان مراقب باشد مانند کودکان رفتار نکند. بچگیِ اهل دنیا را ببینید؛ بر سر چه چیزهای کوچکی با هم قهر میکنند، بر سر چه چیزهایی آشتی میکنند، به چه چیزهایی خوشحال میشوند و از چه چیزهایی ناراحت میشوند. مولوی میگوید: > این همه جنگشان ز خیالی است این همه صلحشان ز خیالی است این همه ننگشان ز خیالی است این همه نامشان ز خیالی است بسیاری از نزاعها، تعصبها، دلخوریها و آرزوهای انسان، زاییده خیال و توهم است. اگر به بسیاری از اختلافهای خانوادگی و حتی طلاقها نگاه کنیم، ریشه بسیاری از آنها در همین توهمها، سوءبرداشتها و خودخواهیهاست. اگر خداوند ببیند بندهای از این بچهبازیها دست کشیده و حقیقتاً با او رفاقت کرده است، او را به مقام دیگری میرساند. چنین انسانی میگوید: «خدایا! آنقدر به تو دلخوشم که از همه انگیزههای شخصی در محبت میگذرم.» البته این به معنای ترک محبت نیست؛ زیرا پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «لا خیر فیمن لا یألف و لا یؤلف.» کسی که با دیگران الفت نمیگیرد و دیگران نیز با او الفت نمیگیرند، خیری در او نیست. پس منظور از گذشتن از محبتهای دنیایی این نیست که انسان بیعاطفه شود؛ بلکه یعنی انگیزههای شخصی را از محبت حذف کند. دیگر محبتش بر اساس منافع خودش نباشد؛ نه اینکه اگر کسی او را دوست داشت، او هم دوستش داشته باشد و اگر دوستش نداشت، آرزوی نابودیاش را بکند. اصل مهم زندگی همین است؛ پدر، مادر، همسر، فرزند، دوست و هر انسان دیگری را به خاطر خدا دوست بداریم. چنین محبتی بسیار بالاتر از محبتهای شخصی است؛ زیرا محبت شخصی را حیوانات نیز دارند. آنها هم جفت انتخاب میکنند، نسبت به همسر و فرزند خود علاقه دارند و از آنها حمایت میکنند. این هنر انسان نیست. آنچه امروز از آن به «عشق زمینی» تعبیر میکنیم، زمانی به اوج میرسد که ریشه در آسمان داشته باشد؛ یعنی «من» از میان برداشته شود. انسان خودخواه میگوید: «من میخواهم فقط به خاطر خودم دوستم داشته باشی.» اما محبت الهی میگوید: «من تو را به خاطر خدا دوست دارم؛ با تمام کرامت انسانی و حقیقت ابدیات.» در این نگاه، انسان حذف نمیشود؛ بلکه در جایگاه حقیقی خود دیده میشود. چنین عشقی ماندگار و الهی است. اگر عشق زمینی با این نگاه همراه شود، دیگر داستانهایی مانند لیلی و مجنون، وامق و عذرا، خسرو و شیرین، یا فرهاد و شیرین، در برابر آن جلوه چندانی نخواهند داشت. مشکل ما این است که خودخواهی، حتی عشقهای پاک را نیز آلوده میکند. نمیتوانیم از خود بگذریم و به خدا اعتماد کنیم. اگر خداوند ببیند که همه چیزِ انسان، حقیقتاً اوست؛ نه از روی ترس جهنم و نه به طمع بهشت، بلکه از سر رفاقت و محبت، آنگاه میان خدا و بنده رابطهای شکل میگیرد که با هیچ رابطه دیگری قابل مقایسه نیست. وقتی دو دوست صمیمی میشوند، حجابها میانشان کنار میرود و حاضرند جان خود را برای یکدیگر بدهند. حتی در میان افراد خلافکار نیز نمونههایی از چنین رفاقتهایی دیده میشود که حاضرند جانشان را فدای رفیقشان کنند. اگر یک قطره از صفت «رفیق» خداوند چنین آثاری در دنیا ایجاد کرده است، پس اصل رفاقت الهی چه عظمتی دارد؟ تمام محبت، رأفت، عطوفت، صمیمیت و رفاقت، از خدا سرچشمه میگیرد. اگر خداوند با همه ظرفیت محبتش با بندهای رفاقت کند، چه خواهد شد؟ انسان باید اهل خطر کردن در راه خدا باشد. تا انسان اهل ایثار و از خودگذشتگی نشود، به مقامات بلند نمیرسد. عمان سامانی در «گنجینهالاسرار» به زیبایی بیان میکند که خدا جام محبت را به همه مدعیان عشق عرضه کرد، اما تنها سیدالشهدا(ع) آن را تا آخر نوشید. به همین دلیل است که علیاکبر(ع) در روز عاشورا، با شوق به میدان میرود و حضرت زینب(س) پس از آن همه مصیبت میفرماید: «ما رأیتُ إلّا جمیلاً.» ما در برابر این بزرگان بسیار کوچک هستیم. هنوز از خود نگذشتهایم و با کوچکترین سختی از میدان خارج میشویم. دعای سحر نیز زبان کسانی است که ظرفیت عظیمی دارند؛ کسانی که پیوسته از خدا همه کمالات، همه عظمتها، همه جمالها و همه رحمت او را طلب میکنند. متأسفانه ما با بخش بسیار کوچکی از ظرفیت وجودی خود زندگی میکنیم؛ مانند کسی که پیشرفتهترین رایانه دنیا را فقط برای جمع و تفریق به کار بگیرد. ما آفریده شدهایم تا یاران حقیقی امام زمان(عج) باشیم. همانگونه که امام خمینی(ره) با تربیت نسل مؤمن، انسانهایی ساخت که ره صد ساله را یکشبه پیمودند، اگر امام زمان(عج) ظهور کند و دست تربیت بر سر انسانها بکشد، چه ظرفیت عظیمی در انسان شکوفا خواهد شد؟
پیامبر اکرم(ص) بسیاری از حقایق را به عنوان سوغات معراج برای امت بیان کردند تا بدانیم آن سوی عالم چه خبر است و استعدادهای خود را در تنگنظری، بخل و خودخواهی تباه نکنیم. روزی که از دنیا برویم، خواهیم فهمید که بیشترین بخل را نسبت به خودمان داشتهایم؛ استعدادهای الهی خود را خرج نکردهایم و زندگی را بسیار کوچک دیدهایم. — غلطهای املایی و اصلاحشده فیه → فیه (در نقل عربی صحیح است.) ون مثل صبی → وَلا تَکُنْ مِثْلَ الصَّبِی (عبارت عربی ناقص و شکسته نقل شده بود.) بچه بازی → بچهبازی دلرنجی → دلرنجی همش → همهاش اینجوری → اینگونه (رسمیتر) چیکار → چهکار می خوام / می خوای / می شه → میخواهم / میخواهی / میشود (نیمفاصله) خودخواهی هامون → خودخواهیهایمان لات ها → لاتها اراذل اوباش → اراذل و اوباش رفاقته → رفاقت است اوج می گیره → اوج میگیرد تموم → تمام لو رفته → فاش شده (در متن رسمی مناسبتر است.) بهشت زهرا → بهشتزهرا(س) خرج خدا کردن → در متن به صورت هزینه کردن در راه خدا روانتر شد. قهقهه می زنن → قهقهه میزنند بی ففرح و ب ذکر → عبارت عربی در متن بهصورت ناقص آمده و نیازمند مراجعه به منبع اصلی برای ضبط صحیح است.
محبت درمانی (محبت) قسمت 14
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
محبت و نیاز در نگاه خداوند اکثر قریب به اتفاق انسانها گمان میکنند که خداوند به عبادت ما محتاج است؛ گویی خدا منتظر است تا ما نماز بخوانیم. در حالی که خداوند میفرماید اگر بندهای که میخواهد توبه کند میدانست من با چه اشتیاقی منتظر بازگشت او هستم، از شدت شوق جان میداد. دقت کنید؛ خداوند از شوق سخن میگوید، نه از نیاز. شوق خدا هرگز از سر ضعف و احتیاج نیست. او بینیاز مطلق است. اگر کسی گناه کند، راه جهنم را انتخاب کرده و اگر اطاعت کند، راه بهشت را. اما با این حال، سراسر قرآن سرشار از محبت الهی است؛ آنجا که میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ…» و «إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ…». تمام این تعابیر، جلوههای عاطفه و مهر خداوند نسبت به بندگان است. خداوند که هیچ نیازی به بندگان ندارد، این همه عشق، محبت، رفاقت و لطف را نثار آنان کرده است. اما ما انسانها، با اینکه به یکدیگر نیازمندیم، نسبت به هم بخل میورزیم. زن و شوهر به هم نیاز دارند، فرزندان به پدر و مادر نیاز دارند، خواهر و برادر به یکدیگر محتاجاند. هر کس بگوید: «من به همسرم، پدر و مادرم یا خواهر و برادرم نیازی ندارم»، سخن نادرستی گفته است. با این حال، نیاز خود را پنهان میکنیم؛ گروکشی میکنیم؛ از گفتن این جملهها دریغ میکنیم: «دوستت دارم»، «به تو احتیاج دارم»، «منتظرت هستم»، «دلم برایت تنگ شده است.» چرا این محبت را بر زبان نمیآوریم؟ چرا وانمود میکنیم که نبودن عزیزانمان برای ما اهمیتی ندارد؟ در حالی که اگر مردی چند روز از خانه دور باشد، همسرش دلتنگ او میشود؛ و اگر زنی مدتی از همسرش دور باشد، او نیز کمبودش را احساس میکند. پس این محبت را به زبان بیاورید. بگویید: «دلم برایت تنگ شده است.» وانمود نکنید که نیازی ندارید. فراموش نکنید هر موفقیتی که به دست آوردهاید، بخشی از آن مرهون همراهی و پشتیبانی خانواده، همسر، پدر و مادر یا اطرافیان شماست. این حقیقت را به زبان بیاورید و از آنان قدردانی کنید. خداوند هیچگاه به بندگانش نفرموده است: «اگر حرف مرا گوش نکنی، بندگان دیگری دارم.» بلکه با هر بنده چنان رفتار میکند که گویی همان یک بنده را دارد و هیچکس جای او را نمیگیرد. هرگز بندگان دیگر را به رخ انسان نمیکشد. او بارها فرموده است: «دوست دارم برگردی؛ مشتاق بازگشت تو هستم.» پس چرا ما نسبت به یکدیگر چنین متکبرانه رفتار میکنیم؟ چرا میگوییم: «اگر تو نباشی، همسر دیگری پیدا میکنم؛ زن زیاد است، مرد زیاد است، دوست زیاد است.» این سخنان بسیار زشت و دور از اخلاق است. حتی اگر از کسی دلخور شدید یا او اشتباهی کرد، هرگز چنین حرفهایی بر زبان نیاورید. نه تنها به زبان نیاورید، بلکه اجازه ندهید چنین افکاری وارد ذهن شما شود.رحمت الهی و الگوی پیامبران ممکن است افراد بسیاری شما را دوست داشته باشند یا از شما تعریف کنند؛ اما این هرگز مجوز آن نیست که همسر، دوست یا همراه زندگی خود را بیارزش بدانید و در ذهن خود به جایگزین کردن او فکر کنید. حتی اگر از نظر شرعی، در شرایطی مانند ازدواج مجدد یا جدایی، حکمی وجود داشته باشد، بحث ما این نیست. سخن بر سر اخلاق است. اینکه انسان در ذهن خود بگوید: «دیگر به او احتیاجی ندارم؛ تاریخ مصرفش گذشته؛ دیگر آن کارایی سابق را ندارد»، نهایت بیوفایی و نامردی است. خداوند هرگز با بندگانش چنین رفتاری نمیکند. حتی با بدترین، آلودهترین و گناهکارترین بندگان خود نیز اینگونه سخن نمیگوید. خداوندِ غنیِ مطلق، هیچگاه نمیفرماید: «تو را نمیخواهم.» بلکه همواره راه بازگشت را باز میگذارد. به همین دلیل، هنگامی که حضرت موسی علیهالسلام را به سوی فرعون میفرستد، سفارش میکند: «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى.» یعنی با او نرم و مهربان سخن بگویید؛ شاید متذکر شود و راه حق را بپذیرد. خداوند نمیفرماید: «او فرعون است، پس تحقیرش کنید.» بلکه عزیزترین پیامبرش را با نهایت احترام و مهربانی نزد او میفرستد. سالها به فرعون فرصت میدهد، نشانهها و معجزهها را یکی پس از دیگری به او نشان میدهد تا شاید دلش نرم شود و بازگردد. همین منطق درباره نمرود، ابوجهل، ابولهب و دیگر دشمنان خدا نیز جاری است. خداوند برای هدایت آنان نیز پیامبرانش را میفرستد و تا آخرین لحظه، راه توبه را نمیبندد. در روایات نیز همین حقیقت دیده میشود. نقل شده است که وقتی از امام سجاد علیهالسلام درباره بازگشت یکی از جنایتکاران سؤال شد، حضرت فرمودند: اگر توبه کند، راه بازگشت بسته نیست. همچنین در زمان امام رضا علیهالسلام، مردی که به دستور مأمون شمار زیادی از فرزندان اهلبیت علیهمالسلام را به شهادت رسانده بود، از شدت ناامیدی گفت: «آیا برای من راه نجاتی هست؟» امام رضا علیهالسلام فرمودند: ناامیدی تو از رحمت خدا، از همان گناهت بزرگتر است. این، عظمت رحمت الهی است؛ خدایی که حتی برای بزرگترین گناهکاران نیز درِ توبه را باز میگذارد. از سوی دیگر، حضرت نوح علیهالسلام نهصد و پنجاه سال قوم خود را دعوت کرد؛ بدون آنکه از دایره ادب، مهربانی و دلسوزی خارج شود. سالها ناسزا شنید، تمسخر شد و آزار دید؛ اما مأمور بود که با صبر و محبت مردم را دعوت کند. حتی هنگامی که فرمان ساختن کشتی صادر شد و نشانههای عذاب آشکار گردید، اگر یکی از آنان توبه میکرد، درِ رحمت الهی همچنان باز بود. این همان اخلاق الهی است؛ اخلاقی که پیامبران در عمل به ما آموختند: ناز کشیدن بندگان، امید دادن، فرصت دادن و هرگز مأیوس نکردن انسانها.
خداوند میخواهد ما نیز رنگ و بوی اخلاق الهی بگیریم. اگر خدا با آنکه هیچ نیازی به بندگانش ندارد، اینگونه با محبت، صبر و گذشت رفتار میکند، ما که به یکدیگر نیازمندیم، چقدر باید مهربانتر و بردبارتر باشیم؟ یکی از ضعفهای مهم ما این است که خیلی زود از یکدیگر دلگیر میشویم؛ زود قهر میکنیم، زود به تنفر میرسیم و محبت را از دل بیرون میکنیم. در حالی که ممکن است از رفتار کسی ناراحت باشیم، اما حق نداریم از خودِ او متنفر شویم. باید میان شخص و عمل او تفاوت قائل شد. اگر عمل کسی نادرست است، از همان عمل بیزاری بجویید؛ اما محبت او را از دل خود بیرون نکنید. ممکن است لازم باشد تذکر بدهید، امر به معروف و نهی از منکر کنید یا حتی در مسائل اجتماعی و حقوق مردم موضع بگیرید؛ اما این با کینهتوزی و نفرت از بندگان خدا تفاوت دارد. ما در دعاها میگوییم: «أتقربُ إلی الله»؛ یعنی میخواهیم به خدا نزدیک شویم. همچنین در زیارت عاشورا از خدا میخواهیم که ما را با اهلبیت علیهمالسلام محشور کند و میگوییم: «اللهم اجعل محياي محيا محمد وآل محمد ومماتي ممات محمد وآل محمد.» معیت با اهلبیت علیهمالسلام تنها با ادعا حاصل نمیشود؛ باید اخلاق انسان نیز شبیه اخلاق آنان باشد. اگر آنان با مردم با حلم، گذشت و محبت رفتار میکنند و ما با تندی، کینه و خودخواهی رفتار کنیم، چگونه میتوانیم ادعای همراهی با آنان را داشته باشیم؟ به زندگی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نگاه کنید. برخی از همسران حضرت رفتارهای نادرستی داشتند؛ گاهی بیادبی میکردند، گاهی موجب ناراحتی ایشان میشدند و حتی در برخی موارد نسبت به حضرت زهرا سلاماللهعلیها و امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز رفتار شایستهای نداشتند. با این حال، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با حلم، بزرگواری و گذشت با آنان رفتار میکرد. از حضرت پرسیدند: چگونه این رفتارها را تحمل میکنید؟ فرمودند: «من خوبیهای آنان را میبینم.» این همان درسی است که ما باید بیاموزیم. متأسفانه ما هزاران خوبیِ همسر، پدر، مادر، فرزند، خواهر، برادر و دوستان خود را فراموش میکنیم و تنها یک یا چند نقطهضعف را میبینیم. این ناسپاسی است. اگر زندگی مشترک یا همکاری با کسی واقعاً ممکن نیست، گاهی فاصله گرفتن، بهتر از درگیری و دشمنی است. ممکن است دو نفر نتوانند شریک کاری خوبی باشند؛ اشکالی ندارد، شریک نباشند، اما رفاقت و احترامشان حفظ شود. بارها گفتهایم که در هر مجموعهای، اولویت نخست، حفظ اخوت، محبت، همدلی و صفاست؛ نه صرفاً پیش بردن کار. اگر قرار باشد کاری باعث از بین رفتن محبت میان مؤمنان شود، ارزش آن را ندارد. کار را میتوان جبران کرد، اما دلهای شکسته به این آسانی ترمیم نمیشوند. شیطان بیش از هر جا، در محیطهای مقدس و میان انسانهای مؤمن تلاش میکند اختلاف ایجاد کند. اگر بتواند میان همسران، دوستان، همکاران یا اعضای یک مجموعه فتنه و دشمنی به وجود آورد، به هدف خود رسیده است. ازاینرو، هر انسان مؤمن باید با غیرت از سنگر خانواده، دوستیها و روابط ایمانی خود محافظت کند؛ خوبیهای دیگران را ببیند، خطاهایشان را ببخشد و همانگونه که انتظار دارد خداوند با او با رحمت و گذشت رفتار کند، او نیز با بندگان خدا چنین رفتاری داشته باشد.
یکی از بزرگترین آفتهای اخلاقی این است که انسان همواره به دنبال دیدن عیبهای دیگران باشد. ما گاهی سالها خوبیهای اطرافیانمان را فراموش میکنیم و فقط خطاها و ضعفهای آنان را در ذهن نگه میداریم. این روش، نه با عقل سازگار است، نه با انصاف و نه با اخلاق الهی. ممکن است یک انسان صدها یا هزاران خوبی داشته باشد و در کنار آن، چند ضعف یا خطا نیز از او سر بزند. انصاف حکم میکند که خوبیهای او را ببینیم و خطاهایش را با گذشت و خیرخواهی جبران کنیم، نه اینکه تنها نقطهضعفهایش را به یاد بیاوریم. بزرگان اخلاق میفرمودند: اگر روزی کسی از چشم شما افتاد، ابتدا خودتان را متهم کنید؛ زیرا ممکن است این نگاهِ عیبجویانه، نشانه بیماری روح انسان باشد. اگر توانستید عیب دیگران را ببینید، به جای سرزنش آنان، از خداوند بخواهید دل شما را پاکتر و نگاهتان را مهربانتر کند. همه انسانها ضعف دارند و هیچکس بینقص نیست. اگر کسی لغزشی کرد، باید با شجاعت ضعف خود را بپذیرد و برای اصلاح آن تلاش کند؛ اما دیگران نیز وظیفه دارند تا جایی که ممکن است، آبروی او را حفظ کنند و به جای افشاگری، دست او را بگیرند. خداوند درِ توبه را آنقدر گسترده قرار داده است که اگر بندهای از گناه خود پشیمان شود، گذشته او را میبخشد. پس چرا ما گناهی را که خدا پوشانده است، بارها یادآوری میکنیم؟ در روایات آمده است که اگر گروهی درباره مؤمنی سخنی گفتند و خود او آن را انکار کرد، تا زمانی که وظیفه قضاوت و اقامه دلیل بر عهده شما نیست، سخن خود او را بپذیرید و به دنبال آشکار کردن عیب او نباشید. خداوند دوست ندارد آبروی بندگانش ریخته شود. اسلام حتی برای اثبات برخی گناهان، شرایط بسیار سختی قرار داده است؛ نه برای آنکه با گناه موافقت کند، بلکه برای آنکه پردهدری، شایعهسازی و اشاعه فحشا در جامعه رواج پیدا نکند. اهلبیت علیهمالسلام نیز سفارش کردهاند که اگر از مؤمنی کاری دیدید، تا میتوانید آن را بر بهترین وجه حمل کنید. اگر توجیه نیکویی برای رفتار او پیدا کردید، همان را بپذیرید. و اگر نتوانستید، باز هم در قضاوت عجله نکنید و خود را متهم کنید که شاید همه حقیقت را نمیدانید. نکته مهم دیگر این است که شیطان، گاهی برای انسان نسبت به دیگران «یقین» میآورد؛ یعنی انسان گمان میکند کاملاً مطمئن است که دیگری خطاکار است، در حالی که این یقین، از وسوسههای شیطان سرچشمه گرفته است. بنابراین، نباید به هر گمان و یقینی اعتماد کرد. سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز همین بود. اگر با صحنهای روبهرو میشدند که ممکن بود موجب رسوایی کسی شود، تلاش میکردند چشم خود را بپوشانند و آبروی افراد حفظ شود، نه اینکه به دنبال افشای خطای آنان باشند. در پایان، باید از خود بپرسیم: آیا اخلاق ما شبیه اخلاق خداوند شده است؟ خدایی که این همه مهربان، عیبپوش، صبور و امیدوارکننده است، از ما نیز همین رفتار را با بندگانش میخواهد. پس بیایید: خوبیهای یکدیگر را بیشتر ببینیم. خطاهای همدیگر را کمتر بازگو کنیم. درِ توبه و بازگشت را به روی دیگران نبندیم. با خانواده، دوستان، همکاران و همه بندگان خدا، با رحمت، گذشت و حسنظن رفتار کنیم. این همان راهی است که انسان را به خدا نزدیک میکند و او را به اخلاق پیامبر اکرم و اهلبیت علیهمالسلام شبیه میسازد.
محبت درمانی (محبت) قسمت 15
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
رفاقت با خدا؛ شریفترین انتساب این، یک انتساب بسیار قدرتمند و باعظمت است؛ انتسابی که نهایت شرافت انسان را نشان میدهد. یکبار میگویی: «میخواهم عضو حزب تو باشم.» این خود افتخار بزرگی است؛ اما مرتبهای بالاتر هم وجود دارد و آن اینکه بگویی: «میخواهم رفیق تو باشم.» یکی از اسمهای زیبای خداوند، «رفیق» است. در شبهای ماه مبارک رمضان، در دعای جوشن کبیر میخوانیم: «یا رفیق.» چه اسم دلنشینی! خداوند دست رحمتش را تا بلندای ابدیت دراز کرده و فرموده است: «هر کس بخواهد با من رفیق شود، من با او رفیق میشوم.» حتی اگر در اوج گناه باشی، همین که تصمیم بگیری با خدا رفیق شوی، خداوند تو را پس نمیزند. هیچگاه نمیگوید: «تو گناهکاری؛ سی سال، چهل سال یا یک عمر در آلودگی بودهای.» خدا چنین سخنی نمیگوید. تنها یک سؤال میپرسد: «آیا میخواهی با من رفیق شوی؟ آیا باور داری که میتوانی با من رفاقت داشته باشی؟» اگر بگویی: «آری، باور دارم»، خداوند میفرماید: «دستت را به من بده؛ من پاککننده و مهربانم.» اگر بگویی: «خدایا! چهل سال گناه کردهام، مثل بندگان پاکت نیستم، یک عمر آلوده بودهام»، خداوند میفرماید: «رفاقت ما بر پایه عشق است؛ همه گذشته را رها کن، فقط دستت را به من بده.» البته یک شرط دارد؛ خودت هم بخواهی این دست را بگیری. — یکی از حسرتهای بزرگ قیامت یکی از بزرگترین عذابهای روز قیامت این است که انسان میفهمد تمام عمر، دست خدا به سوی او دراز بوده، اما خودش آن را رد کرده است. دست امام زمان علیهالسلام نیز همیشه به سوی ما دراز بوده، ولی ما نپذیرفتهایم. خداوند به اندازه تمام عمرمان فرموده است: «اگر میخواهی رفیق من شوی، بیا.» اما چرا ما اشتیاقی پیدا نمیکنیم؟ چون ذائقه ما خراب شده است. — ذائقهای که به بوی پهن عادت کرده است ما مانند آن روستایی هستیم که از روستا وارد بازار عطرفروشان شد. تا بوی عطر به مشامش رسید، بیهوش شد؛ زیرا تمام عمر فقط بوی پهن و کود حیوانی را استشمام کرده بود. هرچه گلاب بر صورتش میریختند، حالش بدتر میشد. فرد زیرکی گفت: «مشکلش را میدانم.» مقداری پهن آورد و جلوی بینی او گرفت؛ حالش خوب شد! چون به همان بو عادت کرده بود. ما هم گاهی همینگونهایم. ذائقه روحمان به دنیا عادت کرده است. وقتی خدا دعوت به رفاقت میکند، در ما شوقی ایجاد نمیشود. اگر با یک مدیرکل، وزیر، وکیل یا فرد صاحبمقام رفیق شویم، احساس لذت میکنیم؛ اما وقتی خدا یا امام زمان علیهالسلام ما را به رفاقت دعوت میکنند، قندی در دلمان آب نمیشود. — رفاقت با خدا، جای حسابگری نیست اگر هم بخواهیم به سمت خدا برویم، مدام حساب و کتاب میکنیم: «چه چیزی نصیبم میشود؟» اما رفاقت با حسابگری شکل نمیگیرد. در آغاز بحث گفتیم که رفاقت، جرئت میخواهد؛ جرئتِ قمار کردن. امام حسین علیهالسلام چه قماری کرد! شهدای کربلا چه سرمایهای در راه خدا گذاشتند! هر کس قمار بزرگتری با خدا کرد، سود بیشتری برد. اصلاً در معامله با خدا، انسان همیشه برنده است؛ اما دل بزرگی میخواهد که بگوید: «من فقط میخواهم خودم را به خدا ببازم. خودم را به کمتر از خدا و امام زمان علیهالسلام نمیفروشم.» — رفاقت خدا پایان ندارد اگر تصمیم گرفتی با خدا رفیق شوی، خداوند میفرماید: «رفاقت من حد و مرز ندارد.» در حدیث آمده است: «لَیْسَ لِمَحَبَّتِی غَایَةٌ وَلا نِهَایَةٌ.» محبت من نه پایانی دارد و نه نهایتی. — حقیقت رفاقت در رفاقت واقعی، انسان حاضر است جانش را برای دوستش بدهد. دو رفیق واقعی در سختیها کنار هم میایستند؛ اگر قرار باشد کتک بخورند، با هم میخورند؛ اگر زندان بروند، با هم میروند؛ اگر خوشی باشد، با هم لذت میبرند. رفاقت یعنی: «من نمیتوانم کنار بایستم و ببینم رفیقم آسیب میبیند.» حتی کودکان پنج یا شش ساله هم معنای رفاقت را میفهمند. برای دیدن دوستشان حاضرند همه را دور بزنند. این خاصیت رفاقت است. — رحمت ویژه خدا برای مؤمن وقتی انسان به خدا نزدیک میشود، مشمول رحمت رحیمیه میشود؛ رحمتی ویژه که مخصوص مؤمنان است. خداوند همه بندگانش را با رحمت رحمانیه دوست دارد؛ اما رحمت رحیمیه، اختصاص به اهل ایمان دارد. از همین رو در روایت آمده است: «حرمت مؤمن از حرمت کعبه بالاتر است.» نقل شده است که شخصی هنگام طواف، خدمت امام صادق علیهالسلام بود. یکی از شیعیان امام او را صدا زد. امام فرمودند: «برو و کار برادر مؤمنت را انجام بده.» عرض کرد: «در حال طواف واجب هستم.» امام فرمودند: «طواف را رها کن؛ رسیدگی به مؤمن، در اینجا اهمیت بیشتری دارد.» — اگر با دوست خدا درگیر شوی… امام صادق علیهالسلام از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل میکنند که خداوند فرمود: «هر کس یکی از دوستان مرا خوار کند، برای جنگ با من آماده شده است.» چه تعبیر سنگینی!
اگر کسی با ولیّ خدا، مؤمن یا بنده محبوب خدا درگیر شود، در حقیقت با خدا درگیر شده است. انسانهای زیادی بودهاند که با اولیای الهی دشمنی کردند و خداوند عزت، ثروت، آبرو و آرامششان را از آنان گرفت. مکر خدا بسیار خطرناک است. به همین دلیل در دعای صحیفه سجادیه میخوانیم: «خدایا! علیه من مکر مکن.» انسان نباید خود را در جبهه مقابله با خدا قرار دهد. — مراقب باش چه کسی را کوچک میشماری گاهی انسانی را به خاطر ظاهرش کوچک میشماریم؛ در حالی که ممکن است نزد خدا از ما عزیزتر باشد. ممکن است ظاهرش آلوده باشد، اما محبوب خدا باشد. بنابراین هیچگاه مردم را تحقیر نکنید. نقل کردهاند مالک اشتر را شخصی نشناخت و به او جسارت کرد. بعد که فهمید او یار ویژه امیرالمؤمنین علیهالسلام است، سخت پشیمان شد. مرحوم آیتالله مجتهدی نیز نقل میکردند که روزی با مرد سادهپوشی برخورد کردند و احترام لازم را نگذاشتند. بعد فهمیدند او از اولیای خدا بوده است. وقتی عذرخواهی کردند، آن مرد گفت: «اگر از همان ابتدا، بدون اینکه مرا بشناسی احترام میگذاشتی، به مقام بزرگی میرسیدی.» امام صادق علیهالسلام نیز فرمودهاند که امام زمان علیهالسلام در میان مردم رفتوآمد میکنند؛ خرید میکنند، میفروشند و با مردم معاشرت دارند، در حالی که بسیاری ایشان را نمیشناسند. پس هیچ انسانی را کوچک نشمارید. — راه رفاقت با خدا اکنون خداوند راه رفاقت را به ما نشان میدهد. تمام بزرگان اخلاق، عرفان و سلوک، سخنان خود را بر دو حدیث معروف بنا کردهاند: حدیث قرب فرائض و حدیث قرب نوافل. خداوند میفرماید: «هیچ بندهای به چیزی همانند انجام واجبات، به من نزدیک نمیشود.» پس راه نخست، انجام واجبات و ترک محرمات است. راه دوم، پس از انجام واجبات، حرکت به سوی مستحبات و نوافل است. واجبات را نباید کوچک شمرد. همانگونه که در بدن انسان، چشم، ابرو و حتی مژه هر کدام ضروریاند، در مسیر بندگی نیز هیچ واجبی کوچک نیست. اگر یکی از آنها ترک شود، انسان آسیب میبیند و مسیر رشدش ناقص خواهد شد.
رفاقت با خدا؛ شریفترین نسبت این یک انتساب بسیار قدرتمند و شرافتمندانه است. یک وقت میگویی: «میخواهم عضو حزب تو باشم.» این خودش افتخار بزرگی است؛ اما مرتبهای بالاتر از آن این است که بگویی: «میخواهم رفیق تو باشم.» یکی از نامهای زیبای خداوند، «رفیق» است. در شبهای ماه مبارک رمضان، در دعای جوشن کبیر میخوانیم: «یا رفیق». این نام، حقیقتاً انسان را دگرگون میکند. زیبایی ماجرا اینجاست که خداوند دست خود را به سوی بندگان دراز کرده است؛ گویی میفرماید: «دست من تا بلندای ابدیت گشوده است. هر کس بخواهد با من رفیق شود، من رفاقتش را میپذیرم.» حتی اگر در اوج گناه باشی، کافی است تصمیم بگیری با خدا رفیق شوی. خدا هرگز نمیگوید: «تو گناهکاری؛ سی سال یا چهل سال گناه کردهای؛ عمرت را در آلودگی گذراندهای.» این سخن، زبان خدا نیست. بلکه میفرماید: «اگر صد سال هم گناه کرده باشی، آیا میخواهی با من رفیق شوی؟ آیا باور داری که رفاقت با من ممکن است؟» اگر بگویی: «آری، باور دارم»، خدا میگوید: «دستت را بده؛ من هستم.» تو میگویی: «خدایا! چهل سال گناه کردهام. مثل بندگان پاکت نیستم. عمرم را در آلودگی گذراندهام.» خدا پاسخ میدهد: «رفاقت ما بر پایه محبت است. همه گذشته را به احترام همین رفاقت نادیده میگیرم؛ فقط تو بخواه که دستت را در دست من بگذاری.» — حسرت بزرگ قیامت یکی از بزرگترین عذابهای روز قیامت این است که انسان میفهمد در تمام عمر، دست خدا به سوی او دراز بوده، اما خودش آن را پس زده است. دست امام زمان علیهالسلام نیز به سوی ما گشوده بوده، اما ما نپذیرفتهایم. خدا تمام عمر ما ایستاده و فرموده است: «اگر میخواهی رفیق من شوی، بیا.» اما چرا این دعوت در ما شوقی ایجاد نمیکند؟ زیرا ذائقه ما خراب شده است. — ذائقهای که به بوی پهن عادت کرده است حکایتی نقل میکنند که روستاییای وارد بازار عطرفروشان شد. چون تا آن روز جز بوی پهن و کود حیوانی استشمام نکرده بود، از بوی عطر بیهوش شد. هر چه گلاب به صورتش زدند، حالش بدتر شد. شخص باهوشی کمی پهن آورد و جلوی بینی او گرفت. روستایی به محض استشمام آن، حالش جا آمد؛ چون به همان بو عادت کرده بود. حال ما نیز چنین است. وقتی خدا میگوید: «با من رفیق شو»، در دل ما شوقی ایجاد نمیشود. وقتی سخن از رفاقت با امام زمان علیهالسلام به میان میآید، میلی در وجودمان شکل نمیگیرد. اما اگر بگویند با یک مدیرکل، وزیر، وکیل یا فرد صاحبمنصبی رفیق شوی، ذائقه ما به حرکت درمیآید. چرا؟ چون ذائقه روحمان آلوده شده است. — رفاقت، حساب و کتاب ندارد اگر هم بخواهیم به سوی خدا یا امام زمان علیهالسلام برویم، مدام حساب و کتاب میکنیم: «چه چیزی نصیبم میشود؟ چقدر سود میکنم؟» اما رفاقت با محاسبه شکل نمیگیرد. در آغاز بحث گفتیم که شرط ورود به رفاقت، قدرت قمار کردن است؛ یعنی انسان بتواند همه هستی خود را در راه محبوب به میدان بیاورد. امام حسین علیهالسلام بزرگترین قمار را انجام داد. شهدای کربلا نیز هر کدام به اندازه وسع خود همه چیزشان را در راه خدا گذاشتند. هر چه قمار انسان سنگینتر باشد، بهره او نیز بیشتر است. در معامله با خدا، انسان هیچگاه بازنده نیست؛ اما جرأت میخواهد که بگوید: «من خودم را فقط به خدا میفروشم. قیمت من کمتر از خدا و امام زمان نیست.» — رفاقت خدا پایان ندارد اگر انسان تصمیم بگیرد با خدا رفیق شود، خداوند میفرماید: «محبت من حد و مرز ندارد؛ نه غایتی دارد و نه نهایتی.» رفاقت حقیقی همین است. دو رفیق واقعی برای یکدیگر جان میدهند. وقتی میگویند: «او رفیق من است»، یعنی در شادی و سختی، کنار هم هستند. اگر قرار باشد کتک بخورند، با هم میخورند؛ اگر زندان بروند، با هم میروند؛ اگر جان بدهند، با هم جان میدهند. میگویند: «رسم رفاقت این نیست که من کنار بایستم و رفیقم تنها آسیب ببیند.» رفیق، با رفیقش یکی میشود. خدا نیز میخواهد چنین رفاقتی را با بندگان مؤمنش برقرار کند.
محبت درمانی (محبت) قسمت 16
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
کمال انسان؛ فراتر از عقل و طبیعت (بخش اول) دقت کنید. خواهش میکنم به این نکته توجه ویژه داشته باشید. اگر موجودی رشد، تغذیه، تولیدمثل، قدرت، زیبایی و لطافت داشته باشد، از این جهت در مرتبه گیاه قرار میگیرد. بدن ما نیز از همین جهت، جنبهای گیاهی دارد. اما اگر ازدواج میکنیم، تشکیل خانواده میدهیم، مسئولیتهای خانوادگی را میپذیریم، برای رفاه خانواده تلاش میکنیم، عواطف و علاقههای خانوادگی داریم، تفریح میکنیم، مسکن انتخاب میکنیم، زندگی اجتماعی تشکیل میدهیم، به مردم خدمت میکنیم، به همنوع و حتی غیرهمنوع خود یاری میرسانیم، از خود، خانواده، ناموس، جامعه، کشور و مظلومان دفاع میکنیم و در اجتماع حضور مؤثر داریم، همه اینها کمالات حیوانی انسان است. همچنین اگر در جامعه مسئولیتهای مختلف را طی میکنیم؛ از کارگری به سرکارگری، از مدیریت به مسئولیتهای بالاتر، از وزارت تا ریاست، یا به شهرت، محبوبیت و جایگاه اجتماعی میرسیم، همه اینها نیز در همین حوزه قرار میگیرد. حتی کارهای خیر، فعالیتهای خیریه، خدمت به مردم، مهرورزی و دفاع از دیگران نیز از این جهت، کمالاتی هستند که در حیوانات نیز ریشه و نمونههایی از آن وجود دارد. البته اگر این صفات در انسان نباشد، انسان از حیوان نیز پستتر خواهد بود. بنابراین اینها کمالاند، ارزشمندند، ثواب دارند و خداوند برای آنها پاداش قرار داده است؛ اما هنوز کمال حقیقی انسان نیستند. از سوی دیگر، اگر انسان فعالیتهای عقلانی داشته باشد؛ مانند پژوهش علمی، مهندسی، پزشکی، کشف قوانین جهان، توسعه علوم، گسترش دانش و تخصص، اینها نیز کمالات ارزشمندی هستند، اما این مرتبه، کمال عقلانی یا فرشتهگون است، نه کمال مخصوص انسان. فرشتگان نیز عالم به کلیاتاند، قوانین عالم را میشناسند و به فرمان خداوند، همین نظام هستی را بر اساس آن قوانین تدبیر میکنند. — حقیقت انسان کجاست؟ انسان تنها در یک نقطه، حقیقت واقعی خود را پیدا میکند؛ و آن، فعالیتهای فوق عقلانی یا به تعبیر اهل معرفت، فوق تجرد است. در این مرتبه است که انسان عاشق بینهایت میشود؛ عشق به خداوند متعال در دل او جای میگیرد و محبت حق تعالی در وجودش شکوفا میشود. در حقیقت، انسان به همان اندازه که محبت خدا در دلش حضور دارد، انسان است؛ وگرنه یا در مرتبه گیاه قرار دارد، یا حیوان، یا فرشته، و یا حتی پایینتر از آنها. عشق به خداوند است که باطن انسان را حقیقتاً انسان میکند. بنابراین، میزان انسانیت هر فرد، به اندازه بهره او از عشق و محبت الهی است. — معیار سنجش انسان در لحظه مرگ هنگام مرگ، حقیقت قلب انسان آشکار میشود. آنچه سنجیده میشود، میزان عشق خدا در قلب اوست. هر اندازه قلب از محبت خدا سرشار باشد، همان اندازه حقیقت انسانی در او وجود دارد. البته ممکن است انسان به سبب اعمال نیک خود پاداش دریافت کند. حتی اگر کافری کار خیری انجام دهد، خداوند اجر عمل او را ضایع نمیکند؛ یا بخشی از گناهانش را میبخشد، یا از عذابش میکاهد، یا پاداش متناسبی به او عطا میکند. اما شرافت انسان به اندازه معرفت، محبت و عشق او به خداوند است. نخست معرفت، سپس عشق، و نتیجه طبیعی این دو، انس، ارتباط، رفتوآمد و صمیمیت با خداوند متعال خواهد بود. از همین رو، عشق چیزی نیست که با زور به دست بیاید؛ حتی صرفاً آموختنی هم نیست. وقتی عشق در دل انسان پدید آمد، همه رفتارهای او رنگ دیگری پیدا میکند؛ سخن گفتنش، مهرورزیاش، وقت گذاشتنش، ارتباطش و حتی زبان و بیانش. همانگونه که شاعران بزرگ، مانند حافظ، مولوی و سعدی، بسیاری از لطیفترین اشعار خود را از جوشش همین محبت سرودهاند، عشق نیز وقتی در دل انسان زنده شود، زبان و رفتار او را خود به خود دگرگون میکند.
محبت درمانی (محبت) قسمت 17
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
اخلاص در محبت و استحکام پیوندهای انسانی نباید اجازه دهیم کسی از خانواده آسمانی خود دور بماند یا از مسیر سعادت باز بماند. از همین رو، «تواصی» و خیرخواهی باید در جامعه مؤمنان جریان داشته باشد. این مسئولیت، دوطرفه است؛ همانگونه که بسیاری از واژههایی که از باب «تفاعل» آمدهاند، بر رابطهای متقابل دلالت دارند؛ مانند تعاون، تناصح، تناصر و تواصی. یعنی مؤمنان باید نسبت به یکدیگر خیرخواه باشند، یکدیگر را یاری کنند، از گناه بازدارند و در راه خدا یکدیگر را نصرت دهند. پیشتر درباره تفاوت «نصرت» و «تعاون» سخن گفتهایم. همچنین یکی از مهمترین وظایف مؤمنان، اخلاص در محبت است؛ یعنی محبتی پاک، بیطمع و بیکلک. محبت نباید بر پایه نیاز و وابستگی ناسالم باشد، بلکه باید صرفاً از سر دوست داشتن شکل بگیرد. گاهی افراد آنقدر به حضور یکدیگر وابسته میشوند که برای حفظ رابطه، به یکدیگر امتیازهای گناهآلود میدهند، خطاهای هم را نادیده میگیرند و از انحرافات چشمپوشی میکنند. این محبت، محبت سالمی نیست. محبت حقیقی آن است که هم خالص باشد و هم برای خدا. عشق زمینی و عشق آسمانی در محبتها یک قاعده مهم وجود دارد: گاهی علاقه میان دو نفر، آلوده، تاریک و تاریککننده است و سرانجام خوشی ندارد؛ اما گاهی همین علاقه، نورانیت، آرامش، شادی و رشد به همراه میآورد. میان همسران، میان پدر و مادر و فرزندان، میان خواهر و برادر یا میان دوستان، اگر عشق بر معیارهای الهی استوار باشد، نورانی خواهد بود. اما اگر تنها بر پایه خواستههای طبیعی و دنیایی شکل بگیرد، دیر یا زود گرفتار تضاد، اختلاف و آسیب میشود. امروز میبینیم که بسیاری از عشقهای زمینی، به جدایی و حتی نفرت ختم میشوند. در مقابل، عشقی ارزشمند است که از دنیا آغاز شود و تا ابد ادامه پیدا کند؛ همانگونه که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله از خداوند درخواست کرد که حضرت خدیجه سلاماللهعلیها را در بهشت نیز همراه ایشان قرار دهد. اگر عشق زمینی، رنگ آسمانی پیدا کند، از مرز مرگ عبور میکند و در برزخ، قیامت و بهشت نیز ادامه خواهد داشت. بخشی از لذتهای بهشتی، همین دیدارها، دوستیها و همنشینیهایی است که میان مؤمنان برقرار میشود. قرآن و روایات نیز بارها به گردهم آمدن دوستان در بهشت اشاره کردهاند. بنابراین، باید پیوند میان انسانها را از صرف طبیعت و غریزه فراتر برد و آن را با ایمان، خدا و آخرت گره زد. هرچه این پیوند الهیتر باشد، رابطه شیرینتر، مستحکمتر و ماندگارتر خواهد بود. محبت اهلبیت و استحکام خانواده در روایات آمده است که یکی از نشانههای محبت به اهلبیت علیهمالسلام، علاقه بیشتر انسان به همسر خویش است. هرچه محبت اهلبیت در دل انسان بیشتر شود، عشقهای زمینی نیز زیباتر، پاکتر و ماندگارتر میشوند. اگر رابطهای دائماً گرفتار آسیب و اختلاف است، باید ریشه آن را در ضعف محبت الهی و عشق آسمانی جستوجو کرد. این مسئله تنها درباره زن و شوهر نیست؛ بلکه درباره همه روابط، از جمله دوستی، رابطه با پدر و مادر، خواهر و برادر و سایر بستگان نیز صادق است. خدا را ناظر روابط خود بدانیم یکی از عوامل اخلاص در محبت آن است که انسان همواره خدا را ناظر رفتار خود بداند و از خود بپرسد: «خدای من دوست دارد با همسرم، فرزندم، پدر و مادرم یا دوستم چگونه رفتار کنم؟» گاهی انسان در حضور دیگران مؤدب و خوشرفتار است، اما هنگامی که تنها میشود، بداخلاقی، پرخاشگری و آزار اطرافیان آغاز میشود. این رفتار شایسته مؤمن نیست. خدا، فرشتگان، اهلبیت علیهمالسلام و اولیای الهی همیشه ناظر اعمال ما هستند. اگر انسان این حضور را باور کند، حتی زمانی که هیچکس در خانه نیست نیز با همسر، فرزند و خانواده خود با احترام، مهربانی و انصاف رفتار خواهد کرد. برخی تا زمانی که پدر و مادر همسرشان زندهاند، ظاهر را حفظ میکنند؛ اما پس از آن، رفتارشان تغییر میکند و از تنهایی همسر سوءاستفاده میکنند. این نشانه ضعف ایمان است. انسان باید از خدا حیا کند، نه فقط از مردم. مهربانی با همه آفریدههای خدا رحمت الهی تنها مخصوص انسانها نیست. امام صادق علیهالسلام میفرمایند که من حیا میکنم غذایی بخورم، در حالی که حیوانی با نگاهش از من غذا میخواهد و چیزی به او ندهم. اگر گربهای، پرندهای یا حیوانی به خانه شما پناه آورد، او را مهمان خدا بدانید. اندکی غذا، آب یا دانه برای او بگذارید. چهبسا دعای همین موجودات، بسیاری از گرفتاریهای انسان را برطرف کند.
در مقابل، بیرحمی نسبت به حیوانات نیز عذاب الهی را در پی دارد؛ چنانکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند زنی به سبب آزار دادن گربهای گرفتار عذاب شد. تواضع در دوستی امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرمایند: «هرگاه کسی تو را به برادری برگزید، در برابر او همچون خدمتگزاری مهربان باش.» یعنی تکبر، خودبرتربینی، منتگذاری و فخرفروشی را از رابطه حذف کن. زن و شوهر نباید به علم، ثروت، خانواده یا موقعیت اجتماعی خود بر یکدیگر فخر بفروشند؛ زیرا حقیقتاً یک روح و یک خانوادهاند. همین اصل درباره دوستان، خواهر و برادر و همه مؤمنان نیز صادق است. نمونهای از تواضع بزرگان درباره مرحوم علامه طباطبایی رحمهالله نقل کردهاند که هر شاگرد تازهواردی احساس میکرد محبوبترین شاگرد استاد است. علامه آنچنان با محبت و احترام با همه رفتار میکرد که هیچکس احساس غربت یا کوچکی نمیکرد. همچنین شاگردان بزرگ برخی استادان، با وجود مقام علمی بالا، با طلبههای تازهوارد چنان متواضعانه رفتار میکردند که انسان از ادب و فروتنی آنان شگفتزده میشد. این همان اخلاق اسلامی است؛ اخلاقی که انسان را از تکبر و خودبزرگبینی دور میکند. روابط را از تکبر پاک کنیم در روابط خانوادگی و دوستانه، نباید کلاس گذاشت، ناز کرد، منت گذاشت یا طرف مقابل را تحقیر نمود. محبت باید آسان، صمیمی و بیتکلف باشد. امام باقر علیهالسلام میفرمایند که مؤمنان باید آنقدر به هم نزدیک باشند که اگر نیازی داشتند، بتوانند بدون رودربایستی از امکانات یکدیگر استفاده کنند. اعتباریات دنیا را کنار بگذاریم گاهی انسان در روابط خود، بیش از آنکه دیگری را ببیند، مقام و موقعیت خود را میبیند؛ میگوید: – من بزرگترم. – من استادم. – من دکترم. – من مدیرم. – من رئیس هستم. همین اعتباریات، سرچشمه بسیاری از اختلافهاست. گاهی خانوادهها اجازه ازدواج فرزند کوچکتر را نمیدهند، فقط چون خواهر یا برادر بزرگتر هنوز ازدواج نکرده است؛ در حالی که چنین چیزی مبنای دینی ندارد. اگر شرایط برای فردی فراهم است، نباید به خاطر اعتبارات بیاساس، او را از حق طبیعی خود محروم کرد. درس شهید رجایی شهید رجایی نقل میکرد که پس از رئیسجمهور شدن، روزی مردی روستایی با صمیمیت او را در آغوش گرفت. لحظهای در دلش گذشت که «گویا این مرد فراموش کرده من رئیسجمهورم!» اما بلافاصله متوجه اشتباه خود شد و با محبت بیشتری او را در آغوش فشرد تا آن احساس برتری از دلش بیرون برود. این همان مراقبت از نفس و مبارزه با تکبر است. سنت پیامبر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند: «من تا پایان عمر، سلام کردن به کودکان را ترک نخواهم کرد.» این یعنی انسان هرچه بزرگتر شود، باید متواضعتر باشد. بزرگتر بودن، استاد بودن، مدیر بودن یا داشتن مقام اجتماعی، نباید مانع تواضع و مهربانی شود. اگر کسی خانواده همسر، همسر، فرزند یا دیگران را تحقیر کند، در حقیقت خود را در معرض خواری الهی قرار داده است. رابطه مؤمنان باید سرشار از صفا، خدمت، محبت، گذشت و فروتنی باشد؛ زیرا هرجا تکبر و خودبرتربینی وارد شود، محبت از میان میرود و زمینه اختلاف و دوری فراهم میشود. جامعه اسلامی زمانی به آرامش، برادری و استحکام میرسد که افراد آن، به جای برتریجویی، خود را خادم یکدیگر بدانند و دوستی را با همه وجود زندگی کنند.
دیدگاهتان را بنویسید