مهارت رضایتمندی از زندگی
مهارت رضایتمندی از زندگی قسمت 1
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
آقای بنده خدا رو این می دونه که بنده خدا راضی باشه از خدا این رضایت چند آثار داره چند اثر داره یکی اینکه دنیای خیلی شیرینی رو برای انسان رقم می زنه یعنی انسان از دنیا فوق العاده می تونه لذت ببره اونهایی که راضی به قضای الهی هستند با کمترین امکانات لذاتی از دنیا می برند که کسانی که صدها برابر اون ها امکانات دارند نمی تونن از دنیا یک همچین لذتی رو ببرن این خیلی مهمه که ما بتونیم از دنیا لذت ببریم اساسا چون دنیا تجلی عالم ملکوت هست نسخه است به قول امام امت سلام الله تعالی علیه می فرماید دنیا نسخه ملکوته اگر کسی از این نسخه نتونه لذت ببره از بالاتر هم نمی تونه لذت ببره ببینید کسی که از ریاضیات دبستان لذت نمی بره ریاضیات دبستان براش شیرین نیست از ریاضیات راهنمایی هم نمی تونه لذت ببره کسی که ریاضیات راهنمایی براش شیرین نیست از ریاضیات دبیرستان نمی تونه لذت ببره و کسی که از ریاضیات دبیرستان لذت نمی بره از ریاضیات دانشگاه هم لذتی نمی بره یعنی از چیزهای عالی لذت نمی تونه ببره بنابراین کسانی می تونن تو بهشت شاد باشن لذت ببرن از بهشت که تو دنیا بتونن از تجلی بهشت که دنیاست لذت ببرن بتونن با مظاهر بهشت در دنیا ارتباط برقرار بکنن و لذت ببرن سرمست بشن فرق نمی کنه بهشت با همه مصادیقش شما نگاه کنید بهشت رو می تونید این گل مصنوعی بگیرید که بشر از گل طبیعی نسخه گرفته یعنی گل های طبیعی دنیا با همه زیباییشون یه مظهری از گل های بهشت هستند خب این گل مصنوعی چیه این گل مصنوعی رو ما اومدیم یه نسخه گرفتیم از گل چی از گل طبیعی که ازش لذت می بریم حالا کسی که از گل طبیعی لذت نمی بره یعنی نمی تونه روحش رو با خودش شاد کنه باهاش ارتباط برقرار بکنه با گل اصلی هم نتونه ارتباط برقرار بکنه خب این با اصل این گل تو بهشت هم نمی تونه ارتباط زیادی برقرار بکنه اصلا از بهشت لذت نمی تونه ببره آب همینطور در حدیثی براتون خوندم کسی که نمی تونه از آب لذت ببره در دنیا چه خوردنش چه دیدنش چه لمس کردنش و ارتباط با آب کسی که نمی تونه از آب لذت ببره شاد کنه خودش رو با آب با عطر اینم از ظاهر پایین بگم حتی خوراکی ها حتی خوراکی ها که انسان وقتی خوراکی های مختلف رو می بینه نگاه می کنه که خداوند با چه محبتی این ها رو دونه دونه برای ما طراحی کرده و فرستاده ببینید شما مثلا یه مادر رو نگاه بکنید یه خانم خانه دار رو نگاه کنید وقتی علاقه داره به اعضای خانواده اش به مهمانش احترام می ذاره می تونه مثلا فرض بفرمایید که برنج رو دم بکنه عرض کنم خدمتتون که بعد بریزدش توی ظرف بیاره سر سفره اما این کار رو نمی کنه می آد این برنج رو که توی دیس می ریزه به احترام مهمان تزیینش می کنه یه زعفرانی روش می ذاره چیزای دیگه پسته ای روش می کاره کارای دیگه ای می کنه یه چیزای قشنگی سفره با یه تزیین قشنگی اصلا ما الان دوره داریم برای خانم ها بیست ساعت می رن دوره می بینن دوره سفره آرایی می تونه سبزی رو همینجوری هم بریزه توی سبد برداره بیاره ولی خب می تزیینش می کنه آش رو تزیینش می کنن می آرن آ تزیین می کنن ماست رو تزیینش می کنن با اینکه چند دقیقه بعد می خواد بریزه به هم ساختارش یه سالاد رو ظرف سالاد رو می خوان بذارن تزئین می کنن این علامت چیه علامت یه احترام ویژه است ببینید خداوند چقدر برای بشر ارزش قائل احترام قائله این رو شما باید بدونید چون اگه این رو ندونید کامل و این خوب درک نشه اگر خوب درک نشه ما نمی تونیم به مقام رضا برسیم شما یه موز رو می خواید بخورید یه پرتقال و یه سیب و یه لیمو و یه نگرو دقت کنید ببینید اونی که این رو برای شما طراحی کرده شما چقدر براش احترام داشتید چقدر براش مهم بودید که این رو طراحی کرده برای شما فرستاده یعنی ما اگر این کارا رو خدا نمی کرد بازم زنده بودیم دیگه بازم می تونستیم زندگی بکنیم ولی تمام چیزهایی رو که خلق کرده می گه به احترام تو زینتش کردم حتی آسمون های دیگه رو این کار رو نکردم ولی آسمان شما رو این کار رو کردم وزینا السما الدنیا به زینت الکباب که شما وقتی نگاه می کنید به آسمان لذت ببرید ها رنگ ها رو نگاه بکنید خداوند تبارک و تعالی به احترام ما این کار رو کرده چقدر خداوند ادب به خرج داده و رحمت به مرحوم علامه رو که خیلی در قرآن در المیزان بحث مهمی در مورد ادب خدا داره ادب خدا و ادب انبیا علیهم السلام با چه ادبی این رو تزیین کرده دونه دونه برای ما فرستاده هفتاد نوع سیب خب پرتقال انواع مختلف انگور انواع مختلف گلابی انواع مختلف هندوانه و خربزه و طالبی موز انواع مختلف یعنی یک جور هم نه هلو انواع مختلف شما نگاه بکنید بعد هم نگاه کنید هر یه دونه رو دونه دونه تزیین کرده برای شما یعنی می شینه روش کار می کنه حالا تو همین بحث معرفت ان شالله راجع به دونه دونه روابط اجزای عالم که می رسیم تو دعای جوشن کبیر می رسیم که تک تک این ها رو خداوند می ده برای ما کار دست دست ساز برای ما درست می
کنن به ما می دن خب انسان باید خیلی نادان باشه که فکر نکنه به این ها فکر نکنه اینکه می گم لذت ببریم یعنی اول کسی می تونه لذت ببره که خوب فکر بکنه اینکه یکی از بزرگترین عبادت ها تفکر در خلقت خداست همینه تفکر فی الا فیسون الا فی خلق الله یک ساعت یک ساعت نه شصت دقیقه ها تفکر و ساعت ساعت یعنی مقداری از وقت انسان فکر بکنه تعمق بکنه به اندازه هفتاد سال عبادت قرب می آره برای انسان شما چند دقیقه بشین راجع به گل فکر بکنید که اونی که این رو طراحی کرده برای ما طبیعیش رو دونه دونه این ها رو لایه به لایه برای ما قرار داده این رنگ و این بو و این عطر و این خواص و آثار رو برای چین رو برای ما داده ها بیش از هفتاد نوع رز داریم ما برای کی داره این کار رو می کنه گیاه ها درختا حیوانات شما برید تو دریا یا من فی البحار عجایب و ها انشا می رسیم براتون اونجا توضیح می دم عکس و فیلم هم ایشالله بیارم ببینید اینا رو ببین تو دریا شما چقدر فرشته ها برای ما زینت کردن هزاران نوع ماهی گیاه های دریایی اصلا نمی شه حسابش کرد شما اصلا نمی تونی این رو حساب بکنی که چه کرده خدا برای ما خب کسی که نمی تونه از این لذت ببره نمی تونه با این ارتباط برقرار کنه شما مثلا یه کسی می آد یه دونه گل مصنوعی بهت هدیه می ده کلی هم کیف می کنی اینا نگهش می داری تو خونه که مثلا فلان کس به من یه خودکار هدیه داده یه گل هدیه داده یه عطر هدیه داده یه انگشتر هدیه داده یه قالیچه هدیه داده یه تابلو هدیه داده چقدر قدر می دونیم ولی همون رو خدا به ما میلیاردها برابر زیباتر جذاب تر کامل تر به ما داده تو طبیعت هم داریم می بینیم که اینا رو به ما داده جلوی چشممونه که ازش لذت ببریم کیف بکنیم بهره برداری بکنیم ولی خب باز می بینیم که متاسفانه کور رد می شیم لذا قرآن تاکید می کنه و من کان فی هاو اعمی فهو فی آخرت اعمی هر کس اینجا کور باشه و نبینه اونجا هم کوره اونجا هم کوره نمی تونه ببینه حالا شما نگاه کنید بهشت کمترین تجلیش تو این دنیا چیه کمترین تجلیش شما مثلا بگیرید خاک که انشاالله به بحث خاک برسیم من یه شب تا صبح با یه عزیزی راجع به خاک بحث می کردیم تو کوه های تو جنگل ها کوه های یکی از شهرهای زیبا تا صبح ما در مورد خاک می گفتیم و گریه می کردیم وقتی داشتیم آثار خاک رو بررسی می کردیم و خود خاک و مولکول ها و اتم ها رو طوری شد که من چند ساعت حالم خراب شد چند ساعت توی اون جنگل بی حال و مست قدم می زدم که چیکار کرده با ما حالا اون در نظر بگیرید تا اینکه خود خدا بهشت ماست بهشت اصلی ما خود خداست دیگه یا جنتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی ای بهشت من نعمت من دنیای من آخرت من کسی که تو اینجا نمی تونه از خود خدا لذت ببره با خود خدا گرم باشه و براش خدا جذابیتی نداره جالب نیست شما نگاه کنید خیلی وقتا افراد می گن آقا من الان سه ماه وقت گذاشتم رفتم گلسازی شش ماه وقت گذاشتم رفتم سرمه دوزی خب براش جذابیت داشته جالبه براش انقدر وقت گذاشتم گفتم فلان هنر فلان کار فلان چیز رو یاد گرفتم جالبه برام مطالعه خطاطی نقاشی این کارا اینکه انسان مقداری از وقتش رو خالی بکنه فقط به خود خدا بپردازه خدا جالب نیست زیبا نیست شما سراغ هر چیزی که جالب هست اگه میری جالبیش رو از چی گرفته از خدا داره جذابیتش رو از خدا داره اگه شما به چیزای جالب فکر می کنید و علاقه مند هستید اگه ازتون گرفته بشه کلی غصه می خورید اگه گل کار کردی چند ساعت بعد یه دفعه مثلا بسوزه همچین افسوس می خوره که ای بابا من چقدر زحمت کشیدم این سوخت یه تابلوی مثلا زیبای قیمتی رسخت ما جالب ترین چیز که خود خداست رو داریم از دست می دیم و اصلا خیال ارتباط مستقیم و شخصی باهاش نداریم یعنی نمی خوایم بریم شروع کنیم به شناختش به مطالعه اش به معرفت الله من از خدا این سعادت و توفیق رو می خوام که به این حقیر نالایق این توفیق رو بده که ما بتونیم ان شاالله تو طول این چند سالی که باید کار کنیم واقعا تو بحث معرفت بتونیم یه بحثی رو تکمیل بکنیم ان شاالله بتونیم ان شاالله این هزار اسم رو در جوشن کبیر یه مقدار نگاه بکنیم به این ها حیفه انسان این ها نبینه و بمیره حیف یعنی اگر ما هیچ انگیزه ای برای زنده بودن نداشته باشیم تو دنیا هیچ چیز جز اینکه زنده باشیم و یک بار خدا رو با این هزار چهره نگاه بکنیم هیچ دلیل دیگه ای برای زنده بودن نمی خواد هیچ انگیزه دیگه ای برای اینکه ما دعا کنیم خدایا معمر نی عمر منو طولانی کن امتی فی عمری عمرم رو طولانی کن هیچ انگیزه دیگه ای نمی خواد اینکه من باشم تو رو مایه چهره های قشنگت قبل از اینکه بمیرم ببینم چون انسان که نبینه و بمیره اونور خیلی گرفتاری داره کور اینجا باشه اون و کور هم بره حیفه واقعا زیبای مطلق با هزاران چهره بیرون بیاد و ما حتی یک بار هم نبینیمش تو بر یار و ندانی عشق باخت خیلی بده این نه اینکه اصلا اصلا زندگی نیست کسی نتونه ببینه زندگی نکرده اگه کسی ندید
زندگی نکرده هر زندگی کرده باشه دیگه حیوانیه به درد نمی خوره زندگی انسانی یعنی تو بیای و ببینی هدف از خلقت هم همین بوده که تو به دنیا بیای بیای اینجا و ببینی غیر از این برای نیومدیم که اصل خودمونه حقیقت خودمونه این هایی که داریم می بینیم اگه کسی با این زیبایی ها ارتباط برقرار کنه این ها رو ببینه کار درست حسابی رو خودش بکنه می فهمه این ها همه چیزایی هستش که در درون خودش هست شما فکر می کنید چرا این گل برای ما جذابیت داره این رنگ و این برگ با این گل های ریز چرا برای ما جذابیت داره بین این و تو یه سنخیت یه شباهت یه هماهنگی وجود داره که خدا این رو برای تو آفریده که تو ازش لذت ببری پس بین من و این یه ارتباطی هست با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو رو سعی کنید حتما عزیزان سعی بکنند حتما توی دیدن جدیت پیدا بکنن اگه نبینید شما به اندازه ای شرف پیدا خواهید کرد پیش خدا در دنیا و آخرت از شب اول قبر به بعد به میزانی که دیدید شرافت پیدا می کنید هر چقدر دیدید رشد پیدا می کنید هر کی بیشتر ببینه بیشتر گیرش می آد و هرکی کمتر ببینه محدودتره سعی کنید زیاد ببینید حالا خوب نگاه کنید این آیه رو براتون می خونم ببین چقدر این آیه مست می کنه انسان رو سوره چند جا داریم این آیه رو سوره مجادله آیه بیست و دو و سوره مبارکه بینه آیه هشت سوره مجادله داره رضی الله عنهم و رضو انهم
مهارت رضایتمندی از زندگی قسمت 2
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
بدون مبانی الهی و معیارهای الهی احساس دروغین بدبختی شکست و عقب موندگی به انسان دست بده این باعث می شه که در آخرت هم انسان حقیقتا به این نکته برسه یعنی دچار بدبختی و شکست بشه تاثیر می ذاره روی نوع انتخاب ها ارتباطات روابط و رفتار انسان تعیین کننده هستش برای همینم می گم که اگر کسی با این مقوله خوب بتونه کنار بیاد و خودش رو اصلاح بکنه هم دنیای خوب و قشنگی داره هم می تونه آخرت خوبی رو برای خودش بسازه خب چند تا فرمایش هست که من عرض می کنم خدمتتون که اینا راهکار هستش برای اینکه ما دلمون رو از این پیام شیطانی نارضایتی و احساس بدبختی و عقب ماندگی نجات بدیم یا دچارش نشیم از اول اگر گرفتارش هستیم چجوری ازش نجات پیدا بکنیم و اگر ممکن است دچارش بشیم از اول طوری بشه که دچارش نشیم و پیشگیری بکنیم امیرالمومن علیه السلام می فرماید که منعت علی الزمان طالت معتب هر کس که نسبت به زمان عتاب داشته باشه ناله بکنه از وضعیت زمان و روزگار این شخص اون ناله و گلش نارضایتیش استمرار پیدا بکنه این معناش چیه استمرار نارضایتی یعنی شما دیگه هیچ وقت تا آخر عمر آرامش قلبی ندارید یعنی می شه دنیا زهر مار انسان به هیچ وجه نمی تونید به پایه های ایمان برسید کسی که همیشه ناراضی و شاکیه از اوضاع روزگار این نه خودش می تونه لذت ببره از داشته های خودش از بی نهایت محبت های دیگری که خدا بهش کرده ناراضی باشه نه اجازه می ده اطرافیانش لذت ببرن یعنی هم جهنم برای خودش درست می کنه هم برای دیگران و این جهنمی هم که برای دیگران درست می کنه خودش هم تو اون جهنم می سوزه شما در بدترین حالت هاتون کافیه یکی از نعمت هایی رو که دارید و بهش عادت کردید ازتون گرفته بشه اون موقع می فهمید که تا اون موقعی که احساس می کردید که آدم بدبختی هستید چقدر آدم خوشبختی بودید و فقط و فقط به خاطر ضعف معرفتی عجول بودن کوچک بودن روح احساس می کردیم که بدبخت هستیم گاهی وقتا هم خدا با انسان این کار رو می کنه یعنی یه زمانی ناراضیه شاکیه از وضعیت زندگیش گله زیاد داره و خداوند از اون دریای بی پایان نعمت هایی که به او داده یکی دو تاشو می گیره یه دو تا قطره ازش می گیره اون وقت هست که انسان متوجه می شه که در چه خوشبختی بوده شما از چیزهایی ناراحتید که خیلی هاش قیمت انسانی نداره یعنی اصلا ناراحتی نداره ولی شما چون در موطن توهم و خیال هستید یا در موطن حس هستید یه امر حسی یه امر جنسی یک امر وهمی یک امر خیالی ازتون منع شده ازش محروم شدید خیلی احساس بیچارگی و بدبختی و شکست می کنید ولی خداوند یه موقعی می آد یک امر حقیقی رو از انسان می گیره توجه فرمودید یه امر حقیقی رو می گیره بعد تازه انسان می فهمه که چقدر دچار توهم هست و دچار توهم بوده یه خانمی بود همینجوری از وضعیت زندگیش ناراضی بود خیلی غر می زد بعد من بهش می گفتم که قدر زندگیت رو بدون خیلی چیزای خوبی داری که باید قدرش رو بدونی نمی شد در عرض یک سال یه بیماری گرفت که فلج کامل شد کاملا فلج شد مجبور شد بشینه روی ویلچر و شوهرش هم به خاطر این وضع ازش متنفر شد طلاقشم داد با چند تا بچه دو تا بچه یه موقعی اومده بود پیش من مشاوره گفتم خب وضع الان تو با پارسال چجوری بودی گفت من نمی فهمیدم شما داری از یه چیز توهمی به یه امر مادی یه امر حسی یه امر خیالی شکایت می کنی و به خاطر اون خیلی خودتو بدبخت می دونی در عرض دو هفته یه بیماری می گیری تبدیل می شه به سرطان یا می کشدت یا بلایی سرت می آره که تا آخر عمر باید تحمل بکنی من شخص بوده الان اومده مشاوره پیش من غرغر از وضعیت زندگیش هفته بعد نابینا شده نابینا به همین راحتی ها یه بیماری یه چیزی اتفاقی نابینا شده اونهایی که گله می کنن بسیاری از نارضایتی ها و جلوه هاشون اگر نگم همشون توهمیست چون تو موطن توهم هستند در موطن خیال هستند یا در موطن جمادات هستند برای همین خیلی غصه می خورم ولی یه موقع هستش خداوند حقیقتا یکی از ابذار سعادت رو ازشون می گیره اینا که خیالیه و یهو ببینی حقیقتا یه ابذار سعادت رو ازشون می گیره اون موقع یه دفعه می بینی که تازه متوجه می شن که چقدر بد رفتار کردن چقدر بد از نعمت های خدا استفاده کردن چقدر بد برخورد کردن با اون چیزی که خداوند تبارک و تعالی نصیبشون کرده نصیبشون کرده بود برای همینم این قاعده این هستش که انسان وقتی لیاقت به خرج نده از نعمت ها خداوند می گیره از انسان بی لیاقتی موجب محرومیت از نعمت می شه الان ما برای خیلی از امور وهمی ناراحت هستیم ولی نعمت سلامتی نعمتی که سر پا می تونیم باشیم بریم بیایم اگه ازمون گرفته بشه ما تازه می فهمیم که چقدر دچار توهم و خیال بودیم الان خیلی بی حوصله خیلی ناامید نسبت به زندگی هستیم ولی وقتی یه بیست روزی افتاده توی بیمارستان بعدا گفتن شش ماه دیگه هم باید بمونید بعدم گفتن از خیلی از فعالیت ها دیگه تا آخر عمر محروم هستید خیلی از کارا رو نمی تونی بکنی و تازه تو متوجه می شی که چقدر
با بی لیاقتی با نعمت های خدا برخورد می کردیم رمز دوام نعمت ها بقای نعمت های حقیقی شکر الهیست درست استفاده کردن از اون نعمت و شکر الهی است ما اگر بخوایم همیشه به داشته هامون و اونچه که خداوند تبارک و تعالی به ما داده نگاه بکنیم و ازش لذت ببریم و خدا رو شکر بکنیم هیچ وقت انسان انقدر بی انصاف نمی شه که غرق دریای رحمت و لطف خداست اگه حالا از این دریا دو تا کاسه هم ازش برداشتن غرغر بکنه چون غرق نعمتی تو غرق نعمتی انسان های زیادی هستند اطراف ما شما برید تو این تیمارستان ها ببینید کسایی که خیلی خیلی بهتر از ماها بودن ولی الان دچار اونجا هستن برید تو مراکز روانی مراکز در بیمارستان حالا تیمارستان بیمارستان ها برید ببینید کسایی که ده سال پانزده سال بیست سال رو تخت هستند رو تخت هستن تمام آرزوشون این هستش که هیچی نداشته باشن تو این دنیا هیچ چیز نه همسر نه پدر نه مادر نه غذا نه لباس نه هیچی فقط اونی که شما الان دارید دارید ازش استفاده می کنید اینکه می تونید تو خیابون تو کوچه تو بازار تو حرم اینور اونور راه برید نگاه کنید بشنوید بخورید تعادل دارید این رو داشته باشن من زیاد توی زندگی خودم زیاد دیدم آدم هایی که لیاقت به خرج دادن هی هم نق نق کردن و غرغر کردن و خداوند نعمت های حقیقی رو ازشون گرفت اون وقت بعدا هم به راحتی اگر بگیره بر نمی گرده و چه بسا تا آخر عمرم دیگه نده خداوند تبارکت کنه تا آخر عمرم به انسان دیگه اون نعمت رو نمی ده تازه همش هم نمی گیره گاهی وقتا یه ذره می گیره ولی همون یه ذره ش انسان رو به روز سیاه می نشونه خیلی بد و بیراه نگیم به زمان و روزگار و شرایط و بخت و اقبال و نمی دونم اینجور مسائل اگه اینجوری باشی تا آخر عمر تا آخر عمر شما گرفتارید خب جالب اینجاست که این حرفا رو کسی می زنه که هیچ کس مثل او زجر نکشیده تو زندگیش مثل او آزار ندیده مثل او سختی ندیده یک شب رو بدون سختی به صبح نرسونده بدون درد به سختی نرسونده امیرالمومنین علیه السلام علی علی القضا و الا لم طرز ابدا می فرماید که ناملایمات رو تحمل کن و الا هرگز هرگز و الا لم تر ابدا هرگز راضی نمی شی همیشه دلت مشغوله همیشه احساس بدبختی باهات هست یادتون نره تمام کسایی که راه به بهشت پیدا کردن هنرشون در کسب بهشت این بوده که تو اوج مشکلات و ناملایمات و سختی ها مسیر بهشت رو طی کردن هیچ بهشتی شما سراغ ندارید که توی رفاه و دارندگی و برخورداری کامل از همه چیزهایی که آرزو داشته و دوست داشته باشه سر از بهشت دربیاره هرگز اینجوری نیستش همه توی بسیاری از گرفتاری ها و سختی ها و محرومیت ها رشد کردن خب رضایت قدرت خیلی زیادی به انسان می ده برای اینکه انسان خودش رو برای ماورای طبیعت و برای بهره برداری از دنیا آماده بکنه برای اینکه از دنیا لذت ببره راضی باشه و برای اینکه آخرت خوبی بسازه کافیه این نارضایتی توهمی بیاد سراغ انسان باعث می شه انسان هم دنیا رو از دست بده هم آخرت رو از دست بده و این چیز کمی نیست بلای کمی نیست بالاخره شما ببینید آدم چند تا بلا داره دیگه مجموعه بلاها رو شما در نظر بگیرید بدترین بلاهایی که انسان ممکنه به سرش بیاد و باعث بشه هم دنیا رو از دست بده هم آخرت خود بلای نارضایتیه خود بلای نارضایتی هستش این از هر بلایی از هر نکبتی بدتره چون تو هیچ وقت لیاقت دیگه پیدا نمی کنی از اون همه چیزهایی که خداوند تبارک و تعالی بهت داده ببینی ایشون اولا و بهره برداری بکنی وقتی دنیای خوبی نداشته باشی عرضه نداشته باشی از دنیات استفاده کنی آخرت خوبی هم نداری آخرت رو هم از دست می دی من معذرت می خوام حالم خوب نیست یه مقدار هم قلبم ناراحت هستم مغزم یه مقدار اذیت می شم مجبورم یه مقدار آهسته تر صحبت کنم این بی حالی ما رو شما تاثیر نذاره ا عالمی یکن مورید لابل ما کن فوق العاده عالی دو تا فرمول بسیار زیبا امیرالمومنین علیه السلام داده که این دو تا فرمول خیلی آدم رو آروم نگه می داره اولیش همین است ا عالم یکن مورید لا ت ما کنت اگر این عبارتی هست که چون دو بار تکرار شد تو دو تا روایت دو تا هر دو فرمول هست اذا لم یکن مورید یعنی هر وقت اون چیزی که تو می خوای نمی شه هر وقت اون چیزی که تو می خوای نیست و نمی شه می فرماید فلات تو کن نسبت به آنچه که هستی دلگیر نباش دلگیر نباش ببینید خیلی وقتا مسائل حالا می ریم جلوتر توضیح می دیم ان شاالله بیشتر براتون توی نصایحی که خداوند تبارک و تعالی به حضرت داوود علیه السلام داریم خیلی وقتا ببین شرایط دو جوره یا اونی که ما می خوایم هست یا اونی که ما می خوایم نیست شرایط تو زندگیمون اینجوریه یا اونی که ما می خوایم هست یا اونی که ما نمی خوایم نیست اگر اونی که ما بخوایم نباشه نباشه شرایطی که ما بخوایم معناش می دونید چیه یا چیزایی که قبلا خواستیم نشده دیگران خواستن شده برای ما نشده امکانات نعمت هایی بوده که دیگران خواستن و شده یا حتی نخواستن و شده ولی ما خواستیم و بله
نشده ما خواستیم و نشده معناش می دونید چیه معناش این هستش که شما اونچه رو که گذروندید یا الان مشغولش هستید و نیست شرایطی که شما دوست دارید معناش این هستش که این مدت جز عمر شما حساب نمی شه و خداوند تبارک و تعالی تمام این مدت رو برای شما عمر آخرتی نوشته یعنی انگار که شما اگه مریض بودید یا گرفتاری بودید یعنی یه نعمتی رو نداشتید خداوند تبارک و تعالی گناهان شما رو همه رو بخشیده و در تمام این مدت درجات شما رو بالا برده دیروز یه خانمی زنگ زد به من از خارج از کشور گفتش که مادرم خیلی تو زجر و ناراحتی و سختی و تنهایی از دنیا رفتش منم خیلی غصه می خورم که این مادر من هیچ چیز از لذتی از این زندگی و جوانی نبرد هر وقت چشم باز کردی مادرم بدبخت بود و گرفتار بود و مریض بود و سخت بود بهش گفتم که خب مادرت به رحمت خدا رفته دیگه گفت بله گفتم حالا اگه مادرت یه آدمی بود که خیلی خوش به حالش بود پول زیادی داشت خوشبختی زیادی داشت نعمت های زیادی اطرافش بود لذت می برد از این ها در هر صورت مرده بود دیگه اینا می مرد دیگه الان بعد گفتم تو الان برمی گردی به گذشته اینکه مادرت دارایی های زیادی اگر داشت لذت داشت سلامتی داشت همه عیاشی ها رو کرده بود حالا مرده بود اینجوری بیشتر نگران مادرت می شی یا اینکه مادرت هیچی نداشت و زجر کشید و ناراحتی کشید کدومش بیشتر نگران می شی گفت اون اولی بیشتر نگرانم می کرد گفتم مادر تو به خاطر هر مفت تمام نشده که یادتون هستش که قبلا گفتیم تمام لحظات و نعمت های انسان ها مساوی تقسیم شده بنابراین اگه یه جایی یه کسی داره استفاده می کنه و تو استفاده نمی کنی معناش چیه معناش چیه معناش این هستش که سهم تو از بین نرفته دیگران دارن از سهامشون استفاده می کنن برای تو ذخیره شده و معناش این هستش که دیگران دارن با مقیاس دنیایی استفاده می کنن تو با مقیاس ابدی بهت می دم بعدا ضرر کردی یا نکردی مثل اینکه الان بنده پول به من بدن به یه کسی پول ندن پولش رو ذخیره کنن و تو بانک بهش ندن توجه کردی بعد از که یه مدت زیادی بهش می دن تمام سودش رو چند برابر بهش می دن آره خوش بال اونه یا خوشبال ما که مصرف کردیم گفتم مادر تو یه عمر آمرزش و کفاره و مدارج معنوی رو با خودش برده حالا الان که مرده به این سابقه بیشتر احتیاج داره یا اگر الان مرده یه سابقه لذت و رفاه داشت کدومش به نفعش بود مقیاس آخرتی یه سرمایه با خودش برده دیگه یه سرمایه عظیم ابدی با خودش برده الان ثروتمند رفته دست پر رفته و اگه مادر تو سالم بود خوش به حالش می شد مثلا همه نعمت ها و لحظات رو داشت هیچ مشکلی نداشت واقعا به مقیاس آدمای دنیا یه آدم خوشبختی بود الان دست پر بود اومده دست خالی اصلا این قاعده ست دیگه تلخی دنیا شیرینیه آخرته لذا یه کسی که اعتقاد به خدا داره آدم عاقلی هست هرگز از تلخی های اینجا شکایت نمی کنه گله نمی کنه نه یه آدم بی دینی باشه یعنی واقعا خدا رو قبول نداشته باشه ابدیت رو قبول نداشته باشه خودش رو نشناخته باشه اون چرا چون دین نداره ابدیت رو قبول نداره ممکنه ادعای دینداری و خدا و نماز و روزه و این حرفا بکنه ولی واقعا باور نکرده و چون باور نکرده ابدیت حذف شده از ذهن او از قلب و دل او همه مقیاس ها با دنیاست تو مقیاس های یی هم اینا پنج نفر از اون جلوتر هستن غصه می خورن غصه می خورن ولی وقتی منتقل شد اون وقت همه ثروت رو بهش به طور ابدی بهش برگردوندن امام صادق می فرماید به قدری خوشحال می شه که دعا می کنه ای کاش آرزو بود ای کاش تو دنیا بودم بدتر از اون وضعیت رو داشتم خیلی بدتر از اون وضعیت رو داشتم انقدر بدتر که می گه حضرت می گه دوست داشت با قیچی تیکه تیکه اش می کردم زنده زنده خب اموری که تو زندگی ما پیش می آد یا ما خوشمون می آد یا خوشمون نمی آد دیگه خوشمون اومد نعمت خدا داده بنابراین باید به این که خدا داده راضی باشی که خدایا به من دادی سلامتی دادی نعمت دادی اگه کسی قبول نکنه این رو خوشش نیاد اینم یه نارضایتیه اینم کفره خدا برای من این رو پسندیده پسندیده که من مثلا یه عمر درد و مریضی و گرفتاری بکشم این رو خواسته برای من انتخاب کرده و خدا برای بنده اش هیچ چیز بدی انتخاب نمی کنه یادتون باشه آمد امام باقر علیه السلام جابر رو خدمت حضرت رسید گفت در چه حالی هستی جابر گفت من طوری هستم که الان مریضی رو بیشتر از سلامتی دوست دارم و مرگ رو بیشتر از حیات و فقر رو بیشتر از ثروت و بیماری رو بیشتر از سلامتی امام باقر علیه السلام فرمود ما اهل بیت اینگونه نیستیم ما اهل بیت اینجوری هستیم که خداوند اگر برامون مرگ بخواد مرگ رو دوست داریم حیات رو بخواد حیات سلامتی رو بخواد سلامتی رو دوست داریم بیماری بخواد بیماری رو دوست داریم فقر بخواد فقر رو دوست داریم ثروت رو بخواد ثروت رو دوست داریم این خیلی مهمه خب بالاخره اوضاع یا به وفق مراد ما و خواست ما هست الحمدلله رب العالمین راضی هستیم یا بازم الحمدلله رب العالمین
الحمدلله علی کل حال چون معناش این هستش که اگر نباشه بیشتر به نفع انسانه اگر نباشه بیشتر به نفعشه بنابراین ثروت ما اونجاهایی نیست که خیلی تو دنیا خوش به حالمون و به نعمت هامون می رسیم و داریم نفس چرونی می کنیم و راحتیم ثروت ما و دارایی ما برای آخرت برای آخرت اون قسمت هایی بوده که ما باب میلمون نبوده اذیت هایی بوده که شدیم محرومیت هایی بوده که داشتیم این ثروت انسانه کی ثروتمندتره کسی محرومیت بیشتری کشیده چرا چون موازنه است بین لذت و سختی تو دنیا و آخرت موازنه اش این است شیرینی دنیا تلخی آخرته تلخی دنیا شیرینی آخرته وقتی یه همچین موازنه ای برقراره آدمی که طبیعت گراست وقتی برمی گرده به گذشته اش تو گذشته وقتی خاطرات بدی براش اتفاق افتاده خیلی اذیتش می کنه یعنی فکر می کنه باخته ذلیل شده ضعیف شده سرش کلاه رفته و و و تحقیر شده توهین شده این طبیعت گراست اما آدم فطرت گرا اینگونه نیست آدم فطرت گرا وقتی برمی گرده خاطرات تلخ زندگی رو مرور می کنه هر خاطره تلخی که براش اتفاق افتاده چون فطرت گراست و ابدیت رو قائل هست او رو به عنوان یه لذت و یه نعمت می بینه نمی گه مثلا من بد شد مثلا ده سالم با سرطان تلف شد اصلا اینجوری نمی گه که می گه خوب شد ده سال ذخیره سرطانی دارم برای ابدیتم چند سال فلج بودم چند سال نمی دونم چشمم درد می کرد چند سال نمی دونم اینجوری بودم چند سال اونجوری بودم چند سال محرومیت از پدر کشیدم از مادر کشیدم از همسر کشیدم از فرزند کشیدم می شه همش لذت همش نیومد این هیچ وقت عقده ای نیست بسیار زیرک بسیار عاقل هرچی برمی گرده به گذشته خاطرات تلخ می بینه برای تلخی ها چیکار می کنه می فهمه این معناش چیه می فهمه تمام این تلخی هایی که داشته ذخیره اش بوده رضا تمام رو داره ولی تو مقیاس ابدیت دریافت می کنه زندگی ابدی هم ما می خوایم زندگی کنیم دیگه اونجا هم زندگی می خوایم ابدیتی که معلوم نیست ما کی بهش می رسیم چه بسا فردا مردید وقتی فردا مردید از شب اول قبر به بعد به ثروت احتیاج دارید به توشه احتیاج دارید یادتون باشه قرآن خیلی سفارش می کنه تز وو حتما توشه باید با خودتون بیاید مسیر برزخ سخت برزخ تا قیامت
مهارت رضایتمندی از زندگی قسمت 3
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
چیزایی رو که دوست داریم خداوند به محبین ما بده می خواهیم از خدا و خداوند هم عطا می کنه البته خواستن اونا یک معیارهایی داره یک مبناهایی داره که همون طور که بارها عرض کردم مبناش و معیارش سعادت ابدی انسان هست سلامت قلب انسان هست بعد می فرماید که پس ما در مورد اون چیزایی که دوست داریم به محبین مون برسه از خدا می خوایم دعا می کنیم به خداوند عطا می کنیم اما گاهی وقتا ما یه چیزایی رو می خوایم که دوست نداریم به شیعیان مون برسه به محبین خودمون برسه ولی خدا دوست داره ما دوست نداریم به شیعیان مون برسه مثلا می گیم خدایا این ها رو فرض بفرمایید که مریض نشن فقیر نشن چنین نشن چنان نشن ولی خدا دوست داره می فرماید ما وقتی که می دونیم خدا دوست داره ما هم راضی می شیم وقتی بدونیم خدا دوست داره چیزی رو که ما دوست نداریم در مورد محبین مون ما هم راضی می شیم به اون یه نکته خیلی مهم من امروز خدمتتون عرض کنم تو بحث رضا خواهش می کنم خیلی دقت کنید به این قضیه اگر ان شاالله این مسئله رو خوب باور بکنید یعنی نه فقط بفهمید بلکه خوب باورش بکنید و از حالت دانایی به دارایی شما برسه اگه برسه خیلی آرامش پیدا می کنید خیلی آرامش پیدا می کنید خب امیدواریم که ان شاالله خداوند تو به برکت ما که روز اولش هم هستیم ان شاالله بر همه شماها و مسلمون ها مبارک باشه و دعا هم درش مستجاب هست خداوند تبارک و تعالی به فضل و برکت این دعا این مسائل رو جز باورهای ما و دارایی های ما قرار بده ببینید اگه کسی بخواد مسئله دعا بلا رضایت به اونچه پیش می آد گاهی وقتا انسان براش چیزایی پیش می آد که راضی نمی شه با خدا درگیر می شه مثلا پنج تا پسر داشته دعا کرده یه دختر بهش بده گفته باردار بشم نشم خلاصه کلی ریسک کرده باردار هم شده حالا رفتن سونوگرافی کردن می بینن که این یکی هم چیه اینم مثل بقیه پسر از دختر خبری نیست سال ها آرزو داشته یه دختر بهش بده خدا نداده سال ها آرزو داشته پسر بهش بده نداده سال ها می خواسته با کسی ازدواج بکنه نشده می خواسته سلامتی به دست بیاره نداده بهش می خواسته توفیقات علمی و درسی پیدا بکنه نکرده می خواسته توفیقات عبادی زیاد پیدا بکنه مریض شده اصلا این توفیقات به دست نیاورده گاهی وقتا انسان تو اینجور موارد با خدا درگیر می شه با خدا درگیر می شه این نکته ای که عرض می کنم اگر خوب جز باورتون بشه هیچ وقت دیگه با خدا درگیر نمی شید یکی اینکه خداوند تبارک و تعالی از خود ما به ما نزدیک تره یادتون باشه از خود ما به ما نزدیک تره نحن اقرب الیه من حبل الورید ان الله یحول بین المعه و قلب خداوند بین انسان و خودش هم حائل می شه یعنی نزدیک تره نه فقط خدا در مورد پیامبر هم داریم در مورد امامان هم داریم النبی اولی بالمومنین من انفسهم پیامبر از خود مومنین اولیاست به خود مومنین یعنی سزاواره بیشتر حق داره به مومنین تا خود مومنین پیامبر صاحب مومنینه مومنین مال رسول الله هستند هیچ چیز از خودشون ندارن اینکه پیامبره ما نسبت به خدا دیگه وضعیتمون خیلی خیلی شدیدتر هستش من بذارید از یه مثال ساده شروع کنم پسری آمد پیش پیغمبر عرض کرد یا رسول الله من پدرم وضع مالی خوبی داره پدرم وضع مالی خوبی داره اموال داره نیازی نداره ولی همش می خواد از من پول بگیره که پول های منو از من می خواد بگیره چیکار کنم در روایت داریم بارها پسرا آمدن نه یه پسرا پسرهای مختلفی آمدن بارها این رو از پیغمبر سوال کردند رسول الله در جواب فرموده که و ما ابیک تو و مال هر دو مال باباتی یادتون باشه تو اومدی به من می گی که بابام می خواد پولم رو از من بگیره تو خودت هم مال باباتی یعنی تو هم مثل یه مالی برای بابات بابات خیلی حق گردنت داره پدر انته و مالکه لیک خب پدر چقدر سهم در وجود انسان داره سهمش خیلی ناچیزه دیگه اشتراک یه اسپرمه بیشتر از اینکه کاری نکرده که تو ساختار وجودی ما بیش از یه استم که اشتراک نذاشته که مادرم همینطور حالا همین پدر و همین مادر حقشون اونقدر عظیمه که پیامبر می فرماید ان مالک لابیک داشته باشید الان خیلی از پدر مادر نسبت به بچه هاشون دلشوره دارن ناراحتن و حق هم دارن احساس می کنند که بچه شون مال خودشونه و باید نسبت به این مال تصمیم گیری کنن اظهار نظر بکنن دخالت بکنن و کار درستی هم هست خب حالا به من بگید ببینم سهم پدر و مادر در وجود بچه بیشتر هست یا سهم پیغمبر بله سر پیغمبر پیغمبر چیو برای ما گذاشته نفس ما از پیغمبره دیگه ما اگه بدنمون از پدر مادر هست نفس جاودانه ما از رسول الله است از رسول الله است روح ما از اوست لذا هم عواطف رسول الله نسبت به پدری که فقط یه اسپرم رو به اشتراک گذاشته بیشتر هست یادتون باشه قاعده در عاطفه این هستش قاعده در عواطف و مهربانی این هستش که شما هر وقت برای یه موجودی سرمایه گذاری بیشتری کنی علاقت بهش چی می شه بیشتر می شه دلسوزیت بیشتر می شه احساس تکلیفت هم بیشتر می شه توجه فرمودید اینجوریست خب
سرمایه گذاری پیامبر بیشتره یا پدر طبیعی مادر طبیعی ما سرمایه گذاری پیامبر بنابراین عواطفش احساساتش مهربانیش و حقش عظیم تر از پدر و مادر ماست ما خداوند چی حق خدا بیشتره یا حق پیامبر حق پیامبر چون اگر پیامبر و پدر و مادر ما هم حقی دارن به واسطه خداست خداوند این خلقت رو ایجاد کرده این اذن رو داده اونقدر نزدیکه ببین خدا حتی راجع به خودش این حرف رو نمی زنه ها یعنی مسلمه این می گه پیامبر به شما از شما اولیاست به خود شما از خود شما اولاست یعنی شما آیه قرآن دیگه نست قرآن النبی اولی بالمومنین من از طرفی می فرماید ما کان لمومن و لا مومنت الی غزل الله و رسوله ان یکون لهم الخیر هرگز هیچ مرد مومن و زن مومنی حق نداره یادتون باشه حقی نداره اختیاری نداره اونجایی که خدا و رسول چیزی رو حکم می کنه یعنی شما نمی تونی بگی من نمی کنم اصلا چون مال خودت نیستی تو مثل یه کنیزی مثل یه غلام می مونی که اراده ای نداری در برابر اراده خدا و رسول ما کان لمومن و لا مومنت غزل الله و رسول لهم الخیر اختیاری ندارم بنابراین تو فکر نکن خودت برای خودت مهمی ولی برای خدا مهم نیستی تو خودت برای خودت عزیزی برای خدا عزیز نیستی مصالح تو هیچ کس تو این دنیا به اندازه تو دلش برای تو نمی سوزه اینا همش دروغه توهمات شیطان نیست توهماتی است که هست ما از سر نافهمی و بی معرفتی به این تصور می کنیم که تو این عالم وجود تنها کسی که باید دلش برای من بسوزه خودمم هیچ کس دلش بیشتر از من برای من نمی سوزه اصلا اینطور نیست شما حتی در مورد پدر مادر طبیعی هم اینجوری نیست در مورد پدر مادر طبیعی هیچ بچه ای نمی تونه بگه من دلم برای خودم بیشتر از پدر مادرم می سوزه هرگز پدر مادر اونقدر که ذوب در مصالح بچه شون هستن مصالح بچه شون رو می خوان بچه شاید عقلش هم نرسه خیلی وقت ولی پدر و مادر خیلی بیشتر هستن شما فکر می کنید رسول خدا و خدا علاقه شون به ما و حقشون به ما از خود ما بیشتره کمتره از خود ما هرگز اینجوری نیست وقتی تو مالت خودت و مالت مال باباتی نفست که دیگه واضحه این یه فکر غلطی هست که از نشناختن خدا ناشی می شه و شیطان هم پرورشش می ده که ما فکر می کنیم که از اون عالم افتادیم تو این عالم توی عالم بدبختی و غربت و بیچارگی هیچ کس به داد ما هم نمی رسه بعدا هم ما می میریم مثلا الان راجع به مردنا من دیدم بعضی از خانما آقایون پدر و مادراشون که می می رن همین حس رو دارن مثلا میان انقدر گریه و دلسوزی می کنه برای بابا مامانش که نگو که وای الان خدا اونجا چه بلایی سر بابای من می آره فرشته ها ریختن سرش هر کدوم یه گرزی می زنن تو سر بابای من مادر من الان اینجوریست ولو گناهکارم باشه خب تو که یه قطره از اقیانوس بی کران محبت و عاطفه رو نسبت به پدر و مادرت داری پدر مادری که سهم زیادی در تو ندارن انقدر نسبت بهشون نگرانی و دل می سوزونی فکر می کنی اونور محبت تو از رسول خدا و فاطمه زهرا و امیرالمومنین بیشتره یعنی اونا از تو کمتر عاطفه دارن این نفهمی ها کار دست ما می ده باعث می شه اصلا ما نتونیم از زندگی لذت ببریم و روابطمون رو با اشیا و خدا برقرار بکنیم تو پدرت و مادرت هر چقدر هم گناهکار باشه پیش کسی می ره که میلیاردها برابر بیشتر از تو پدر و مادرت رو دوست داره اینقدر ظالمانه فکر نکن انقدر با بی انصافی قضاوت نکن در مورد برزخ در مورد پدر و مادرت این نفهم نیست بعد هم فکر می کنیم که آره ما الان فقط ما افتادیم اینجا بعد هم از اینجا می خوایم بمیریم می ریم اونجا اونجا کی به داد ما می رسه کی کمک ما می کنه کی به فکر ماست فکر می کنیم تو یه عالمی می ریم که فقط اونجا یه خط کش عدالت گذاشتن و با بی رحمی تمام می خوان ما رو اونجا خلاصه عذاب بکنند و ببینید ما اصلا این خیلی بده دقت کنید نظام خلقت به این صورته که هرچی که از بالا می خواد بیاد چند میلیارد برابر عصاره گیری می شه تا می آد پایین نظام ریاضیه یعنی شما اگه همه عواطف اهل زمین رو جمع کنید همه عواطف اهل زمین رو جمع کنید اون عاطفه ای که تو نظام ملکوتی هست میلیاردها برابر بیشتر از اینجاست بنابراین وقتی ما درست نمی شناسیم واقعیت رو خدا رو نمی شناسیم و مهربانی خدا رو به خودمون مهربانی ائمه و امام زمان و اهل بیت علیهم السلام و فرشته ها رو به خودمون نمی شناسیم فکر می کنیم که ما فقط غریب افتادیم اینجا و خود ما هم اگر مثلا تنهای تنها هستیم هیچ کس هم به داد ما نمی رسه بعد هم اگه یه اتفاقی بیفته دعای ما مستجاب نشه مثلا بریم حرم الان دعا کنیم فلان کس ما عزیز ما شفا بگیره اونم بمیره بعد احساس می کنیم که توی عالم چی قرار گرفتیم یه عالم بی رحم بی قاعده قرار گرفتیم در حالی که سرطان گرفتن اون طبق لطف خداست و مهربانه خداست زجرش هم طبق لطف خداست مردنش هم لطف خداست ولی ما فکر می کنیم از خدا مهربون تریم ما همیشه فکر می کنیم دلمون بیشتر می سوزه برای دیگران تا خدا ما مصالح دیگران رو بهتر تشخیص می دیم
تا خدا بیشتر دلمون می سوزه بیشتر مهربون ترین این خب غلطه اصلا مبنا غلطه ریاضیاتش غلطه بذار یه پدری که بچه اش می می ره یه مادری که بچه اش می می ره باید فکر کنه اول برای همینم امام صادق وقتی بچه اش می می ره شاد می شه چرا می گه از من پدر مادری که به بچه ام انقدر رحمت دارم بچه من رفت به دست کسی که به دست کی رسید به دست کسی که بی نهایت بیشتر از من بچه منو دوست داره بچه من از دست من راحت شد بچه من از دست ما راحت شد رفت یه جایی که راحت تره رفت یه جایی که اگه الان بهش می گی حاضری برگردی دیگه حاضر نیست برگرده بگو این بابات این مادرت حاضری برگردی اصلا حاضر نیست برگرده چرا چون می فهمه بچه کجا رفته یادتون باشه خدا به ما از خود ما اولویتش بیشتره خدا به ما از ما نزدیک تره به ما از ما مهربان تره این رو باید بفهمیم من با علاقه ای که به خودم دارم با محبتی که به خودم دارم یه چیزی رو صلاح می دونم که برام اتفاق بیفته دوست دارم معلوم هم نیست به دردم بخوره و عصا ان تحب شیعان وه و شرک خیلی چیزا از شما خوشتون می آد براتون خوب نیست و عصا شیعا وه و خیر لکم خیلی چیزا هم هست شما بدتون می آد براتون خوبه بعد می فرماید و و علم و انم علم خدا می دونه شما نمی دونید حالا خدایی که به من مهربون تر از منه و بیشتر از من می دونه اون برای ما تجویز کنه بهتره یا ما تجویز کنیم بهتره کدومش آخر سر اونی که خدا بخواد تجویز کنه که به نفع ماست تا خودمون حالا خدا سوال می کنه همین سوالی که الان من از شما کردم روز قیامت می گه که من به تو مهربون تر بودم یا تو به خودت می گیم تو من تو رو بیشتر می شناختم یا تو خدایا تو بیشتر می شناختی من مصلحت تو رو بیشتر می خواستم و دوست داشتم یا تو تو می گه پس چرا وقتی از چیزایی که برات قرار می دادم ناراحت می شدی چرا غرغر می کردی چرا کفر می گفتی چرا راضی نبودی و رابطه ات خراب می شد چرا قهر می کردی ما چی جواب داریم بدیم اینجاست که حضرت می فرماید آگاه ترین انسان ها به خدا راضی ترین اون هاست به قضای الهی ما نفهمی هامون نارضایتی می آره از دنیا برامون از خدا برامون کسایی که دائما از دنیا و شرایط روزگار شاکی هستند از شرایط فعلیشون راضی نیستن یکسره نسبت به شرایط خودشون غرغر می کنند اینها مال این هستش که نشناختن خدا رو به همین سادگی که من خدمتتون عرض کردم از شما سوال می کنه خداوند برای همینم در عقاب الاعمال داریم گناه کسی که به قضای الهی راضی نیست فردا خدا این سوالا رو ازت می کنه که من مهربون تر بودم به تو یا تو خودت من مصلحت تو رو بیشتر دوست داشتم یا تو من برای ابدیت تو نگران بودم یا تو همه رو می پرسه اتفاق باید اعتراف کنی نمی تونی دروغ بگی که الان برگرد به وجدانت ببین واقعا کدوم درسته خب اگه درسته چرا ما باید غرغر کنیم به خدا و رابطه مون رو خراب کنیم و جهنم برای خودمون درست کنیم محصول عزیزان دقت کنید محصول دور افتادن از خدا توی دنیا محجوب شدن از خداست در آخرت انهم ان ربم یوم اذن محجوب خیلی بده می گه خدا باهاشون قهر می کنه یک کلمه هم باهاشون حرف نمی زنه بلکه تو با خدا قهر می کنی اینجا دیگه تو اینجا با خدا قهر می کنی با خدا هم نمی خوای یک کلمه حرف بزنی همون می شه اونجا دیگه قهر خدا اونجا می آد سراغت لذا داریم عذاب کسی که به غذای الهی راضی نیست این عذابی که در آخرت به خاطر راضی نبودن به غذای الهی می آد سراغ ما به خاطر عذابیست که اینجا خودمون برای خودمون درست کردیم در واقع باطن همون ناراحتی هایی هستش که خودمون درست می کنیم می دونید بدبخت ترین آدما کسایی هستن که هم اینجا برای خودشون بدبختی و ناراحتی درست می کنن هم اونجا اینا دیگه خیلی آدم های بیچاره ای هستن که خسر الدنیا و الآخره می شه اینجا آدمیست عصبی و پرخاشگر خودش رو آتیش می زنه داریم الغضب و نار مقد همون نارالله المقد جهنم داریم که آتش خدا که روح رو می سوزونه نه فقط جسم و می گه غضب آتشیست که روح رو می سوزونه حالا این بدبخت بیچاره توی دنیا یه آدمی بوده که حرص و جوش خور عصبی ناآرام همین رو برمی داره با خودش می بره توی قبر همین آتیش رو برمی داره می آره توی قبر آخه بعضی وقتا هست انسان تو دنیا غصه می خوره غم می آد سراغش بلا می بینه و سختی می بینه مااب ازاش بهشت اون طرف آسایشه گاهی وقتا یه آدم اونقدر احمق می شه که تو دنیا غم و غصه و فشار تحمل می کنه چند میلیارد برابرش هم اونور رو باید تحمل کنه این دیگه خیلی بده بیایم یه کاری کنیم اگه ما اینجا قراره چیزی اذیتمون بکنه ما آب ازش اون ور آسایش داشته باشیم اینجور نباشه که ما هم اینجا اذیت شیم هم اون ور اذیت بشیم نارضایتی اینجوریه ناسپاسی اینجوریه بداخلاقی اینجوریه بدبینی و حسادت اینجوریه هم آدم رو اینجا بدبخت می کنه و می سوزونه هم اون طرف می سوزونه خب این واقعا اشتباه نیست که آدم دو جا بسوزه دو جا بسوزه دو بار عذاب بشه بعضی از گناه ها اینجوری آقایون خانم ها
بعضی از گناه ها یه جوریست که هم دنیا رو می سوزونه هم آخرت رو می سوزونه مثلا این آیه رو دقت بکنید ان الذین یحبون عن تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب علیم فی الدنیا و الآخره اگر اشتباه نکرده باشم جابه جا نگفته باشه می گه آدمایی که دوست دارن عیب های مومنین فاش بشه و می رن عبای مومنین رو به همدیگه می گن رازهای مومنین رو به همدیگه می گن دوست دارن فحشا منکرات عیب ها و ضعف های مومنین برملا بشه اگه کسی هم نمی دونه بدونه خوشش می آد لذت می بره از اینکه یه نفر رو ضایع کنه آبروش رو ببره عیبش رو بگه یه گناهی کرده بره بگه خوشش می آد که افشاگری کنه علیه یه نفر می گه این آدم هم دنیا عذاب علیم داره هم آخرت عذاب الیم داره خب این چه کاریه که آدم لذت ببره از این کار خوشش هم بیاد بشینه با شوق و ذوق و لذت هم تعریف بکنه از لغزش های دیگران و خداوند تضمین کرده انسان نمی می ره مگر اینکه خودش به همون چیزایی که از دیگران عیب می گیره دچار می شه تو همین دنیا عذاب علیم یکی از بزرگان فرمودند از اولیای دین که خداوند عذاب علیم دنیا رو مشخص نکرده چه بلایی می خواد سر این آدم بیاره مبهمه ولی عذاب آخرت مشخصه عذاب علیم آخرته نارضایتی اینجوریه عزیزان آدمی که خدا رو زیر سوال می بره منطق نداره برهان نداره یعنی شما با هیچ برهانی نمی تونی بگی خدا به من ظلم کرده چجوری می تونی بگی خدا به من ظلم کرده می گه بیشتر از هر کس دیگه در تو سهم ندارم که دارم برای رحمت خلقت نکردم که خلقت کردم هر چقدر جنایت کردی و گناه کردی در حق من که بخشیدمت یه عمر بهت فرصت بازسازی و جبران بهت دادم خب دیگه چی می گی تو تو واقعا خودتو بیشتر دوست داری یا من یه جوون گناهکاری بود خیلی گناه کرده بود داشت می مرد به مادرش گفت مادر من وقتی که مردم یه طناب ببند به پاهای من منو تو اتاق بکش و از خدا بخواب منو ببخشه مرد این جوون مرد و مادرم خلاصه دلشم می سوخت ولی خب برای اونور بچه اش بیشتر نگران بودی
مهارت رضایتمندی از زندگی قسمت 4
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
تست دست خودت هم نیست خداوند اینجوری رقم زده برات می فرمایید اینکه انسان راضی باشه به این قضای الهی به این قسمت الهی و خوشش هم نمی آد ازش به رضایت می ده اگر به رضا رسید این از بالاترین درجات متقین هست بالاترین درجات متقین این رضا که از بالاترین درجات متقین هم هست معلول چی هستش معلول خوب اعتماد داشتن به خدا خوب اعتماد داشتن به خداست خوب اعتماد داشتن به خدا هم از طریق شناخت به دست می آد شناخت شناخت هم یه مقدار نظری هست که از نظر نظری خودش خدا رو بشناسه و مقداریش هم از به اصطلاح شناخت عملی هست یک شناخت عملی در عمل انسان خدا رو امتحان کرده باشه و ببینه که خداوند تبارک و تعالی چگونه باهاش رفتار کرده به هر حال به معرفت انسان مربوط هستش یه رابطه ای هم رضا با ایمان داره با ایمان داره و الخ القسم و یا حتی منزلت و الحاکم علی آهو خیلی این تکون دهنده است خیلی مهمه این رو خواهش می کنم خیلی بهش توجه کنید این یه بار دیگه می خونم عزیزانی که بخوان یادداشت کنن یادداشت کنن می فرماید که کیفه کون المومن مومنن کیف کون المومن مومنن و هوی است ولی حق داره منزل و ما علیه خب خود ترجمه می کنیم کیفیه کون المومن مومنن چگونه مومن می تونه مومن باشه چگونه کسی می تونه ادعا کنه که مومن هست در حالی که در حالی که هست نسبت به آنچه که خداوند قسمت او کرده و اسخ قسمت اونچه که خدا قسمتش کرده رو بد می دونه خشمگینی هست نسبت به اونچه که خدا براش قسمت کرده و نکته مهم اینجاست که باید یه مقدار در موردش توضیح بدیم و حق منزلته وحاکم علیه خب این انسان ها بنا قسمت هایی که خداوند تبارک و تعالی براشون تدارک می بینه مثلا ما پدر و مادرمون رو خودمون انتخاب نکردیم قیافه مون رو خودمون انتخاب نکردیم جنسیتمون رو خودمون انتخاب نکردیم عرض کنم خیلی وضعیت جسمیمون خیلی وقتا مربوط به خودمون نیست پیش می آد وضعیت جسمی خاصی برامون پیش می اد گاهی وقتا همسر رو خودمون دخالتی نداریم انتخاب نکردیم گاهی وقتا هم انتخاب کردیم خودمون هم دخالت داشتیم ولی به هر حال این اون چیزی که می خواستیم نیست بچه رو گاهی وقتا خودمون تاثیر نداشتیم عوامل دیگری عوامل خارجی دیگری تاثیر داشتن خیلی چیزا هستش که دست ما نیست می گه معلم چجوری می تونه مومن باشه در حالی که نسبت به قسمت خودش خشمگین هست ولی حق رو منزلته منزلت خودش رو اون وضعیتی که تحت عنوان مختصات اگه یادتون باشه در معرفت نه به عنوان مختصات توضیح دادیم ازش بحث شیطان مقدس مختصات خودش رو قبول نداره و کوچیک می شماره خودش رو با قسمت خدا خودش رو کوچیک می شماره همیشه فکر می کنه خیلی پسته خیلی مومن اینجوری می تونه باشه دقت بکنید ما یک حقیقت الهی در وجودمون هست یادتون باشه یه حقیقت خدایی تو وجودمون هست که از خدا در مادر می ده اون رو هیچ کس نمی تونه براش قیمت بذاره شخصیت حقیقی انسان عبارت است از نفخه الهی و بعد انسانی ما موافقید اون هستیم یه بعد غریبه و مهمان هم به ما دادن این بعد غریبه و مهمان تو دنیا به ما رسیده قبل از اینکه بیایم به دنیا نداشتیم ما این بعد رو قبل از اینکه بیایم به دنیا این وضعیت رو نداشتیم عبارت است از کمالات جمادی و نباتی و حیوانی قیافه و همین مسائلی که خدمتتون هستم پدرم چیه مادرم چیه اصلا جنسیتم چی هست عرض کنم خدمتتون که وضع مالیم چی هست کجا به دنیا اومدم بابام چیکاره است مادرم چیکاره ست بابام چجور آدمیه مادرم چجور آدمیه و خیلی چیزای دیگه ترک به دنیا اومدم لر به دنیا اومدم عرب به دنیا اومدم افغانی به دنیا اومدم چی چی چی چی خیلی چیزای دیگه این ها هیچ کدوم مربوط به شخصیت حقیقی انسان نیست غریبه ای هستند که متاسفانه متاسفانه کسی که خود حقیقی خودش رو نمی شناسه این ها رو جز ساختار شخصیتی معنا می کنه پولدار بودن و نبودن زیبا بودن زشت بودن سالم بودن مریض بودن کجا زندگی کردن خونه داشتن یا نداشتن تمام کسانی که قیمت های خودشون و دیگران رو بر اساس این جور چیزها ارزیابی می کنند اینا رو بهشون می گیم خیال زده توهم زده چرا چون با مبانی دروغین دارن خودشون و دیگران رو ارزیابی می کنند با مبانی دروغین این ها هیچ کدوم پیش خدا پشیزی ارزش نداره اونی که ارزش داره این هستش که امانتی که از خدا به تو سپرده شده یعنی شخصیت انسانی تو این رو باهاش چیکار کردی چقدر رشد کرده قیمت هر آدمی به این هستش که تو شخصیتا چقدر رشد کردی شخصیت انسانی نه شخصیت حیوانی اون کودک عزیز روانی که از خدا در تو هست چقدر تغذیه کرده چقدر رشد کرده چقدر شکل گرفته این مبنای اصلی هستش در همین قرآن کاری نداره که تو تو اون وضعیت شخصیت های وهمی و خیالی کجا هستی اصلا ارزش براش نداره یه سره می گه همه آدما بدبختن بسم الله الرحمن الرحیم و العصر ان الانسان لفی خسر تمام همه انسان ها دچار خسران هستند ان الذین عام و عمل الصالح ها یعنی دو تاش مبنای بخش انسانی تو هستند ایمان و عمل صالح و بالحق و اب چقدر اهل توصیه به حق
هستند نسبت به دیگران چقدر حق گرا هستند چقدر با حق پیوند خوردن و چقدر اهل صبر هستند صبر یعنی چی یعنی اون چیزی که اون چیزی که شخصیت تو رو ممکن است بهش آسیب بزنه صبر کنی بهش مسئله ای حادثه ای بلایی مصیبتی معصیتی چیزی آمد صبر بکن نذاری آلوده بشی این رو بهش می گن انسان حقیقی و العصر ان الانسان لفی خسر الذین آم عمل الص والسلام متاسفانه ما همیشه اساسا همین مقداری هم که می آیم سر کلاس می شینیم غالبا تا سال های سال با شخصیت انسانیمون سر کلاس نمی شینیم میل اون شخصیت انسانی ما رو وادار می کنه بریم عبادت کنیم سر کلاس بنشینیم نمی دونم مطالعه کنیم اما تا بیاد جاشو بده به شخصیت حقیقی یعنی این رقیب بره کنار و اون شخصیت اصلی بیاد خیلی طول می کشه خیلی طول می کشه یعنی شخصیتی که حقش سلطنت حکومت بر وجود انسانه تا اون بیاد واقعا حاکم بشه و این شخصیت غاصب دروغین یعنی شخصیت دنیایی رو کنار بزنه مدت ها طول می کشه خوش حالا کسی که زود بفهمه کیه و بتونه خودش رو از این سلسله از کمالات جدا کنه و خود حقیقیش بیاد در وجودش حاکم بشه یکی از عرفای قرن نهم مثال خیلی زیبایی داره من خواهش می کنم خیلی به این مثال دقت بکنید البته می دونم الان حرفم بزنم خیلی شاید فایده ای نداشته باشه خیلی جالبه این حرف خیلی آموزنده است برای کسی که آمادگی داشته باشه این حرف حرف خوبیه شاید بشه یه تکونی به انسان می گه شما یه آدم پولدار رو در نظر بگیرید یه آدم خیلی بزرگ ثروتمند خیلی پولدار این یه بچه نوزاد داره نوزاد که هنوز بابا رو خوب نمی شناسه خوب توجه کنید یه غلام داره غلام یه برده با خودش داره که در همه کارها تحت امر این آقا هستش اینا با هم می رن مسافرت غلام و نوزاد و آقا با هم می رن مسافرت توی راه آقا مریض می شه مریض می شه و می می ره یه سفر تجاری کل مال وتجاره رو برداشته داره می ره نوزادش هم دستش این قولم هم هست مسافرت می میره مریض می شه و می می ره تمام مال و تجاره به کی می رسه می رسه به غلام آقا که مرده کسی نیست دیگه سه نفر که بیشتر نبودن که آقا مرده یه مال التجاره می مونه و یکی یه نوزاد این غلام هم تمام مال التجاره رو به جیب می زنه مالک می شه غصب می کنه خب توجه کنید مال التجاره رو غصب می کنه بچه رو هم بزرگش می کنه یواش یواش اما بچه رو نه به عنوان فرزند خودش بزرگ می کنه بچه رو به عنوان برده خودش بزرگ می کنه توجه کنید به عنوان برده خودش بزرگ می کنه این بچه هرچی بزرگ می شه می بینه که این رو فقط دیده دیگه آقا رو دیده آقا کیه همون غلام است این رو دیده برده او شده هرچی می گه اون فرمان می بره نون بهش می ده آب بهش می ده غذا می ده لباس می ده همه چی می ده ولی ازش هم کار می کشه از گردش کار می کشه این شده رئیس و با مال التجاره بابا داره به کی حکومت می کنه به این نوزاد سال ها سال ها شخصیت این بچه با شخصیت یه برده شکل گرفته یعنی این بچه خودش رو چی می بینه یه برده دیده یه آدم پست تو سری خور فرمانبرداری که از خودش هیچی نداره ها هیچی از خودش نداره یه آدم بیچاره ای که فقط باید اطاعت بکنه از وقتی چشم باز کرده این غلام رو بالا سر خودش دیده و خلاصه خو گرفته به اینکه او حاکم باشه و این چی باشه این محکوم باشه او رئیس باشه و این مرئوس باشه او دستور بده به این اجرا بکنه حیات خودش رو مدیون این غلام می دونه حیات خودش رو این بچه که بزرگ می شه به سن نوجوانی و جوانی که می رسه یه روزی دوست باباش بابای اصلیش که مرده دوست باباش وضعیت رو می فهمه که این بالاخره رفیق ما کجا رفت رفت مسافرت چی شد چرا نیومد بعدا می فهمه که آقا این مرده دنبالش می گرده و تا بالاخره بعد از زمانی پیدا می کنه که این بچه چی شده بزرگ شده دیگه یه جوانی شده برای خودش و اینا خلاصه می ره از وضعیتش خبردار می شه می بینه ای بابا این بچه یه برده شده این غلام رفیقشم که می شناختم که غلام بود اون شده جای رفیقش مال التجاره رفیق این رو کشیده بالا و خلاصه همه رو داره می خوره و کیف می کنه و به اینم دارن حکمرانی می کنن یواشکی می ره به این بچه می گه ببین خودش رو می رسونه به این بچه می گه ببین من رفیق باباتم اصلا بابا ندیده بنده خدا یادش نیست اصلا باباش فقط می دونه یه اصلی داره می دونه یه ریشه ای داره اما خیلی آشنا نیست باهاش می گه بابای تو رفیق من بوده من خیلی دوستش داشتم با هم خیلی رفیق بودیم ماجرا اینه این اموال با این آقایی که الان حاکم تو هستش همشون مال بابات بودید اینم غلام شما بوده خدمتگزار شما بوده نه حاکم شما و همه اینا مال تو هستش همه اینا مال تو اینجا شخصیت ها دو تا عکس العمل از خودشون نشون می دن آدم ها دو تا عکس العمل از خودشون نمی دونن وقتی بیایم به این بچه بگیم که بابا اصلا همه کاره خودتی ای برده ای که الان داری بردگی می کنی برده یه غاصب شدی تو برده یه برده شدی تو دو تا عکس العمل نشون می ده یا از این رفیق بابای خوشش می آد به حرفاش اعتماد می
کنه با هم نقشه می ریزن چجوری مال وتجاره رو از دست این غلام درآن و این غلام رو برگردونن به جایگاه اصلی خودش یعنی چی یعنی غلامی بردگی و خودش بشه حاکم بعضیا باور می کنن بعضیا این رو باور می کنن می گن پس ما باید خودمون همه کار رو می بردیم این همه سال بیخود کولی دادیم و این همه سال بیخود گردمون کار کشیدن مثل برده بودیم کار کردیم من نمی خوام اگه حقیقت اینجوری هست نمی خوام اونجوری باشم دیگه می خوام حاکم باشم می خوام آقا باشم می خوام فرمانروا من باشم همه کاره خودمم بعضیا می گن نه تو دروغ می گی تو اومدی بین من و اربابم رو چیکار کنی این اربابی که به من نون می ده آب می ده غذا می ده لباس می ده تو می خوای بین من و این اربابم جدایی بندازی منو ببری غلام یه کس دیگه بکنی می خوای منو ببری غلام خودت بکنی یا می خوای منو ببری غلام خودت بکنی یا می خوای منو ببری چیکار کنی غلام یه کس دیگه بکنی من باور نمی کنم وضعیت انسان ها تو دنیا همینجوری هست اون تاجر خداست اون تازه خداست بچه کیه بچه ماییم اون نفخه ای که از خدا در ما دمیده شده من حقیقیا نه من مرد من زن با اعتباراتی که الان داریم غلام کیه غلام قوای نفسانی ماست بدن ما شهوت ما غضب ما امیال ما که باید ما رو پذیرایی کنن پرستاری کنن در خدمت ما باشن اون دوسته کیه دوست انبیا هستند انبیا هستند که میان می گن بابا جابجا شدید اصلا قضیه وارونه است از معاویه می فرماید رجل منکوس شخص وارونه وارونه آدمایی که مثل معاویه هستن بهشون اصطلاح قرآنی طاغوت به کار می برن کلمه طاغوت ما به شاه می گفتیم طاغوت طاغوت یعنی چی طاغوت یعنی کسی طغیان کرده کسی که طغیان کرده یعنی اون غلامه طغیان کرده اومده چیکار کرده حاکم شده یعنی طبیعت حاکمیت طغیان کرده علیه فطرت فطرت رو به دست گرفته جریان کنترل فطرت رو به دست گرفته داره او به فطرت خوراک می ده یعنی می گه اگه قراره حقت رو به رسمیت بشناسم تو می خوای روزه بگیری بگیرا از سحر می خوای نخوری من که می گم بخور حرف اینا رو گوش نکن بخور بابا همش دروغه ولی اگه بچه سر صدا بکنه بگه نه من می خوام این کار رو بکنم می گه بگیر روزه تو بگیر تا افطار اما از افطار به بعد در اختیار منی من همیشه به عزیزان می گم می گم بیشترین خطری که روزه داره رو تهدید می کنه سحر تا افطار نیست بلکه چیه از افطار تا سحر بلا سر آدم می آد همه بیچارگی ها تو این فضا سر آدم می آد که دوباره اون طغیان می کنه و تو رو برمی گردونه شخصیت حیوانی برمی گردونه به همون وضعیت قبلت یعنی عقده می کنه عقده می کنه عقده می کنه تا افطار بعد افطار انتقام دور انتقام اینجوری بعضی از آدما هستن وقتی پیغمبر می آد بهشون می گه بابا تو خطاب می کنه بهشون یا انکه انکم تو اون کودک خوب می گیره اون جوونه خوب می گیره باورم می کنه می گه آقا اصلا من خودمم قبول دارم خودم وقتی به درون خودم نگاه می کنم می بینم یه شرافت های دارم که بردگی شایسته شخصیت من نیست خودش می گه بیا همکاری کنیم با هم این غلامه رو خلاصه اموال و از دستش یواش در آرم مال و تجاره رو نجات بدیم بعد هم خودش رو به کار بگیریم یه تعدادی از آدما هستن اینجوری هستن ایمان می آرن الا الذین آمن و عمل الصال وقتی کلام پیغمبر بهشون می رسه که بابا تو نفخه خدا هستی روح خدا هستی نفخ فیه من روحی تو از خدایی باید برگردی پیش خدا مال خدایی باید برگردی پیش خدا این باور می کنه بعد می بینه الان گروگان گروگان به قول خود این بزرگوار پلنگ غضب خوک شهوت این همه روش تسلط دارن الان می دونه مال خداست ولی می بینه اینا هست اینا تسلط داره روش باید بتونه یواش یواش یواش خودش رو از دست این پلنگ و این خوک و این موجودات دیگه نجات بده باید حیله به خرج بده حیله اش هم این هستش که یواش یواش یه جوری تغذیه کنه خودش رو که بتونه قدرت پیدا کنه علیه خوک و علیه پلنگ بتونه این رو زمین بزنه از دست اینا در بیاد این ها رو رام خودش بکنه اون خوکه رو رام خودش بکنه پلنگه رو رام خودش بکنه آدم ها اینجوری ان یه عده شون آدم هایی هستن که سنخیت دارن با شرافت با بزرگی با رهبری با عمارت با پادشاهی با خدایی سنخیت دارن یعنی مثل خود خدا می تونن خداگونه بشن این جور آدما با کمک انبیا این پلنگ و خوک رو یواش یواش یواش به مرور زمان رامشون می کنن و از دستشون در میان که حالا این یه جریانی داره یه داستان مفصلی داره تو شرح جوشن کبیر برسیم ان شالله اون داستان رو براتون تعریف می کنیم داستان چند هفته ای داره که باید بگم که مکانیزم این خروج از دست این غلام و از این پلنگ و خوک دراومدن و حاکم شدن بهشون چه مکانیزمی داره اصطلاحش رو بهش می گن موت اصطلاحش رو بهش می گن موت موت قبلا تموت که حالا الان بحثش نمی خوایم بهش برسیم که چند نوع هستش سبز هست سفید هست قرمز هست و سیاه که اینا انواع و اقسام داره که حالا بحثش الان داریم در انسان شناسی سعادت آباد می گیم دیگه بحث مرگ سفید رو داریم
توضیح می دیم روزه و مرگ سفید روزه مرگ سفیده یعنی انسان با روزه از تسلط پلنگ و خوک و سگ و چیزهایی که در وجودش هست می تونه یواش یواش خارج بشه روزه های واجب و روزه های مستحبی می تونه خودش رو به مرور زمان نجات بده اون من اصلیه بیاد یواش یواش اون غلام رو چیکار کنه به چنگ بگیره ولی یه عده هستن اصلا باور نمی کنن که حاکم هستن هرچی پیغمبر بهش می گه بابا شرف مال توئه عزت مال توئه حاکمیت مال توئه این اموال و همه چی مال توئه تو باید به اینا حاکم باشی نه که تو برده اینا باشی پلنگه هر کاری خواست باهات بکنه خوکه هر کاری خواست باهات بکنه سگ هر کاری خواست باهات بکنه تو هم فرمانبردار این پلنگ و سنگ و خوک باشی می گه نه اینا ولی نعمت من هستن اینا بزرگان من هستن من نون خور اینا هستم خیلیا هستن وقتی که این دوست ناصح می آد تکذیبش می کنن می گن تو داری دروغ می گی انبیا دارن دروغ می گن ائمه دارن دروغ می گن خدا داره دروغ می گه همشون دارن دروغ می گن که ما رو بدبخت بکنن می خوان نذارن ما لذت ببریم می خوان نذارن ما جریم باشیم کی می گه اینا رو کسی که سنخیت نداره غلام هم که دیگه هست غلام می آد بهش می گه دروغ می گه تو برده منی حرف این رو گوش نی می خواد تو رو ببره یه جا بیچاره ت بکنه از دست من در نیای اگر از دست من دربیاری بدبخت می شی دیگه کسی نیست بهت نون بده آب بده این ور اونجا تیکه تیکه ت می کنه می خوردت می کشدت چنینت می کنه حالا می ترسه کسایی که می خوان مبارزه کنن با خودشون یعنی از تحت حاکمیت طبیعت در بیان قرآن چقدر زیبا می گه یخوف الشیطان اولیا شیطان اولای خودش رو می ترسونه یعنی هر وقت می خواد نماز شب بخونه می ترسه می خواد روزه بگیره می ترسه می خواد صدقه بده می ترسوننش می خواد کار خیر بکنه می ترسوننش می خواد به وظایفش عمل کنه می ترسوننش یعک الفقر دائما می گه بدبخت می شی بیچاره می شی نری جلوها فقیر می شی دست و پا بسته می شه کاری نمی تونی بکنی نرو تو این مسیر
مهارت رضایتمندی از زندگی قسمت 5
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
شما اگه به منم اعتماد نداشته باشید من خدا رو هم قبول نکنید پس رو چه مبنایی می خواید زندگی کنید حق و باطل چجوری شناخته می شه شما مگه دنبال حقیقت و آنچه که مصلحت خودتون هست نیستید چرا پس هرچی که پیغمبر من می گه قبول کنید پیامبر می گه هرچی که ائمه می گن ائمه می گه هرچی که علما می گن قبول کنید حکم خدا رو اگه به شما رسوندن دیگه تکبر نکنید زیر بار نرید زن و شوهر پا می شن می گن به خانم می گیم این کوتاهی های شما اینجاست به آقا می گن کوتاهی های شما اینجاست این وظایف رو هر کدتون انجام بدید هیچ کدوم هم حاضر نیستن انجام بدن نافرمانی من یا مشاور نیستش ها نافرمانی خداست امام دست روی نقطه روانی خاصی گذاشته می گه کسانی که ادعا می کنند مومن هستند اگر اندازه ها و حدود ایمانی رو براشون مشخص کردی زیر بار نرفتن تکبرشون بهشون اجازه نداد این ایمان نداره طرف گفته من حرف خدا رو قبول دارم حرف معصوم رو قبول دارم آقا ولایت فقیه امریست که معصومین علیهم السلام به ما رسوندن که ما باید در غیبت امام زمان تابع فقیه جامع الشرایط باشیم به عنوان رهبر طرف خودش باسواد ممکنه مجتهد باشه بارها شد ما کسایی داشتیم که مجتهد بودند وقتی امام فرمود فلان کار رو باید بکنید زیر بار نرفتن بهشون برخورد که بابا نماینده ی امام زمان هست نائب امام زمان هست داره مطلبی می گه خب گوش کنید دیگه زیر بار نمی رن این می شه بی ایمانی ادعا می کنن قبول دارن ولی حرف امام زمان هم قبول ندارن زیاد شده ائمه صحبتی کردن فرمایش کردن خیلی از اصحاب زیر بار نرفتن رسول خدا فرموده زیر بار نرفتن خدا رسول خدا فرموده قبول نکردن قرآن می گه اینا اگه از تو نپذیرن مومن نیستند ای آیه درباره این آیه که هرگز مومن نیستند تا اینکه تو رو حاکم کنن و در قلبشون بعد از حکم تو هیچ حرجی ایجاد نشه تو دلشون هیچ احساس بدی دست نیاد ببینید قرآن خیلی مهمه ها خدا داره با تو حرف می زنه یعنی خدایی که علیم بذات الصدور هست می گه اگه حرف پیغمبر رو قبول هم بکنی اما تو دلت ناراحت بشی مومن نیستی فردای قیامت به خاطر همین که تو دلت یه همچین چیزی اتفاق افتاد و قبول نکردی عذابت می کنم همین که تو دلت راضی نیستی می گی حالا خدا گفته باشه ولی من قلبا خودم راضی نیستم کسی که بعد از اینکه حکم خدا رو می شنوه تو دلش تکبر ایجاد می شه در دلش منیتش اجازه نمی ده حکم خدا رو بپذیره تو مسائل اقتصادی می گه خمسه می گه من راضی نیستم زکات راضی نیستم نمی دونم حج باید اینجوری باشه می گی راضی نیستم زن داری شوهر داری رفتار با پدر مادر رفتار با فرزند راضی نیستم واقعا قبول نمی تونه بکنه با اینکه می فهمه خدا گفته ها زیر بار نمیره چرا خدا اینجوری گفته چرا خدا این کار رو کرده چرا این رو تو قرار داده یه همچین چیزی رو همین خدا فردا سوال می کنه می گه تو به من گفتی چرا تو بهتر از من می فهمیدی تو یه مهندس بهت می گه خونت رو اینجا بساز بعدا هم با دو ریشتر زلزله می ریزه سرت جرئت نمی کنی جلو مهندسی که چهار سال درس خونده بگه چرا جلوی پزشکی هفت هشت سال درس خونده بگی چرا به من خدا می گی چرا خب این نهایت جهالت انسانه نهایت نفسانیت انسانه که اگر حکم الله رو فهمید نتونه زیر بار بره نتونه بپذیره ماها اینجاها امتحان می شیم ما عزیزان ما اینجاها امتحان می شیم تو زندگی ما انقدر صحنه هایی پیش می آد که ما می رسیم به یه جایی که تو آینه وحی خدا باید خودمون رو نگاه کنیم بعد که نگاه می کنیم می ری با اون آینه تطبیق نداریم با اون فرمایش تطبیق نداریم زیر بار نمی ریم بدمون هم می آد اگه بهمونم بگن ناراحت می شیم امام واقع فرمود این آیه معناش چیه فرمود تسلیم ورضا و القنوع به قضا تسلیم بودن و راضی بودن هم تسلیم بشی یعنی بپذیری انجام بدی هم که ته دلت هم راضی باشی ازش و خیلی ها تسلیم هستن اما راضی نیستند انجام می دن واقعا ولی تو دلشون غرغر می کنن به خدا این جهنم داره این جهنم داره احکام رساله رو می خونه مسخره می کنه آیه قرآن رو می خونه مسخره می کنه حقوق زن و مرد رو می خونه مسخره می کنه اقتصاد رو می خونه مسخره می کنه من که نمی فهمم چرا اینجوری هست خب تو قرار نیست همه چیز رو بفهمی مگه تو به دکترم می گی من باید بفهمم تو چی می گی مگه قراره با شعور تو حرف بزنم قراره با مصلحت ما سخن بگن قرآن می گه خیلی چیزا شما بدتون می آد براتون خوبه و شما نمی دونید من خدا می دونم همین کافی نیست همین کافی نیست که خدا می دونه ما نمی دونیم بگید من که نمی فهمم بفهمم تا تن بدم بهش دیگه اطاعت نیستش که بندگی نیست این بندگی یعنی خدایا هرچی تو گفتی تسلیم دنبال اینم نیستم که بدونم چرا خدا گفته چشم اون خیر منو می خواد بهتر از منم منو می شناسه منم برای ابدیت خلق کردم من نمی فهمم من نادونم آقای بعدی می فرماید که آیا براتون خوندم این رو دیگه راجع بهش توضیح نمی دم ما کان لمومن و لا مومن اذا غزل الله و رسوله ان یکون لهم الخیار هیچ مومن و
زن مومنی نیستند که وقتی که خدا و رسولش حکمی رو کردن اختیار داشته باشن زیر بار این حکم نرن اصلا اختیار ندارم می گه اگر با فرمان الهی روبرو شدی با حکم الله روبرو شدید اختیار دیگه ندارید آقا مرجع تقلیدت فرموده این کار تمام سلیقه ای نیستش که بله مستحبات رو شما می گی من نمی خوام انجام بدم مباهات رو می گی من خودم دلم خواست انجام می دم مکروه می گی می خوام انجام بدم اصلا آقا مکروه می خوام انجام بدم شرطی نیست اما وقتی که با وظیفه و واجب و حرام روبرو می شی اونجا اصلا تو کاره ای نیستی که بخوای اظهار نظر بکنی تو باید قبول کنی می گه آقا این کار حرامه این کار نباید باشه این کار ضد اخلاقه این کار ضد ایمانه نباید انجام بشه تموم اصلا سلیقه نیستی که من سلیقه ام نمی گیره خب فرمایش بعدی خیلی عالی هست از امیرالمومنین علیه السلام می فرمایید اجدر الاشیا به صدق الایمان الرضا و تسلیم می گه ببینید شما خودتون مومن هستید در زندگیتون اطرافتون هم مومن هستند پدرانتون برادران تون همسرتون فرزندتون اینهای مومن هستند دوستانتون شاگرداتون کسای دیگه انسان های دیگه هستن در اجتماع همه مومن هستند ما از کجا بفهمیم درجات ایمان یه نفر و صدق ایمان یه نفر خیلی هم ادعای ایمان می کنند صدق ایمان یه نفر به چیه یعنی از کجا بفهمیم ایمانش صادقه یا صادق نیست برای صدق ایمان علامت هایی گفته شده ولی حضرت علی می فرماید شایسته ترین مبنا و ملاک در فهم صدق ایمان افراد میزان رضا و تسلیمشون هستش شایسته ترین مبنا شما می تونید با مبنای مختلف ایمان افراد رو نگاه بکنید مثلا یه آدمی تو خانواده آدم بی عاطفه و سردیه یقینا می تونی بگی ایمان های ضعیف وال اساسا ایمان گرما داره سردی نداره مهربانی و مهرورزی داره حرارت ایجاد می کنه از انسان انسان رو متحرک می کنه می ریزه از یک آدم مومن نشاط شادی مهرورزی آدمای شل و ول و آدمای سرد و آدمای ضعیف این حتما در ایمانشون خلل وجود داره این یه مبناست درست هم هستش یه مبناست بعضی جاها از شما گرما می خوان یادتون باشه حالا بحثش مفصله تو بحث های شاید ما بتونیم یه همچین بحثی اینه چون بحث سنگینی و تخصصیه مربوط به این جلسه هم نمی شه شاید ان شاالله اگر همینجوری رفتید بالا توی جوشن کبیر گفتیم ببین بعضی از جاها تو اسلام از شما گرما می خوان بعضی ها از شما سرما می خوان دقت کنید بعضی ها به شما می گن شما باید آدمای گرمی باشید آدمای بانشاط و گرمی باشید بعضی جاها می گن باید شما آدمای سرد و بی حالی باشید بی حس و حال باشید شما چشمه های بهشت رو دقت کنید چشمه های بهشت طبع هاش فرق می کنه کافور طبعش گرمه یا سرده آ سرده گرمه گرمه آ بهشت طبع چشمه کافور مال کسایی هستش گرمه یا سرده بگیر ببینم بالاخره خب چشمه کافور تو بهشت ما چند تا چشمه داریم یکی زنجبیل زنجبیل گرمه یا سرده گرمه درسته خصوصیات چشمه با خصوصیات ایمانی افراد سازگاری داره یعنی کسی می تونه از اون چشمه بخوره که طبعش گرم باشه آدمایی که از نظر عاطفی و خیلی چیزایی که تو اسلام باید گرم باشن از مومن جوشش و هیجان وجود داشته باشه نداره اینا هرگز به اون چشمه نمی رسن خیلی هم خطر داره آدم از نخوره ها یعنی آدم می بینه که چه محرومیت عظیمی هست بدبختی آدم همین است که بعد از مردن می فهمه چقدر محروم شده این خیلی کشنده است نمی گم قرآن گفته این چشمه مال کسانی است که طبعشون گرمه یعنی حتما گرماهای روحی و معنوی و اخلاقی که ازشون خواستی بروز داده باشن از خودشون اگه جایی که تو باید گرما داشته باشی نداشته باشی و بکشی تربیتم اینجوریه سلیقه هم اینجوریه من اینجوری خوشم می آد اینجوری حال می کنم اینجوری عادت کردم ما اینجوری بزرگ شدیم چون ایشون مبنا نیست مبنا منم و خدا خدا می گه من کاری ندارم تو کجا بزرگ شدی چی تو از اون جهت که مومن هستی باید گرما رو تبدیل به سرما کنی تمام دیگه حال گرم باشی اینجا اینجا باید ازت می خوام بی حال بی انگیزه سرد خنک بی خیال اگه گرم باشی جات وسط آتیشه بی موقع گرما توی بهشت جای سوختن نیست بی موقع است آتیش تو اونجا تو آخرت و بعد از مرگ جهنم بی موقع است می گه تو اگه بی موقع جهنمی بشی و داغ شی مثلا بی موقع عصبانی بشه یه نفر بی موقع داد بزنه بی موقع حساسیت نشون بده کسی نباید حساسیت نشون بده می گه جایی که می باید سرد می بودی گرم بودی برو جات تو همون گرماست تو جهنم ولی این دفعه پنج دقیقه گرما داشتی اینجا پنج دقیقه داد زدی عصبانی شدی اونجا می شه پانصد هزار سال معادل این پنج دقیقه شوخی بردار هم نیست برو بسوز یه جا ازت می خواد گرم باشی یخی مثلا به قرآن توهین شده به حضرت زهرا توهین شده به پیغمبر توهین شده به ولی فقیه توهین شده به علما توهین شده اینجا از شما گرما می خوان اگه سرد باشی بری تو خونت بشینی حالت تظاهرات و راهپیمایی نداشته باشیم روز بیست و بهمن رو بشین پای تلویزیون روز بیست و بهمن کسی بشینه پای تلویزیون بیچاره است باید بری بیرون
داشتی وقتی تولد امامت بود چه تکونی خوردی به احساسات دیشبت که جشن تولد پدرت بود فکر کن ببین چه حسی داشتی معلومه دیگه قبر تو هم همین شکلیه اگه عقد و عروسی فلان کس از جشن تولد امام زمان بعدش هیجان بیشتری ایجاد می کنه اگه یه مهمونی با کسی بودن یه تلویزیون یه فیلم سینمایی یه سفره حتی هیجان بیشتری از رسیدن یه جشن مذهبی یا یه عزای مذهبی ایجاد می کنه درت خب تو چجوری می تونی بگی بعدا تو قبر تو اینا بیان اگه تو قبرت یعنی تو نفست الان ما رو عقرب هست غیبت هست تهمت هست نیش زدن هست عصبانیت هست کج خلقی و بدخلقی هست زودرنجی و حساسیت هست اونجا هم همینطوره قبرت خودتی یادت باشه قدر خود ما هستیم بهشت توی ماست جهنم توی ماست ما رو نمی برن توی بهشت و جهنم خودتی ما چند روز اینجاییم باید تمرین بهشتی بکنیم تمرین کنیم تو بهشت زندگی کنیم با اینکه ببینی به لیسانس می رسی یا نه دیپلم می گیری یا نمی گیری شوهر می کنی زن می گیری یا نمی گیری بچه دار می شی یا نمی شی شغلت چیه چقدر درآمد داری چقدر می خوری چی می پوشی یک ریال ارزش نداره مهم این است این چند روزی که زنده هستی بتونی بهشتی زندگی کنی سر از جهنم در نیاری حالا تو الان تحصیلات عالیه هم داشتی بهترین حقوق و درآمد هم داشتی چند تا خونه هم داشتی همسر داشتی فرزند داشتی ظاهرا هم خوشبخت بودی ولی وقتی قبرت و روحت جهنمیه آتش درش هست اضطراب هست ی می خوای چیکارش بکنی خوشبختی واقعا تو تمرین نکردی در بهشت زندگی بکنی ما ف کمی داریم عزیزان برای تمرین کردن تمرین بکنیم که من وقتی می خوام برم بهشت چجوری اونجا آداب داره زندگی دنیا رو شما نگاه کنید خدا رحمت کنه میرز می فرمود یک ده میلیاردم برزخ دنیا اونجا آدابش خیلی پیچیده است همه چیزش پیچیده تر از اینجاست اونم چندین میلیارد برابر پیچیده تر از اینجاست شما باید با آداب زندگی بهشتی آشنا بشی چند روز دیگه می خوای وارد بهشت بشی ان شاالله تو سال گذشته تا الان ده نفر حدودا ده نفر از شاگردای ما به رحمت خدا رفتن رفتن اون دنیا تو همین کلاس ها این جلسات اینجا ده نفر بعدی تا سال بعدی کیان ما وقت زیادی نداریم ما فقط و فقط اومدیم تو این دنیا که تمرین کنیم به محض اینکه سوت پایان رو زدن متولد شدیم به اونجا تو اونجا باید زندگی کنیم زندگی اصلی شروع می شه و ان آخرت شخان آخرت فقط حیات حقیقیه قراره حیات حقیقی و ابدی داشته باشید برای همین تمریناتتون رو شروع کنید به جدول برنامه ریزی های روزانه تون توجه بکنید ببینید واقعا چقدر از برنامه های روزانه شما تمرینه خداوند به لطف خودش میدان تمرین به ما زیاد داده همسر انسان فرزند انسان پدر مادر انسان عرض کنم خدمتتون محل کار انسان اجتماع انسان تمام میدان تمرینه فقط تو باید یاد بگیری که تو تمام این صحنه ها بهشتی باشی کسی نتونه آتیشت بزنه کسی نتونه جهنمت کنه تحریک حسودانه نشی تحریک متکبرانه نشی تحریک های دیگه صورت نگیره این می شه
و به دادت رو بزنی برائت واجبه تبری از پایه های ایمانه روزی که تو باید بری داد بزنی به استکبار که من متنفرم از تو بشی تو خونت بحثش مفصله وارد نمی شم چون باید همه چشمه ها رو دونه دل بگم تعبه هاش رو بگم اخلاقاش رو بگم طول می کشه این بحث مفصلی ست این رو می خوام بگم رضا سرده یا گرمه سرده رضا سرده یعنی تو باید بگی بی خیال عکس العمل نشون ندی هر کاری باهات می کنی عکس العمل نشون بدی یعنی عصبی نشی پرخاشگری نکنی داد و بیداد نکنی گله نکنی شکایت نکنی آخه خدا چرا این کار رو کردی خون چرا چرا اینجوری نه ان می گه اینا چشمه کافور رو می خوره از چشمه کافور چه سرده چون به موقع سرما از خودشون به خرج دادن چشمه ای متناسب با ساختار شخصیتیشون یه چشمه هم داریم زنجبیل سلسبیل تسنیم اگه شما بخواید از این بخورید اینم مال آدمای معتدله یه جاهایی باید آدم شخصیتش معتدل باشه نباید گرم باشه خیلی نباید چی اینجا اعتدال رو باید رعایت کنه اعتدال جالبه قرآن می گه این سه تا چشمه رو فقط نصیب کسی می شه که تو هر سه تا حال تسلیم خداست یعنی اونجایی که می گن داغه داغه آدم سردی نیست اونجایی که می گن سرده باید سرد باشه آدم داغی نیست اونجایی که می گن معتدل باشه آدم معتدلیه حالا معتدلی یعنی نه افراط می کنه نه چی تو هر سه تا کاملا خودش رو تسلیم کرده یعنی خودش رو با بهشت تطبیق داده با چشمه های بهشت با ابدیت با منازل بهشتی تربیت کرده دیگه ما عزیزان من دقت کنید ما چند روز فرصت داریم تمرین کنیم برای زندگی تو بهشت یادتون نره متاسفانه ما یادمون می ره که قراره کجا زندگی بکنیم می آیم چیکار می کنیم می آیم با مبناهای اینجا خودمون رو تربیت می کنیم جون می کنیم بیست سال درس بخونیم که یاد بگیریم چجوری مثل غربی ها غذا بخوریم مثل اونا راه بریم مثل اونا حرف بزنیم مثل اونا منطق داشته باشیم مثل اونا شوهر داری کنیم مثل اونا زن دارلی بکنیم چند روز فرصت داری که برای بهشت تمرین بکنی اگه نتونی بهشت رو اینجا تو زندگیت بیاری اگه نتونی بهشت رو در روح خودت بیاری و حاکم بکنی خبری از بهشت نیست خدا با هیچ کس تعارف نداره یه جمله براتون بخونم شهید احد چقدر مقام داره شهدای احد که الان ما می ریم مکه می ریم زیارتشون چقدر مقام دارن شهدای احد در دوران غربت اسلام که کمتر افراد دور پیغمبر جمع می شدن این آقا اومده تو رکاب پیغمبر شهید شده دیگه از این بالاتر شما می خواید تو رکاب پیغمبر شهید شده دفنش کردن شهید رو مادر شهید اومده می گه هنی الک پسرم بهش گوارا باش این رو در مورد سعد هم داریم و تو جنگ خندق پیغمبر می دونی چی می گه پیغمبر می گه که تو چه می دونی این کجاست الان شاید آدم پرحرفی بوده دقت کنید شاید حرفایی که نباید می زد از دهنش خارج شده اونجاهایی که نباید حرف می زده حرف زده حرف های بی معنی و بیخودی از یه آدم حرف می زنه پر حرفم هستش همش حرفای حکیمانه و خوبه به جا هم حرف می زنه ولی یه جایی هست حرفای بی معنیه حرف های بی سر و تهه نباید زده بشه نباید از دهن خارج بشه پیغمبر می دونی چی می گه می گه تو از کجا می دونی این شهید الان تو بهشته شاید حرف بیخود می زده آقا رحمت للعالمین داره این حرف رو می زنه ها پیامبر داره این حرف رو می زنی شاید مواظب زبونش نبوده هرچی می اومده می گفته هر وقت دلش می خواسته هرچی از دهنش در می اومده می گفته کنترل هم نمی کرده لجام نداشت اینکه می دونیم مومن لجام هست لجام داره یعنی اینکه اینجوری نیست به خودش اجازه هر حرفی بزنه کنترل داره زبانش با پدر هر جوری دلش خواست با مادر هر جوری دلش خواست با همسر هر جوری دلش خواست با فرزندش هر جوری دلش خواست نمی دونم با مردم با همکارش هر جوری دلش نه اینجوری نیست ما وقت نداریم خیلی زیاد باید تمرین بهشتی کنیم یه اصل هم به همه تون یاد دادم این یادتون نره یادتون نره بنویسید تو خونه هاتون بزنید جلو چشمتون روی یخچالتون فریزرتون توی آشپزخونه تون اگه یادتون می مونه یا تو اتاقتون میینید میز کارتون بالاخره یه جا باشه که باید همیشه نصب العین تون باشه اون این هستش که قبر تو نفس توست روح تو قبر توست هر کس می خواد بدونه قبرش آرامش داره شادی داره توش بهشتی هست قبرش به نفس خودش الان نگاه کنه اگه نفس ناآرامی داری نفس شعله وری داری نفس آتشینی داری پیغمبر اونجا تو قبری که آتیش باشه پیغمبر نمی آد این رو خیالتون راحت باشه اگه تو قبرت می خوای فاطمه زهرا بیاد الان باید تو قبر تو فاطمه زهرا باشه قبرت خودتی اگه الان با فاطمه زهرا رفت و آمد داری که می آد اون موقع تو قبرت با امیرالمومنین رفت و آمد داری می آد با ائمه رفت و آمد داری اونا میان تو قبرت ولی اگه الان با اینا رفت و آمد نداری و حبی نداری دلبستگی و دلدادگی نداری دیشب جشن تولد حضرت مجتبی علیه السلام بود یه صلوات محضر مقدسشون ختم بفرمای حسست دیشب چجوری بوده معلومه اگه حسست چجوری بوده مجتبی تو قبر تو هست یا نیست ببین دیشب چه حسی
مهارت رضایتمندی از زندگی قسمت 6
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
تو معامله با خدا اصلا باختی وجود نداره برای انسان در معامله با خدا تماما سود اونم یه سود کلان ابدی درست شد پس اونجایی که می گی من باختم سرم کلاه رفت عقب موندم فلان چیزی که می خواستم بهش نرسیدم کی داره این قضاوت رو می کنه طبیعت ولی مجموعا توش سود بوده سود برای کی برای من من کی ام فطرت بخش انسانه لذا امکان نداره انسان حسابش با ارحم الراحمین باشه با کریم باشه و باخت باشه توش امکان نداره مطلقا هیچ کس تو دنیا و آخرت در ارتباط با خدا باخت نداره اونجایی هم که صحبت از خسران و ضرر هست ضرر من حقیقی در مقابل من طبیعیست نه ضرر من حقیقی در برابر خدا یعنی من حقیقی گاهی وقتا من طبیعی سرش کلاه می ذاره سعادت من حقیقی رو از من می گیره سعادت من حقیقی رو از من می گیره کی اینجا می بازه دچار خسران می شه من حقیقی کی ظاهرا پیروز می شه من طبیعی پیروز می شه بعد می فرماید که به هیچ کس ولا ترج الاالله به هیچ کس جز خدا امید نداشته باشید به هیچ کس جز خدا امید نداشته باشید و منتظر ما عطا بهل قدر و منتظر ما عطا بهل قدر و منتظر چیزی باش که عطا تقدیر برات می آره آدم آروم می شه اینجوری آدم آروم می شه یعنی وقتی می گه خب حالا من منتظرم برم که اون بالا اونی که عاشق منه منو دوست داره برای ابدیت می خواد برای خودش می خواد اون برای الان من چی صلاح می دونه مثل اینکه شما خود دکتر کسی می خواد دکتر الان وقتی هوای نفس نداری اصلا کاری نداری دکتر چی می نویسه می گی دکتر چون منو دوست داره بیماری منو می شناسه الان می خواد منو مداوا کنه دیگه درسته پس کاری نداره که قلمش می ره رو کاغذ چی داره می نویسه برای شما هرچی می خواد بنویسه بنویسه آمپول می خواد بنویسه بنویسه سرم می خواد بنویسه بنویسه می گه آقا این رو من باید انجام بدم باشه انجام بدم به نفع منه دیگه این منو خوب می کنه باشه اون چیزی که دلشوره می آره دقت کنید اون چیزی که دلشوره می آره زمانی که دکتر داره چیزی برای ما می نویسه اون دلشوره از ناحیه کدوم بخش ما به ما تحمیل می شه از بخت طبیعت تنبلی ها بی حوصلگی ها کار دست آدم می ده می گه وای اگه یهو آمپول بنویسه من چیکار کنم هم دردم می آد هم باید برم بگردم یه تزریقاتچی گیر بیارم هم که پول باید بدم پول تزریقات باید بدم اگه سرم باشه باید برم دو ساعت بخوابم یه جا اینجوری فکر می کنی وقتم تلف می شه اگه کپسول بنویسه برای معده ام خوب نیست همینجوری بنویسش برای خودش در بیاره اگه شربت باشه تلخه اینجوریه ولی نهایتا اونی که دکتر داره می نویسه چیه تمامش خیره خیر محض ما وقتی با خدا رو می شیم می گیم خدایا تو ما رو دوست داشته باش به بلندای ابدیت هم تربیتمون کن تو رب ما هستی احد الصراط المستقیم بعد خدا هرچی رقم می زنه ما هی غر می زنیم جر زنی می کنیم به خدا می گیم اینجاش نه اونجاش نه این نه اون نه اون نه هی یه سر بهش بگیم این کار رو بکن این کار رو نکن بذاریم ببینیم که برای ما چی می خواد رقم بزنه هر جوری رقم زد پس در مجموع به نفع کی تموم می شه به نفع ما نه به نفع خدا به نفع کی ما یه نکته خیلی مهم در بحث رضا در بحث رضا فوق العاده مهمه شاید یکی دو بار بیشتر این مسئله رو نگفتم خواهش می کنم خیلی دقت کنید ببینید دکتر داره چیزی برای شما تجویز می کنه شما در این تجویز می دونی که بابا ننه رو دکتر بیرون می کنه بهت می گه که چی دوست داری برات بنویسم ها چی دوست داری بهت بنویسم هرچی می خوای بگو خودم برات بنویسم شربت خوشمزه می خوای ببینم برات می نویسم آمپول نمی نویسم اینم تو می دونی این اگر آمپول بنویسه بخواد تجویز بکنه تجویز درست حسابی بکنه خوب می شه اما وقتی واگذار می کنه به خودت می گه هرچی می خوای دوست داری برات می نویسم باشه اعتمادت به این دکتر از دست می ره یا نمی ره شل می شی یا نمی شی ها شل می شی کی دکتر رو طرفدار حقیقی خودت می دونی خیرخواه خودت می دونی بله زمانی که تن به میل تو نده ها تن به میل تو نده دقیقا به تشخیص خودش عمل کنه اون موقع که دکتر تن به میل تو نمی ده و به تشخیص خودش عمل می کنه سفت هم پاش وایمیسته می گه الا و بلا باید این کار رو بکنی الا باید این کار رو بکنه آدم می فهمه اون طرف آدم رو دوست داره می فهمه خیر آدم رو می خواد خیلی وقتا سخته ها من یادمه سرطان که داشتم شروع شیمی درمانیم بود حجم تا به حال مشرف نشده خانه خدا مشرف نشده بودم به دکتر گفتم که اگه قراره من بیفتم تو شیمی درمانی بعدا بهم نگی نروها من یه عمره نرفتم الان دوست دارم برم گفت نه طوری نیست برو ثبت نامت هم بکن ما هم رفتیم ثبت نام کردیم و خلاصه گفتن هفته بعدم بیاید برید این ساعت بلیت و همه چی هم آماده شد و گفتن که روز مثلا نوزدهم بیاید برید پرواز باشه خوشحال ثبت نام کرده بودیم و همه هم با خانواده ام می خواستیم بریم و اینا که می خوام بعد از یه عمر می خوایم بریم یه بار خانه خدا یه عمره ای می خوایم بریم رفتیم شیمی درمانی به دکتر گفتم
که من دارم می رم عمره هفته بعد می آم گفت کجا گفتم عمره اصلا حق نداری بری گفتم مگه خودت نبودی برو ثبت نام کن من پول دادم ثبت نام کردم بلیتم حاضره همه کارام کردم ساعت پرواز هم گرفتم گفت حق نداری نباید بری گفتم خودت بگو اون موقع گفتم که گفتم الان می گم ضرر داره نباید بری گفتم پولم هدر می ره پولم بهم برمی گردونن چون گفته بودم پولم برمی گردونم گفتی من به نمی دم حق نداری بری نرو آدم خیلی زورش می آد دیگه می گن الان عمره از من گرفته شده ولی آدم وقتی می بینن یه دکتر سفت وایستاده موضع خودش اون یه دکتر مسلمون متدین اینا می بینن حق نداری بری می فهمه که اون با توئه در واقع اون سلامت تو رو می خواد می گفت حق نداره اونجا نمی تونی شیمی درمانی کنی باید شیمی درمانی قفه نیفته اونجا معلوم نیست بتونن شیمی درمانی درست انجام بدن سخته دو هفته وقفه می افته دوباره شیمی درمانی چند ماه طول می کشه نباید بره این آدم می فهمه درک می کنه با اینکه خیلی سختشه باید یه چیز خیلی عزیزی رو کنار بذاره ولی اون لحظه احساس می کنه این با توئه متاسفانه تو بحث رضا ما هیچ وقت وقتی برخورد با خداوند تو رو داریم نمی ریم کنار خدا وایسیم ما همیشه روبروی خدا وایمیستیم همیشه بدبختی ما به خاطر جهالت مونه دیگه به خاطر عدم معرفت همیشه گفتیم یه خدایی اونجا هست یکی هم که منم اینجا من هیچ وقت نرفتم پیش خدا وایسم همونجوری که خدا منو در آغوش کشیده حقیقتا من الان در آغوش خدا هستم زیر نوازش خدا هستم هیچ وقت نرفتم پیش خدا بشینم با خدا دوتایی برای بخش حیوانی تصمیم بگیریم می دونید چی می گن ما همیشه بخش حیوانی مون رو در آغوش کشیدیم بغل کردیم بعد یه خدا هم در مقابل خودمون می بینیم می گیم آی خدا مواظب ما باش حواست به ما باشه نذار به ما بد بگذره در حالی که اگر فعال باشه من انسانه من اساسا از کد طبیعیم کنده می شم می رم کنار کی وایمیستم می رم کنار خدا وایمیستم و دقیقا در همه تصمیم گیری های خدا مشارکت می کنم درست شد در همه تصمیم گیری های خدا چیکار می کنم مشارکت می کنم بهم می گم این درسته رفتی پیش دکتر دکتر بهت می گه که تو خیلی تلاش می کنی کارت به شیمی درمانی کشیده نشه دکتر می گه که باید شیمی درمانی کنی باید بکنی نکنی مردی و تو هم می پذیری این رو وقتی پذیرفتی پدر مادر خواهر برادر میان می گن که تو شیمی درمانی نکنی یا موهات می ریزه ابروهات می ریزه موضوعات می ریزه زشت می شی اینجوری می شی اینجوری می شی تو ته دلت با کیه طرفدار کی هستی طرفدار دکتر هستی و خودت می گی نه من باید این کار رو کنم اون موقع که می گی نه من باید شیمی درمانی کنم سفت وایمیستی کی داره خود شیمی درمانی رو تجویز می کنه خودمون داریم برای خودمون تجویز می کنیم اگه کسی بفهمه توی جریان زندگی همیشه بره کنار خدا وایسه اون وقت احساس نمی کنه یه غریبه ای داره براش برنامه ریزی می کنه مجبور نیست زور بزنه بگه خدایا پذیرفتم دیگه حالا چون خودش داره برای خودش تصمیم می گیره این خیلی قشنگه که من خودم برای خودم تصمیم بگیرم در رضا شیرینی رضا قشنگی رضا این هستش که من در تمام تصمیم گیری خودم مشارکت دارم و خودم برای خودم تصمیم گرفتم دیگه غصه نداره که شما حالا بری پیش این جانبازها پاش قطعه دو تا چشمشم نابینا شده دستم نداره داریم دیگه اینجوری الان برو بهش بگو که اگه دوباره جنگ پیش می اومد می رفتی امیرحسین اینجوری می شه می گه آره این چقدر راضیه چقدر شیرین خب این در واقع می گه چون خودم برای خودم تصمیم گرفتم ناراحتی هم ندارم که درست تصمیم گرفتم همینم می خوام همینم می خوام موسی علیه السلام داریم در جایی به یه کوری برخورد کرد گفت خدا رو چجوری می بینی گفت خیلی خدا رو دوست دارم گفت چشم بهم نداده که باهاش چیزایی رو که راضی نیست ببینم چشم بهم نداده که چیزایی که راضی نیستم دستم بهم نداده مثلا که حالا باهاش چیزایی که نباید انجام بدم انجام بدم این نگاه رو دقت کنید این نگاه کجا که هرچه آن خسرو کند شیرین بود دیگه من رفتم پیش خود خدا وایستادم دارم برای خودم تصمیم گیری می کنم اگه کسی تو تصمیم گیری های زندگیش تعلقش رو به طبیعت کم کنه بره کنار خدا وایسه ببینه خدا برای چی تصمیم بگیره و بعد راضیه خیلی راضیه خیلی هم قشنگه دیگه خیلی قشنگه به خصوص در حرکت از دنیا به آخرت اگه خودش رو تسلیم کنه دیگه خدا تو رو نمی بره بهشت بلکه خودت با پای خودت میری بهشت اصلا خودت این مسیر رو انتخاب کردی که بری بهشت تموم شد خیلی لذت داره اون موقعی که انسان با رضای خودش داره حرکت می کنه تا اون موقعی که می گه حالا خدا خواسته دیگه خدا اینجوری رقم زده در کف شیر نر خونخواره ای جز به تسلیم و رضا کجار آره این تفسیر که بکنه یکی می گه نه اونی که این تصمیم رو برای من گرفته در اوج محبت این تصمیم رو گرفته مثل پزشک دلسوز برای همین من در مقابل همه وسوسه ها ملامت ها می ایستم چون این تصمیم خودم هم هست تصمیم کیه
تصمیم خودمم هست خودمم همین رو می خواستم خودم همین رو می خواستم خوش بالا کسی که اینجوری باشه اونی که خدا رقم زده همونم خودش بخواد آروم می شه دیگه روایت بعدی پیامبر از جبرئیل علیه السلام سوال می کنه نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می پرسه تفسیر الرضا تفسیر رضا چیه قال جبرئیل راضی قشنگه راضی لا یاس علی سید اصاب من الدنیا امم یوس و لا یرضی لنهی بالیسیر من الحل می گه راضی یعنی کسی که به هیچ وجه به آقا و ارباب خودش عصبی نمی شه خشمگین نمی شه چه به دنیا برسه چه به دنیا ولی نرسیم به هیچ وجه به ارباب خودش سخط نمی کنه لقمان حکیم سلام الله تعالی علیه لقمان می دونید که یه سیاه برده بود که خداوند در ردیف انبیا ازش تعبیر می کنه داریم که نبوت هم خدا بهش داد و او حکمت رو انتخاب کرد که خداوند فرمایشات حکیمانه لقمان رو در سوره لقمان در قرآن کریم به عنوان فرمایشات خودش ذکر می کنه خیلی حرفه ها اربابش همتون شنیدید داستان رو اربابش براش خیار تحفه آورده بودند خورد دید تلخه این خیار صدا کرد لقمان و گفت بخور از این خیال اون خورد و خیلی هم خوب اصلا اخمش هم نرفت تو هم یکی دو تا همه رو خورد تلخ بعد بهش گفت تو چجوری خوردی من یه دونه خوردم کلی اذیت شدم از دست شما خوردم این همه سال از دست شما خیارهای شیرین خوردم حالا ناجوانمردی بی وفایی آدم یه بار خیار تلخ بخوره اخبارتون این قاعده اگر در زناشویی در دوستی ها در رابطه شاگرد و استاد در رابطه دو تا شریک دو تا همکار ایجاد بشه یعنی افراد به انصاف برسن هیچ وقت به همدیگه غرغر نمی کنن یعنی امکان نداره یه زن و شوهر وقتی مسلمان حقیقی شن مومن حقیقی بشن و انسانیت برشون حاکمیت پیدا بکنه غرغر کنن به همدیگه بابا این همه سال این همه روز این همه هفته ما داریم از همدیگه چیزهای شیرین دریافت می کنیم بعد حالا یکی یه اشتباهی می کنه زن شوهر پدر بچه حتی سر بچه یه موقع داد می زنن دوست شریک مگر معصیت خدا باشه اون بحث دیگه ای هست مگر یه فاجعه ای یه معصیتی باشه که انسان مجبوره هشدار بده مجبوره نهی از منکر کنه مجبوره یه مقدار در غیر این صورت تو دنیا اصلا عصبانیتی وجود نداره که یه کسی سر دنیا عصبی شه همون کسی که تو الان عصبی شدی که چرا فلان کار رو کرد فلان اشتباه کرد فلان مال و هدر داد فلان چیز رو شکست شوهرت رفته یه اشتباه اقتصادی کرده ضرر کرده می گه محاسبه کرده مثلا فلان چیز تو خونه آسیب دیده بابا این شوهرته باهاش زندگی شیرین داری هزار تا ازش محبت و خیر و خوبی دیدی زشته آدم اصلا به خاطر دنیا اخم بکنه و به زبان بیاره یا اصلا به چهره بیاره حتی چهره آوردنم ناجوانمردیه به چهره آوردنم خلاف مروت و انصاف هستش نباید به چهره هم انسان بیاره حتی نباید به چهره بیاره چقدر زیبا جواب می ده راضی لای سیده راضی کسیست که صحت به سید خودش نمی کنه به آقای خودش غضب نمی کنه اصاب من الدنیا ی چه به دنیا برسه چه نرسه و لا رض نفسی یسیر من ال آدم راضی کسیست که هیچ وقت هیچ وقت به کار اندک خودش راضی نیست این رو بهش می گن رضا رضا یعنی به کار اندک خودش راضی نباشه و دائما خودش رو در مقام چی بدونه تقصیر بدونه در مقام کوتاهی ببینه خودش رو طلبکار ندونه چون طلبکار سط پیدا می کنه طلبکار بشنن عصبی می شه عصبی می شه من یه دفعه یه جا کارگری کردم بعد خودم وجدانا راحت نبودم وجدانا راحت نبودم از کاری که کردم خودم راضی نیستم فکر می کنم کار رو خوب از کار در نیاوردم با کیفیت در نیاوردم قرار گذاشتم یکصد هزار تومن بگیرم بعد که طرف می آد پول رو بده من دل چرکینم دیگه آ ناراضی که نیستم هیچی نسبت به خودم چین دل چرکینم بعدم می گم بیا این بیست هزار تومن رو شما پس بگیر من اونجوری که باید کار رو انجام بدم انجام ندادم بیست هزار تومن شما بگیر که من راحت باشم یعنی خودمو مقصر می دونم در درگاه خدا هر کار خیری تو انجام بدی با حول و قوه و نیروی خدا داری انجام می دی با توفیق خدا انجام می دی حماقت که انسان از خود راضی بشه از خودش راضی بشه از خدا چرا ولی از خودش هرگز نه هرگز از خودش راضی نباشه کسی هم که هرگز از خودش راضی نیست و از خدا راضیه تمام خوشبختی رو داره مطمئنا چون از خدا راضیه خدا هم از او راضی می شه در حدیث داریم اگر کسی می خواد رضایت خدا رو به دست بیاره باید از خودش ناراضی باشه کسی از خودش راضیه و فکر می کنه خیلی خوب کار رو انجام داده خوب زندگی کرده خوب وظایفش رو انجام داده این مورد غضب خدا قرار می گیره اما کسی از خودش راضی نیست می دونه کوتاهی کرده تنبلی کرده ملامت کرده خب مدعی هم نیست ادعایی هم نداره این شخص وقتی با خدا روبرو می شه سرش پایینه از خدا راضی هست می گه خوب خدایی بودی نعم الرب نعم الرب و بعثت تو رب خوبی بودی من بنده بدی بودم اینجاست که خدا از یه همچین بنده ای راضی می شه از یه همچین بنده ای راضی می شه آشتی می شه بینشون ما عرفنا حق معرفته و ما اباک حق عبودیته کی می گه این رو
این رو پیغمبر می گه نفر اول عالم بعد از خدا بزرگتر از پیغمبر که خدا خلق نکرده اسم اعظمه دیگه رسول خدا اسم اعظم هستش می گی خدایا اونجوری که باید بشناسیمت نشناختیم اونجوری هم که باید عبادتت می کردیم نکردیم خب ما چی بگیم ما چی بگیم بعضیا با پررویی و بی حیایی می گه من هیچی به خدا بدهکار نیستم به صلوات ختم بفرمایید خب اگه کسی به رضا رسید تو بهشت دنیا تو شادیه آخرت هم تو شادیه تو بهشت خیلی گرون قیمته ها باید تلاش بکنی براش حالا حضرت می فرماید که کیف بالقضا من لم یصدق یقین توجه فرمودی می فرماید که چگونه می تونه شخص راضی به قضای الهی بشه در حالی که یقینش راستین نیست یقینش قلابیه کیا می تونن واقعا به خدا راضی باشن نسبت به قضای الهی کسی که یقین داره خدا دوستش داره یقین داره خدا به بلندای ابدیت دوستش داره یقین داره خدا با نگاه انسانی داره به ما نگاه می کنه یقین داره در معامله با خدا هیچ وقت کلاه سر بنده نمیره هیچ وقت ضرر متوجه بنده نمی شه خیر و سود محضه این شخص همیشه راضیه همیشه راضیست رفته بودم ملاقات یکی از دوستانمون این از بچگی تو بغل مادرش گویا زمین می افته اون قسمتی از مغز که مربوط به خوابه آسیب می بینه پیام دیگه نمی ده یعنی بیش از نزدیک چهل ساله نتونسته بخوابه چقدر فشار به آدم می آد نتونی چهل سال زنده باشی کار بکنی بعد شب که می خوای بیای استراحت کنی که اگه استراحت نکنی و خوابت نبره صبح انرژی نداری نتونی بخوابی گاهی وقتا سی تا چهل تا قرص باید بخوره تازه به خوابم نمیره یه کمی مثلا آروم بشه کمی مثلا خیلی سخته بعد سال های سال دردمند سختی خیلی فشار می آره به انسان چهل سال چل سال بعد به خاطر این ضعف هم کار نمی تونه بکنه مریضی داره نمی دونم تو کار اقتصادیش خیلی موفق نمی تونه باشه خیلی سختی داره خیلی سخته رفتم پیشش بهش سر زدم چند وقت پیش اون هفته رفتم منزلشون یه سر زدم دیدم خیلی وضعش بهتر شده یه نشاط خوبی داره گفتش که این همه سال قرص خوردم قرص های مختلف یه هفته است قرص ها رو گذاشتم کنار گفتم الان چطوری گفت خیلی خوبه گفتم چی شد گفت یه شب پاشدم به خدا گفتم خدایا واقعا از صمیم دل ازت راضیم اصلا گله ندارم از خودم خیلی شاکیم ولی از تو خیلی راضیم از تو خیلی راضی ام گفت همیشه آروم شدم هر چی آروم شد خیلی حرفه ها بعد میگو الان اون سی چهل تا قرصم نمی خورم دردام هم خیلی کم شده زجرم هم کم شده یقین هست که باعث می شه آدم راضی بشه اونجاهایی که آدم اعتراض می کنه اعتراض واقعا دقت کنید ببینید من خواهش می کنم خیلی دقت کنید ما هر وقت غر می زنیم به خدا مال حماقت و نشناختن مونه چون عقل ما به ما می گه خدا عیب بردار نیست سبحانه داریم نماز می خونیم دیگه صبحانه
مهارت رضایتمندی از زندگی قسمت 7
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
خودت هم ت دلت می بینی که خوب نیست ولی به زور می خوای خوب بشه به زور می خوای خوب باشه ی بعضیا وقتی می رن استخاره می آرن وقتی استخاره بد می آد خیلی ناراحت می شن خب حالا تو واقعا به طلب رفتی دیگه ناراحت شدن نداره باید هر طرفینش برات خوب باشه شن یعنی من می خوام خیلی حتی رو بگیرم بعد می گه بده بعد خیلی ناراحت می شه این ببینی چیکار می کنن می رن به کس دیگه می گن دوباره استخاره می آره می گه آقا این استخاره می می آد دوباره بعد این قدر می خواد بره تا چی بیاد تا استخاره خوب بیاد یعنی زی می خوای خوبش بکنه خدا می گه که اگه تو تسلیم نیستی به اونچه که من می خوام از تو که فیلمات تونیست به سختی می ندازمت به زحمتت می ندازم مثلا می گم با این خانم خوب نیست ازدواج بکنی با این آقا خوب نیست ازدواج بکنی می ندازی حرف گوش نمی کنی کارشناس می آد می گن این کار رو نکن حرف گوش نمی کنی میری جلو میری جلو میری جلو میری جلو به ز ازدواج درست می کنی و می آی تو عقل می بینی طلاق می رسی میری ازدواج می کنی چند وقت دیگه میری به طلاق می رسی چرا چون زوری می خوای بری جلو زوری می خوای بری جلو می گه کار اقتصادی رو نکن میری مشغولش می شی می رسی تو چک و چک بازی پول و پول بازی چه بسا بعد می آم رشد می کنی رشد می کنه این قشنگ خوب که شیرت کشیده شد بعد اون بلایی که تو استخاره گفته بود نکن به کارشناس بهت گفته بود نکن اون بلا دفع ده ساله بعد پنج سال بعد سرت می آد بعد می بینی که اوبا همونی که از اول خدا گفته بود نکن چی می شه همین اتفاقا می افته دوباره می نقطه اول یعنی بعد پنج سال ده سال می ره سر نقطه اول ولی ید در بین آدم حسابی ها هم اینجوریه ها در بین آدم حسابی ها آدمایی که حساب نیستن خدا ولشون می کنه اصلا کاری باهاشون نداره اتفاقا وقتی که اونا اراده می کنن خدا می گه همون اراده تو باشه بهتره چی می خوای می گه من می خوام مثلا نماز نخونم روزه نگیرم پول داشته باشم سالم باشم بگه باشه نماز نخون روزه نگیر دست به هرچی می زنه طلا می شه کار اقتصادی رونق می ده اینا و کسایی که آدم حسابی هستن خدا دوستشون داره یعنی دیگه خدا ناامید از اونها نیست یعنی این ها ناامید هستند در واقع از فضل خدا ببین این تصمیم های تو زندگیشون می گیرن تصمیم های بدی می گیرن تو زندگیشون بعد خدا نمی خواد این تصمیم رو بگیرن تصمیم می گیرن می رن مثلا یه کاری انجام مسیری رو طی کنن مسیر خوبی هم نیستش بعد از دو سال سه سال پنج سال ده سال من دیدم بعد از بیست سال پشیمون شدن می گه دوباره برم سر نقطه اولم کاشکی که از اولم چیکار می کردم همین کار رو می کردم میه مسیر معصیت خدا مسیر دوری از خدا مسیر غفلت از خدا خدا هم نمی خواد ن ن مثلا می خوام بچه ها بردارم برم خارج زندگی کنم خب حالا بر خارج حرف گوش نمی کنه می دونه خودم راضی نیست یا اگه بره اونجا خیلی خطر خودش و زن و بچه ش رو تهدید می کنه می رن خارج می رن خارج اونجا حوادث خیلی زیادی اتفاق می افته زنش رو از دست می ده زنش به فشار منکرات می افته بچه هاش خراب می شن خودش داغون می شه کتک می خوره مظلومیت زیادی تحمل می کنه تا غرور خیلی زیاد برمی گرده کشور خودش یه غلطی کردم دوباره از کجا شروع کنه خودم اینجا شد روز اول بهت گفتم نرو دیگه در شروع کن دوباره شروع کن این رو دقت بکنیم تو تصمیم گیری هایی که می خوایم بگیریم تو زندگیمون تصمیم بگیریم ببینیم که واقعا خدا راضیه یا راضی نیست این خیلی مهمه ها زوری اگه بخوایم یه چیزی رو درست بکنیم زوری می ریم جلو برم جلو می ریم جلو حالا شکست می خوریم درستش بکنیم می ریم جلو می آد نه نمی چسبه دیگه درست نمی شه یه سال بعد دو سال بعد سه سال و ده سال بعد به همون نتیجه روز اول فکر می کردیم و فلان کس هم به ما گفته بود که اگر برید جلو به این وضعیت می رسید می رسیم خب چرا از الان بریم دو بشم به هری پس این روت رو بخونم الالله تعالی ال داود علیه السلام ید ید تو اراده می کنی منم اراده می کنم و ان یکون ماید فقط اونی که من اراده می کنم می شه فقط اونی که من اراده می کنم می شه ما برید کف رو که مورید اگه تسلیم بشی به اونچه که من اراده می کنم اون چیزی که تو می خوای رو هم کفایتت می کنم اما این نشه و عا توسل ما ورید اگه تسلیم نشی به اونچه که من اراده کردم راضی نباش این رو راضی نباش د توفی ما ورید اونچه که تو می خوای رو تو اون راه می ندازن به زحمت می گم اگه حالا این کار رو بکنی برو بکن فقط وقت تلف کردی یه مقداری از جوانی و عمر و سرمایه و اعصابت خرد می شه از بین خسارت خیلی زیادی داره دوباره من می رسن نقطه بر نقطه اولت فی ید مالک ما اورید سپس هیچ اتفاقی هم نمی افته من همونی که من می خوام بنابراین بهترین کار این هستش که اجازه بدید اونی که خدا می خواد بشه مهمون باشه به همون سه تا دلیل که خدا منو بیشتر از خودم دوست داره عمیق تر و بلندتر و بیشتر دو منو بیشتر از خودم می شناسه سه مصلحت
منو بیشتر از خودم می دونه و خیلی قشنگه ها این راحت می کنه آدم رو قلم رو ب خب کسی که منو بیشتر از خودم دوست داره از من می دونه آ منو بیشتر از من دوست داره از خودم می شناسه تخصصش هم بیشتر از منه خب من کار رو به او واگذار کنم که بهتره که آ اینجاست که آدم به چی می رسه به تفویض می رسه بض عو الی خود تو هر کاری دلت می خواد با بکن می خوای مریض کنی مریض کن دیروز داشتیم دیگه دیروز چهارشنبه ای هستش که شکر می کنیم خدا رو به چی بگو ببینم مسه شفی ته آفرید ته ها بلیت می دونی ها تو رو به همه چیزها شکر می کنم به همه چیزا هر تصمیمی رو براش باید شکر کنیم چون تمام تصمیمات همش یه طرفه است به نفع که بله به نفع منه بلکه اساسا طرفی وجود نداره طرفم و طرفی مثل همون حدیث می آره این مربوط به کدوم بخشه به طبیعته بله بین من طبیعی و خدا دو طرفی وجود داره اما اگر کسی انسانی خواست زندگی بکنه با خود انسان خوا زندگی کنه دیگه من دارم طرف خدام خودم که طرف منه پرش می ره که ما می فهمیم تمام تصمیم هایی که خدا گرفته بود برای ما گرفته بود ولی ما متوجه نبودیم این مدت ما نفهمیده بودیم این زمون ما بوده خدا ما همه از خداتون معامله خودمون می دیدیم و داشتم درگیر می شدیم یادم می رفتیم می گفتم چرا ما این کار رو من می کنیم چرا این کار رو می کنیم بعد برایش شب بیمارستان بودم تو اون سطح انتظاری که باید یه جمع شدم یه جمع یه پیرمردی اومده بود اونجا هشتاد و چهار سالش شد دانشمندی هم بود البته اومده بود اونجا خانمش هم اومده بود نشسته بود مریم می گفت الحمدلله خدا رو شکر زنی می گفت چی می گی الحمدلله خدا رو شکر من از خدا خیلی شاکیم این چه بلایی سر ما آورده اینکه می گه من خدا شاکیم به چی داره نگاه می کنه به بدن داره نگاه می کنه یعنی تمام گله اش از خدا مربوط به کدوم بخشه بخش حیوانش اون مرد به شوهرش می گفت نه خدا خیلی در حق ما لطف کرده خدا رو تو ی خودش می بینه این زن می گه نه از خدا گله دارم ما می رسیم به گله کردن از خدا طبیعتی که می افته به گله کردن از خدا در واقع اون موقع هایی که یادتون باشه این فرمول بدم خیلی حساسه این فرمول هر وقت افتادید به گله کردن از خدا طبیعت بهتون غلبه کرده و شما توی یه جی دیگه قرار گرفتید و درست در نقطه مقابل قرار گرفتید هیچ وقت کسی فطرت مدار هست خدا مشکلی پیدا نکنه چون می دونه تصمیمی که خدا باشه حتما به نفع خودشه مگه یه نفر از ما بهتر ما رو بشناسه مصلحت ما رو بهتر بدونه بیشتر هم دوستمون داشته باشه آت تصمیم دیگه اون برات بهتره یا چشم چطور شما اصلا کار کسی می گه آقا من بهتر می گم شما این رشته رو انتخاب کنی می گی من این رشته رو انتخاب می کنم شما این رو می گی من این رو انتخاب می کنم بهتر تشخیص می ده دیگه شما دکتر می گه دکتر دوستت داره و از طرف من بهتر می دونه نفع هم نمی خواد ببره این رو قبول بکنیم رسول خدا می فرماید مردم شما چون بیماران و رب العالمین چون طبیب است و مصلحت بیمار در چیزیست که طبیب تشخیص می ده نه در آنچه که بیمار تشخیص می ده و به زور از خدا می طلبه مثل بچه ها این خیال من راحت می کنه اگر کسی خواست توکل بکنه به خدا خدا رو وکیل کنه با همین نگاه می تونه خدا رو وکیل کنه تو خونه من تو رو وکیل کردم هر کاری می خوای بکنی برام بکن دیگه نعم المولا نعم الوکیل نعم المولا نعم السیر چیز خوبی مسیر خوبی هم هست از این بهتر ما چی می خوایم پیدا کنیم که کمکمون بکنه وکالت رو بدیم به خدا اصلا وکالت رو بدیم به خدا اصلا کاری نداره چی تصمیم می گیره یعنی حضرت می فهمن اینجور آدما صبح که از خونه بیرون میان دلشونه ندارن اصلا دلشون نداری چی رقم می خوره چون می دونم هرچی رقم بخوره به نفع کی دارم می شه به نفع او تموم می شه بله تو این مسئله باخت ما نداریم اصلا عقل برده تنهاش برده دیگه باختی وجود نداره که هرچی هست به نفعته هرچی هست کسی که می شینه تو زندگیت غصه می خوره می شینه تو زندگی غصه می خوره مثلا درگیری با پدرش با مادرش با خواهرش با نمی دونم باجناقش درگیره و فکر می کنم وجود اینا یه مانع سر راه سعادت و خوشبختی و ایناست این مربوط به این هستش که طبیعتش درگیر شده با این چیزا این اگه خدا عزیزش رو پیدا بکنه که دیگه هیچ وقت اینجور آدما و اینجور افراد رو مانع خودش نمی بینه که ما زمان تحمل یه نفر رو نداریم که کدوم بخش ما فعال می شه طبیعت فعال می شه اما اگه فترت فعال باشه ما با همه راحت می تونیم زندگی بکنیم کنار هم می تونیم زندگی بکنیم حذف کسی رو نمی خوایم نبود کسی رو نمی خوایم چرا چون اگه بودن کسی آزاردهنده است برای من این آزار به کدوم بخش داره وارد می شه بخش حوانی داره وارد می شه دیگه خب من که وارد نمی شه که به بخش حیوانی داره وارد می شه خب بخش حیوانی هم اصلا یت داره همین هست که اذیتش بکنه اصلا هر کسی که می خواد رضایت خدا رو به دست بیاره باید حیوانیتش رو اذیت بکنه اگر کسی می خواد رضایت
دیگه درس می خوام چیکار دیگه گم اخلاقی می کنی می خوام برم مشهد ماشین می سوزه موتورش خب برایم اصلا ور ب می خوای بری مشهد می دونستی خودش همانت خودش دلش تنگ شده بود برای تو به تو گفت پاشو روی مشهد حالا از ماشینت رو می سوزونه می گه نیا داد و فریاد کردن نداره که یا مثلا می خواید برید مشهد با شوهرت می خواید برید شمال می خواید برید مشهد فامیل های خودت یا فامیل های شوهرت زنگ می زنن که ما داریم می ریم خونتون مسافرتتون چی می شه لغو می شه خب حالا خودتون به مهمون دعوت کردید مهمون دعوت کرده بودی خودتون نه شما قصد داشتید بیاید مسافرت دیگه خب اور مهمون اومده مهمون رسیده تقدیم اینجوری شد دیگه درسته حالا دل و فریاد داره غصه خوردن داره منت گذاشتن داره بداخلاقی کردن داره نه وقتی نمی پذیری دقت کنید نمی پذیری خوشت هم نمی آد بداخلاقی می کنی ولی چشمت کو باید مهمونم چیکار کنی یعنی خدا می خواست شد دیگه مهمون سفرات هم به هم خورد پس چرا غصه می خوری هر غصه می خوری اجرت رو از دست می دی و از نظر اعتقادی لطمه می بینی گناهم می کنی هر که مسافرت رو نرفتی انقدر نادون باشه یعنی هم بریم اجر رو از دست بدیم هم لذتمون رو از دست بدیم اون که می خواستیم اینکه خیلی حماقته که شد شد نشد بخند نشد بخند می عرضه داریم این کار رو کنیم یا نه نمی دونم بداخلاقی می کنیم قهر می کنیم داد و بیداد می کنیم کدوم می شه خب اینجوری که جهن خودتو شعله ورتر می کنی از خدا دورتر می شی چیزی هم به دست نیاوردی با داد و فریاد کردن خب حالا می خواستیم بریم مشهد به جای مشهد قشنگ تر از اون پیش اومده چیه اگه از اینا پذیرایی بکنم حتما به امام رضا در حال عالم نزدیک تر خواهم شد تا اینکه
خدا رو به دسته خدا اذیت بشه باید اذیت بشی از اخلاق همسرت اذیت بشی از اخلاق و داداش اذیت بشی اذیت خوبه دیگه بد نیستش که برای چی می خوای تغییرش بدی دیگه چرا می خوای تغییرش بدی ولی خدا نکنه یک وقت ما عامل رشد کسی بشیم این خیلی وحشتناکه یعنی شما وقتی با اخلاقت عامل رشد یه کسی می شی مثلا همسرت مجبور تو تحمل بکنه مادرت مجبور تو رو تحمل بکنه پدرت مجموعه تو رو تحمل کنه خواهر برادرت مجبورن تو رو تحمل بکنن همکارت مجمع تو رو تحمل بکنن اینجور جاها باعث تو عامل رشد اونا می شی ولی به هر میزان که اونا می رن بالا تو میری کجا تو میری پایین ما باعث مرگ دیگران نشیم خدای نکرده ما اون بحثی که قبلا داشتیم ما باعث به ازت کشیدن کسی نشیم تحمل ما برای کسی دردسرساز نشه یه کاری کنیم اگر هم ما سختی داریم مبارک باشه خودمون دیگه جهنم نداریم این نکن به دور رای های من بیاد بگه خیلی خب حالا شما از اینکه این آدم بد رو تحمل کردید من به شما اجر می دم این اجری که خدا داره می ده از کجا داره کم می شه کی می دونه سوال از اینایی که خدا می دونه کسایی که اطرافیان ما هستند و ما رو تحمل می کنند از کجا داره پرداخت می شه از حساب کی ازحساب داره پرداخت می شه یادتون باشه از حساب ما داره پرداخت می شه لذا این کار رو نکنیم اصلا این کار رو نکنیم این تو بحث اخلاق شخصیه ها تو بحث کار اجتماعی سیاسی نیست تو کار اجتماعی سیاسی بله همه کسایی که اطراف پیغمبر بودن مجبور بودن به خاطر پیغمبر خیلی سختن شخص پیغمبر به خاطر خودشون بود اون رو نمی گم اونجایی می گم که ما به خاطر اخلاق فردیمون دیگران مجبورن ما رو تحمل کنن این جور جاها هرچی به طرف مقابل ثواب بدن از تو کم می شه تو هی میری پایین تر اون به واسطه تو هی می ره بالاتر خدا نکنه یه زن و شوهر تو زن و شوهرا دقت کنن خواهر دقت بکنن همکارا با هم دقت بکنن یه موقع نشه دیگران با تحمل ما اوج بگیرن بالا برن توجه ید چجوری شد آره خیلی بده سعی کنید ما همیشه سنگ زیرین باشیم و کننده تر باشیم همیشه این خیلی مهمه وقتی هر دو طرف تصمیم می گیرن هر دوشون دیگه خوب می شن هر دو خوب می شن رشد می کنن خب آقای این مسئله بیشتر بعدا صحبت خواهیم کرد خب پس حالا چون یه وکیلی داریم به این خوبی هم ما رو بیشتر از خودمون دوست داره و بیشتر از ما مصلحتمون رو تشخیص می ده بیشتر از ما خودمون رو می شناسه خب بش نگاه نکن این کار رو عقل چی می گه به شما عقل می گه چی بله اون رو واگذار کن دیگه نسبت به اون می خواد بچه بده می خواد نده می خواد همسر بده می خواد نده می خواد بگیره بگیره می خواد بده بده می خواد مریضی بده بده می خواد سلامتی بده بده می خواد پول بده بده می خواد نده نده درآمدش رو ن هیچی هیچ فرقی نمی کنه منع عطاش یکیه می گه هر دوش به نفع تو این کار رو کرده در واقع برای تو این کار رو کرده مثل مادر پدر تو مادر وقتی پول می دن بچه می ره چیزی می خره می خوره برای بچه شون می گن اونایی که بهشون می گن ما اونور این رو بخور به نفع کی می خواد تصمیم بگیرن به نفع بچه می گن تو این خوب نیست نخور هر دوش به نفع بچه است هاشون به نفع بچه است چه نعشون به نفع بچه است خدا هم اینجوریه حالا ما خدا این رو قبول داریم یا نه یعنی قبول داریم که می گی رو خدایا تو هر تصمیم می گیری به نفع ماست چون خودت نفعی نمی ولی اگه هی ما می گی سر نماز نماز بخونی می الله سند برای اینکه ما یقین کنیم که اون سند است از ما توقعی نداره برای خودش هر کاری می کنه به نفع چیه به نفع ماست حالا اون کسی که نماز می خونه و باز به خدا بده پس معلومه سوره توحید رو خوب نمی خونه طرف نماز نخونده وقتی می گه سند سندش قلابیه آ وقتی می گه سبحان الله سبحان شم چی هستش حقیقی نیست شاید شما واقعا معتقدی که سبحان الله و معتقدی که الله الصمد دیگه غصه نداری که پیش صمد که آدم پیش صمد خیلی راحته خیلی راحته چون معلمه طرف هستش همش سود به ماست خدا تو جون منه وری می کنه نیست بلکه معینه معینی ش ان معیار شریعتی همراه منه با منه دست بنده خوبی هم هست وکیل خوبی هست همه کارای عالمه دیگه خب دیگه حالا چرا نصب کنیم به او آ چرا نصب کنیم به او یا آقای مریض شده بود درس نمی تونست بخونه خیلی عشق و علاقه داشت درس بخونه شهوت درس داشت بعد مریض شده بود درس نمی خوند به خاطر اینکه مریض شده بود تو خونه بداخلاقی می کرد که چرا بقیه دارن جلو می زنن دارن دکتراشون رو می گیرن چشون رو می گیرن من نمی تونم درس تو خونه نشستم درس نمی تونم بخونم اون به خاطر اینکه نمی تونست درس بخونه بداخلاقی می کرد به زن و بچه گیر می داد بهانه گیری می کرد چرا چون این رو نمی فهمه آقا من درس بخونم یا نخونم چه فرقی می کنه من باید آدم باشم حالا یه خدا بهت می گه نمی خواد درس بخونه گردن کلفت علمی خودم مثلا یهو بهشون گفت نه تو مثلا دو تا فات قطع باشه خونه باشه بهتره خب اگه اینجوری قطع بشه رو خونه بخوابم خب می خوابم خونه
مهارت رضایتمندی از زندگی قسمت 8
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
خداست شاد شدن با خداست و شاد بودن با خود خداست شده ما بگیم اگه فلان چیز رو نداریم یا فلان کس رو نداریم یا فلان موقعیت رو نداریم یا فلان نعمت رو نداریم عوضش خدا رو داریم شده تا به حال اگه خدا ببینه تو اینجوری نگاه می کنی یه بنده ای دارم که هر چی ازش می گیرم به خود من دلخوشم به داشتن من دلخوشه به داشتن چهارده معصوم دلخوشه با ما احساس فقر نمی کنه با ما احساس بی آبرویی نمی کنه اگه خدا ببینه تو دل تو اینجوری هست تو هیچ مشکلی بعد از مرگ نداری ببینید شما ممکنه دختر خوبی نباشی برای پدر و مادرت پسر خوبی نباشی همسر خوبی نباشی فرزند خوبی نباشی دوست خوبی نباشی اما اگر پدر مادرت همسرت خواهرت برادرت بهت بگن تو دوست خوبی نبودی خیلی بده ها بهت بگم فرزند خوبی نبودی شاگرد خوبی نبودی خواهر خوبی نبودی برادر خوبی نبودی خیلی زشته بدتون می آد مادرت بهت بگه راضیم ازت با عیبایی که داری پدرت بگه راضیم ازت خواهرت بگه راضیم همسرت بگه راضیم استادت بگه راضیم خوشحال می شی خوشحال می شی تا اینکه ما عیبی هم ممکنه داشته باشیم اما خدا که عیبی نداره ما داریم می گیم سبحان الله یعنی او منزه است داریم می گیم صمد یعنی فقط پر از کمالات مملو از کمالات ضعف و نقص و عیبی نداره بعد ما به این خدا بگیم تو عیب داری تو اشتباه کردی تو ظلم کردی تو بدی تو ما رو فراموش کردی تو در حق ما کوتاهی کردی چقدر زشته چیزهای زیادی خدا از ما نمی خواد می گه درست نگاه کنید درست قضاوت کنید درست نگاه بکنید درست قضاوت بکنید اگه کسی عرضه داشت یه همچین کاری بکنه این روز بدبختی و فقرش که معلوم نیست چند ساعت دیگه بشه یا چند دقیقه دیگه بشه این راحته حالا ما با این روز فقر و بدبختی چقدر فرصت داریم چقدر چند دقیقه چند ساعت فرصت داریم شیطان هست که می آد به ما می گه حالا حالاها وقت داریم کوتاه مردن و کوتاه مردنت حدیث بعدی یه فرمول فوق العاده قوی یه قاعده و اصل خیلی قدرتمند هست که تو زندگی خیلی به درد ما می خوره خیلی خواهش می کنم دقت کنید بهش من رضی از امیرالمومنین علیه السلام هست یه صلوات به روح مطهر شما من رضی بالعافیه من دونه رزق السلام من فوق هر کس که با معاف کردن زیردستش راضی بشه عافیت بخشیدن یعنی معاف کردن دیگه روز سلامتم من فوق از بالا دستش در امان خواهد بود سلامت رو از بالا دستش روزی می گیره آیینه اینکه ما چقدر مرضیه خدا هستیم خیلی لذت داره این آیه رضی الله عنهم و رض عن خدا از این ها راضیست می دونم از خدا راضیه بهترین حالت مردنه سخت ترین وحشتناک ترین کمرشکن ترین کشنده ترین صحنه زندگی انسان لحظه ای هستش که از اینجا وفات پیدا می کنه قبل از اینکه ببرنش برای حساب کتاب مستقیم می برنش پیش خود خدا رو در رو با خود خدا این صحنه تعیین کننده ایه این سخت ترین و کشنده ترین حالت رو تو می تونی تبدیلش بکنی به چی به شیرین ترین لحظه زندگیت حیاتت چجوری و رضا فکر کن یه ساعت دو ساعت یه روز دو روز دیگه نوبت وفات ما برسه وفات شما برسه فرشته ها می برنت رو در رو با خدا خدا وقتی به تو نگاه می کنه می بینه تو یه بنده ای هستی که دلت مملو از رضایت از خداست توجه فرمودید مملو از رضایت از خداست خب چی بهت می ده خدا می گه عجب بنده خوبی دارم این از من راضیه منم ازش راضیم دیگه کاری نیست دیگه همه مشکلات حله ولی یه موقعی با قلب غم انگیز عصبانی خشمگین پر از سوال و شک و تردید و تزلزل بری پیش خدا این اول بیچارگی انسان امام صادق فرمایشی داره براتون بخونم الر و راحت فی الرضا و یقین الروح و راحت فی الرضا و یقین خوشی و آسایش توی رضایت و یقینه هرکی می خواد دل خوشی داشته باشه تو دنیا و یه دل آروم و شادی داشته باشه باید کسب رضایت بکنه باید با معرفت یقینش رو با عمل یقینش رو ببره بالا بعد می فرماید که و الحم و الحزن لشک وسطه غم و حزن غم و غصه این توی تردیدها و نارضایتی است اگر کسی می خواد دلش اندوه و غم نداشته باشه از شک بیاد بیرون ما اونجاهایی که خدا رو خوب نمی شناسیم امام زمان رو خوب نمی شناسیم معصومین رو خوب نمی شناسیم به خدا شک می کنیم بعد هم می بریمش زیر سوال بعد هم طلبکار می شیم ازشون اما اگه خدا رو کسی خوب شناخت قاعده اش این است هرچی شناخت بیشتر می شه چی بیشتر می شه یقین و رضا بیشتر می شه خشنودی بیشتر می شه اگه تو عصبانی هستی از خدا و رسول از خدا و دین و دین داری و امام زمان برای این هستش که تو از نظر یقین مطمئن نیستی تو دچار شک و تردیدی شک و تردیدات برطرف بشه خیلی آرامش پیدا می کنه اینا رو برطرف کن تا به یقین و رضا برسی حضرت می فرماید که اگر کسی از زیر دستش راضی بشه معاف کنه زیر دست رو گیر نده زیر دستش رو بهش بهانه نگیره دیدی بعضی از پدر مادر و بچه هاشون چقدر گیر می دن توقعشون زیاده بعضی از شوهررا به زناشون بعضی از زنا به شوهراشون بعضی از دوستا به دوستاشون یک سر پیغمبر می فرماید ببین انقدر بدیم ما می فرماید بعضی از شماها خار رو تو چشم
طرف مقابل می بینه اما درخت رو تو چشم خودش نمی بینه تعبیر چقدر عجیبه می گه یه خار ریز رو تو چشم دیگران می بینید اما یه درخت رو تو چشمای خودتون نمی بینید نوبت خودتون می شید دائما خودتون رو پاک و مبرا می دونید ولی با ریزبینی زیاد از دیگران ایراد می گیرید و با کسی هم نمی تونید بسازید از زنت ناراضی هستی از بابات ناراضی هستی از مامانت ناراضی هستی از بچه ات ناراضی هستی از شوهرت ناراضی هستی از هیچ کس نمی تونی راضی باشی با هیچ کس نمی تونی کنار بیای پنج دقیقه پنج روز ده روز با هر کس که باشی دلت رو می زنه احساس امنیت کنار دیگران نمی کنی دائما همش فکر می کنی دیگران بدنن همش فکر می کنی توطئه در کار هست همش فکر می کنی دیگران منظور بدی داشتن همش فکر می کنی که این خندید این حرف زد این کار رو کرد اینجوری کرد همش ایراد ایراد ایراد ایراد از این رو می گه وقتی حواست باشه وقتی ریز می شی تو کار دیگران و دائما ایراد می گیری بابا طرف می گه به خدا به پیر به پیغمبر من منظوری نداشتم این نه منظور داشتی اونجا که خندیدی به من خندیدی اونجا که نخندیدی به من اخم کردی حالا می رسیم یه جایی امام رضا علیه السلام امام صادق راجع به مردم می گه می گه تو هر کاری کنی مردم یه چیز دیگه می گن به تو از بابات ایراد می گیری از مادرت هزار تا کارای قشنگ بابات کرده ولی نمی تونی عاشقش باشی هزار تا کارای قشنگ مادرت کرده نمی تونی دوستش داشته باشی چرا چون بدی هاش رو نگاه می کنی همیشه چقدر ما مرد داریم زن هایی دارن با هزاران درجه خوبی خاصیت فواید کمالات اصلا کمالات زنشون رو نمی بینن فقط عیب های زنشون رو می بینن دو تا سه تا دونه عیب می بینن من نشده یه زن و مرد بیان پیشم که بهشون یه فهرست بدن بگم شما این خوبی های شوهرت اینم بدی های شوهرت بنویس علامت بزن به ندرت اتفاق افتاده شاید دو مورد سه مورد چهار مورد توی این پانزده سال هر وقت گفتیم بشین خوبی هاشون علامت بزن و بدی هاش اونا که دیگه با هم خیلی دعوا داشتن اومدن برای جدایی و طلاق وقتی که علامت می زنن خوبی های همدیگر رو بدی های همدیگه رو همیشه خوبی هاشون به بدی هاشون چربیده هم می شه ولی می بینید نمی تونن این همه خوبی ها رو ببینن کورن این دو تا آفت داره این کار وقتی کسی نمی تونه از همسرش از فرزندش دائما همسرش فرزندش دوستش کسای دیگه براش زیر سوالن هی غر می زنه نق می زنه با کسی نمی تونه کنار بیاد با هر کس رفیق می شه چهار روز پنج روز بعد صد تا ایراد ازش می گیره که آقا من با این نمی تونم سر بکنم این رو نمی تونم تحمل بکنم با این کنار نمی تونم بیام این دو تا آفت داره یک می گه تو دنیا بالا دستت هم نسبت به تو اینجوری می شه اونایی که از تو بالاتر هستن اونا هم نسبت به تو بی رحم می شن اونا هم عیب های تو رو فقط می بینن دیگه زیبایی های تو رو نمی بینن دیگه از دست بدبینی های آدمای بزرگتر از خودت در امان نیستی آدمایی که احتیاج داری که دوستت داشته باشن آدمایی که نیاز داری قشنگ ببیننت نمی بیننت برای اینکه تو یه ذره ایرادگیری یه ذره بهانه می گیری رفقا دوستات فقط فقط فقط میان عیبات رو می بینن همین عبا رو می بینن خوش انصاف تویی که هی نق می زنی غر می زنی از دست این و اون می شینی نعوذ بالله به غیبتی که هفتاد تا زناست هفتاد برابر زناست می شینی به عیب گیری و ایرادگیری و گفتن عیب و ایراد این اون یه ذره وجدان داشته باش ببین این کسی که تو داری عیبش رو می گی واقعا خوبی نداره حق گردن تو نداره حق های عظیم حق های بزرگ تو اصلا عرضه داری خوبی و این رو جواب بدی می تونی که اینقدر با وقاحت تمام با بی حیایی تمام با بی شرمی تمام می شینی راجع بهش حرف می زنی و ایراد می گیری بابا به پیغمبر گفتن تو عایشه رو چجوری تحمل می کنی حضرت فرمود به خوبی هاش نگاه می کنی حالا شما به هزار تا دانشمند بدید ببینید بگید خوبی های عایشه رو بشمارن تونستم پنج تا دونه خوبی بنویسن براش در مقابل عباه خب پیامبر به چی نگاه می کنه یه ذره فکر کنیم یه ذره وجدانمون رو قاضی بکنیم ببین کسی که ما داریم ازش ایراد می گیریم انقدر تند و تند نق می زنیم غیبت می کنیم شکایت می کنیم راضی نیستیم به خودش به دیگران و اطرافیان آقا خوبی هایی هم داریم بالاخره این خوبی ها رو نگاه کنیم قشنگی ها رو هم نگاه کنیم بچه ته پدرته مادرته همسرته دوستته یه ذره نگاه کن یه ذره وجدانت رو کلاه رو قاضی کن ببین هیچ خوبی در حق تو نکرده هیچ خیری از این به تو نرسیده هیچ حقی گردن تو نداره آخه تو اینقدر بی انصاف یکی از بلاهایی که خدا به سر ما می آره این هستش می گه تو همین دنیا دچار آدمایی می کنه که محبتات و زحمتات رو ندید می گیرن تحقیرت می کنن لهت می کنن قدت هم نمی دونن گیر آدمای قدر ناشناس می افته یکی از عذاب هاست و یکی دیگه از اون عذاب ها این هستش که خدا هم دیگه عیبات رو می گیره می گه وقتی خدا ببینه دائما عبای اطرافیان و زیر دست ها رو می
گیری خدا هم می گه منم ریزون می شم دیگه از این به بعد ف ی المثقال ذره شرا یره من مثقال ذره شر ی این خب می آد که هیچ بدیهات خدا دونه به دونه می کشه مو رو از ماست می یرونه خودش هم در قرآن می گه من اگر بخوام از کسی حساب دقیق بکشم هیچ کس رستگار نمی شه هیچ کس رستگار تو قرآن داره می فهمه می گه من می خوام مچ شما رو بگیرم من خدا و کثیر خدا از بسیاری از گناهان و لغزش های شما می گذره نمی بینه به روتون هم نمی آره به روتون هم نمی آره ولی اگه قرار باشه تو دنیا یه سره گیر بدید به این و اون یه سره مچ این و اون رو بگیرید یه سره از هیچ کس راضی نباشید از هیچ کس خشنود نباشید اسم هر کس رو می آرن هرکس معرفی می شه هر کس در معرض رفاقت و دوستی و ارتباط با شما قرار می گیره شما هزار تا ابروش می ذارید نمی تونید باهاش کنار بیاید و بسازید حالا می خواد همسرت باشه پدرت باشه مادرت باشه دوستت باشه یه هفته ای دلت رو می زنه دو هفته ای دلت رو می زنه می گه وای به حالت هم تو دنیا اینجوری عذاب می بینی هم خدا دیگه گناهات رو دونه دونه می کشه بیرون اما اگه کسی با زیر دستش اینجوری که امیرالمومنین می گه با زیردست اطرافیانش من رضی عافیت من من با صف و بزرگواری رفتار بکنه نبینه خیلی از ایرادها رو می گه اگه فلانی اینجوری ایراد داره ده تا من دارم پنج تا ایرادم من دارم من که خودم بدترم که عیب های خودش رو ببینه اگه کسی عیب های خودش رو دید می گه خداوند تبارک و تعالی یه کاری می کنه که تو اصلا گناهات هم یادت نیاد که خجالت بکشی در حدیث داریم ما می گه انقدر خدا کریمانه با این بنده برخورد می کنه یه کاری می کنه بعد از مردنش هم گناه هاش یادش نیاد اصلا یادش نیاد که بخواد شرمنده بشه حتی جزا که نمی کنه هیچی عذاب که نمی کنه هیچی یه کاری می کنه که کلا گناه ها از یاد او بره از صحیفه و لوح وجود او پاک بشه و دیگه این اصلا یادش نیاد چه گناهی کرده چقدر بزرگواریه این مال این هستش که تو همین روش رو برای دیگران هم داشته باشی همین روش رو داشته باشی هی گیر ندید به همدیگه هی از همدیگه ایراد نگیرید هی تلخ نشه کامتون هی زده نشه دلتون چه خبره ما مگه ما خودمون کی هستیم واقعا یه ذره فکر بکنید به گذشته های خودمون به گناهان خودمون و آلودگی های خودمون مگه ما کی هستیم که هی بخوایم طلبکار از بندگان خدا باشیم خیلی این فرمایش امیرالمومنین بلنده خیلی عجیبه من رضیت هر کس راضی بشه من رضی افیت من دونه رزق از سلامت من فوق از بالا دستش دیگه در امانه بهش سلامت می رسه یعنی بالادستی هم دیگه ایراداش رو نمی بینیم عیب داره ها بالادستی هم می دونه تو عیب داری ولی دیگه نمی بینه این عیب با قشنگیات خوشه و زیبایی هات خوشه از کمالاتت از زیبایی هات از توانایی هات از امتیازات از نکات مثبتت لذت می بره با همونم خوشه برای همینم در حدیث داریم کسی که دو نفری که سه روز با هم قهرن هر دوشون از ولایت خدا خارج می شن جهنمیان دیگه مسلمون نیستن سه روز با هم قهرن با هم حرف نمی زنن چرا چون قهر بودن نهایت قناعت نفسه نهایت پستیه قهر یعنی چی یعنی تو دیگه قابل رفاقت با من نیستی لایق ارتباط با من نیستی یعنی اونقدر جرمت گناهت شخصیتت منفیه و بزرگه که من دیگه با تو ارتباط ندارم دیگه دوستت ندارم کی واقعا می تونه با یه نفر قهر بکنه کی می تونه از یه نفر اونقدر عیب ببینه که بتونه باهاش قهر بکنه یه سری فکر بکنیم به این اگه کسی خدا رو اینجوری بشناسه پس خدا راضی باشه در دلش خدا هم خدایی بهش یاد می ده یعنی یاد می ده که مثل خدا بشه چجوری می گه شما می خواید من تمام ای عام و گناهان شما رو ما عبادت هامون هم گناهه ما دو رکعت نماز بخونیم اگه بخوایم یاد بگیریم از این دو رکعت نمازمون خدا رحمت کنه امام و امام فرمود تو خجالت نمی کشی و می شی جلوی خدا می گی ای ا که نسیم نمی کنی ای ا نسیم حرف یعنی چی یعنی من از هیچ کس الگو برنامه انگیزه نمی گیرم جز از تو به هیچ کس تکیه ندارم جز به تو به هیچ کس طمع ندارم جز به تو چاپلوس کسی نیستم التماس کسی رو نمی کنم جز تو گدای محبت و عاطفه کسی نیستم جز تو خب دروغ راست می گی دروغ وایمیستیم جلو تو زیارت ها می گیم السلام علیک یا اباعبدالله السلام معنا کردیم چند هفته دیگه السلام یعنی تو ای امام حسین تو ای امام زمان از دست من در ایمنی هستید از من هیچ گناهی هیچ عملی که شما رو ناراحت بکنه صادر نمی شه حالا خدا وکیلی به این حضرت عبدالعظیمی که در جوارش هستیم قسم ما با اخلاقامون امام زمان رو آزرده نکردیم با رفتارامون با اعمالمون آزرده نکردید کی می تونه ادعا کنه من یه بار از صمیم قلب سلام کردم با اب و زمان کی می تونه ادعا کنه من یه بار به امام حسین گفتم از سلام راست گفتم ما ممکنه به انسان های دیگه سلام راست بگیم یه زن و شوهر به هم سلام کنن واقعا هم تا آخر عمر از همدیگه شری نبینن نسبت به همدیگه سو نیتی پیدا نکنن پدر به فرزند فرزند به پدر بگه سلام
راست هم بگه سلام باشه سلامش ولی کی می تونه بگه من تا به حال به چهارده معصوم سلام کردم آزارشون هم ندادم ما عبادت هامون رو فقط بخوایم حساب کنیم جامون ته جهنمه فقط عبادت هامون گناه بماند اون وقت چه خبره ما اینقدر مدعی هستیم و دیگران رو ریز می بینیم کوچک می بینیم نمی تونیم خوبی های قشنگی های دیگران رو ببینیم نمی تونیم مسالمت داشته باشیم با خوبی ها و توانایی ها و زیبایی های دیگران هرچی می بینیم نقد و انتقاد و ضعف و ایراد و اشتباه و پست ترین آدما کثیف ترین آدما در نزد خدا حقیرترین آدما کسایی هستن که دقت در لغزش دیگران دارن یعنی می تونه چشمشون ضعف ها رو ببینه این خیلی آدم بدبختیه خیلی آدم بیچاره ایه و اف کثیر صفت خداست یعنی از بسیاری می رقصه نمی بینه اصلا خدا نه که نمی فهمه رد می شه ما کی می خوایم آدم بشیم واقعا کی می خوایم شبیه خدا بشیم تو دوست داری خدا باهات چجوری رفتار کنه با بندگان خدا هم همینجوری باش با خلق خدا همینجوری باش با خانواده خدا گفت خلق خانواده من هستن خلق خانواده من هستند می گه من این عروسم رو خیلی دوست دارم می گم چرا می گه من خودم می دونم پسرم عیب های زیادی داره ولی این با بزرگواری پسر منو تحمل می کنه دامادم رو خیلی دوست دارم می دونم دختر خودم عیب های زیادی داره ولی این داماد ضعف ها و ایرادهای دختر منو نمی بینه دوستش داره ظلم بهش نمی کنه خوب هاش رو می بینه حالا شما فکر کنید خدا به دل شما مراجعه کنه ببینه شما با بنده هاش اینجوری هستید با بنده هاش اینجوری هستی چقدر قشنگه چقدر خوبه ببین آشتی کردن با خدا حال زیادی نداره رفیق شدن با خدا ان الراحل الیک غریب المسافه امام سجاد علی اسلام کسی که مسافر به سوی توست مسافتش خیلی کمه مسافت به این کوتاهی تا حالا سراغ داشتید همین حدیث امیرالمومنین من رضی بالعافیه مدونه رزق السلامه من من فوق لحظه قشنگ تر آقا از این راه میان برتر
مهارت رضایتمندی از زندگی قسمت 9
برای مشاهده صوت بالا بصورت متن کلیک کنید
از زندگیش لذت بیشتری می بره و آسایش و آرامش بیشتری رو خواهد داشت اونهایی که در زندگی دائما ناراضی هستند از شرایط زندگیشون غر می زنند شاکی هستند بد و بیراه به روزگار می گن این ها کسانی هستند که در واقع از خدا ناراضی هستند و به علت ضعف معرفتیشون نمی تونند از شرایط دنیا کسب آرامش و لذت و رضا بکنند یکی از آثار رضا همین شیرین بودن زندگی انسان هست امیرالمومنین علیه السلام می فرماید که ان احن الناس عیشا من کان ما قسم الله له راضییم ابن الناس شیرین ترین گواراترین زندگی رو در بین مردم کسی داره که به اونچه که خداوند قسمتش کرده راضی هستش چرا چون اون اعتماد به خداوند تبارک و تعالی داره و به تقسیم الهی اطمینان داره فکر نمی کنه که توی این دنیا تنهاست و یه رقابت بین او و سایر انسان ها وجود داره احساس ناامنی در مملکت خدا نمی کنه یعنی می دونه اگه الان در دنیا هم هست بزرگترین پشتیبانش خداست مهربان ترین کسی که نسبت به او وجود داره خداوند تبارک و تعالی است اگر انسان گاهی وقتا به علت تنبلی خودش به علت سستی خودش تو زندگی به علت جهالت خودش محاصره می شه در بعضی از مشکلات دلیلی نداره که بیایم خدا رو که بزرگترین قدرت هست و پشتیبان ماست رو نادیده بگیریم و فکر بکنیم که در این دنیا تنها هستیم و کسی نیست به فکر ما باشه کسی نیست که از ما پشتیبانی بکنه هر کدوم از ما هم اگر برگردیم به گذشته زندگیمون می بینیم خیلی از خطرات چه خطرات جسمی چه خطرات روحی و فاجعه های زیادی وجود داشته که می تونست ما رو نابود بکنه و به لطف و فضل خداوند برطرف شده بنابراین این کسی که خدا رو می شناسه زندگی شیرینی هم در دنیا داره نه اینکه سختی نداشته باشه در زندگیش بلا در زندگیش نباشه بلکه هرچه هست چون با اعتماد به خداوند تبارک و تعالی شیرینه و می دونه خداوند به گونه ای تقسیم کرده که در نهایت به نفع ما تمام می شه این رو نباید انسان فراموش بکنه که اوضاع همیشه جوری تقسیم می شه که به نفع ما تموم می شه ولی ممکنه ما در ظاهر چون عجله داریم راحت طلب هستیم خیلی از این تقسیم بندی ابتدا خوشمون نیاد و جور دیگری برای خودمون رقم بزنیم بر اساس جهالتی که داریم ناآگاهی هایی که داریم خودمون برای خودمون یه چیزایی رو ببافیم بگیم خدا اینجوری قشنگه که برای ما درست بکنه ولی خداوند همیشه مصلحت دنیا و آخرت و ابدیت ما رو می بینه مصلحت قبر و قیامت ما رو هم در نظر می گیره با در نظر گرفتن این مجموعه یعنی از دنیا تا بی نهایت هستش که خداوند تبارک و تعالی برای ما سعادت رو مسائل زندگی رو رقم می زنه به این باید اعتماد بکنیم لذا در یه فرمایش دیگه امیرالمومنین علیه السلام می فرماید که الله سبحانه یجر العور علی ما یغذی لا علی ما ترتزی خداوند تبارک و تعالی امور رو بر اساس قضای خودش جاری می کنه یعنی اونی که به نفع ماست نه بر اون چیزی که تو خوشت می آد تو رو راضی می کنه خوشایند توست خداوند بر اساس خوشایند ما تصمیم گیری نمی کنه که ما خوشمون بیاد خوشمون نیاد چون ما فقط چیو در نظر می گیریم معمولا ما فقط دنیا رو در نظر می گیریم یعنی اگه عاشق خودمون هم هستیم فقط با مقیاس دنیا به خودمون نگاه می کنیم اما خداوند تبارک و تعالی با مقیاس ابدی به ما نگاه می کنه همونجوری هم دوستمون داره همونجوری هم می شناسد لذا به نیازهای پایدار ما و ابدی ما بیشتر خداوند توجه داره تا نیازهای موقت به درد نخور ما خیلی از نیازها هستش در دنیا فکر می کنیم نیازه ولی واقعا نیاز نیست مثلا پدر مادر ما خیلی فکر می کنیم اگه پدر مادر نباشند چه اتفاقی می افته و هیچ اتفاقی نمی افته میلیون ها انسان بدون پدر و مادر رشد کردند به مقام عالم شهید ولی خدا مجاهد رسیدند بدون اینکه پدر و مادر بالا سرشون باشه اصلا ما شهدایی داریم که نمی دونستن بابا ننه شون کی هست ندیدنشون پدر مادرشون رو اون بچه بوده پدر مادر یا مردن اصلا اینا تو یه جایی بودن که کسی خبر نداشتن یا پدر و مادر به فکر بودن در اثر مشکلات اقتصادی بچه رو بردن گذاشتن سر راه رو ول کردن و رفتن بزرگترین انسان ها انبیا شما نگاه بکنید پیغمبر خودمون امام امت اکثر انبیا شما نگاه کنید این ها تو ابتدایی ترین مراحل زندگی مهم ترین چیزایی که ما فکر می کنیم خیلی ضروری است همه رو از دست دادن پدر رو از دست دادن مادر رو از دست دادن ثروت نداشتن فقر داشتن مریضی داشتن گرفتاری های دیگه داشتن ولی دیدید که چقدر خوب رشد کردن و بزرگ شدن ما فکر می کنیم خیلی از چیزا نیازه و اگه نباشه زندگی بدون اونا هم نمی گذره در حالی که اینجوری نیست بدون اون ها هم می گذره خوب هم می گذره اینطور نیست که اگه نباشه ما لنگ بمونیم و به انسانیت ما خللی وارد بشه چقدر از بزرگان داشتیم ازدواج نکردن بدون ازدواج آدمای بزرگی دراومدن فرصت ازدواج امکان ازدواج براشون نبود نکردن ولی به هیچ وجه به عزتشون به شرافتشون به دانششون به بزرگیشون لطمه ای وارد نشده که ازدواج نکرده
پدر نداشتن مادر نداشتن پدر مادرشون کافر بود اصلا ما چقدر آدمای خوب و شهید و حسابی داریم پدر مادرشون کافر بودن اینکه من باید حتما یه پدر مادر مسلمون حزب اللهی داشته باشم نه پدر مادر داشته باشم نه همسر داشته باشم نه فرزند داشته باشم نه خونه داشته باشم نه غذای خوب بخورم نه ما فکر می کنیم اینا ضروریات زندگی هستن ولی ضروری زندگی نیستند واقعا برای خوب زندگی کردن عالی زندگی کردن موفق زندگی کردن هیچ کدوم از این ها هیچ کدوم از این ها شرط ضروری نیست خداوند تبارک و تعالی به نیازهای حقیقی و ابدی ما توجه بیشتری داره یعنی اون خیلی مهمه خیلی وقتا بین به دست آوردن یه نیاز وهمی که ما فکر می کنیم تو این دنیا اگه نداشته باشیم و شنا خواهد شد نیازهای وهمی با نیازهای حقیقی ما تعارض ایجاد می شه خداوند کدوم رو انتخاب می کنه وهمیه رو یا حقیقیه رو حقیقیه رو حقیقی رو می رسونه به ما اصلا تو این جور جاها ما رو معطل نمی ذاره خداوند اصلا معطل نمی ذاره در اختیارمون می ذاره که ما زندگی انسانی داشته باشیم لوازم حیات انسانی رو بهمون می رسونه کتاب رو می رسونه سلامتی رو می رسونه سواد رو می رسونه استاد رو می رسونه معنویات رو می رسونه میکده ها رو در اختیارمون قرار می ده بزرگترین و بهترین میکده ها رو در اختیارمون قرار می ده اینایی که برای ابدیت نیاز داریم می بینیم که این ها رو از این جهت ما ثروت خوبی داریم ولی چون ما معمولا نمی خوایم خودمون رو ابدی نگاه کنیم علاقه ای نداریم به اینکه خودمون رو ابدی نگاه کنیم نعمت های اینجوری خدا رو هم خیلی نمی بینیم از خدا هم تشکری نمی کنیم از خدا تشکر نمی کنیم چند تا آدم سراغ دارید شما وقتی نماز می خونن خودشون برن تشکر کنن خدا ولو اصلا ما نداریم مستحب هم نباشه الان مستحب شما بعد از نماز سرتون رو به سجده بگذارید سه مرتبه پنج مرتبه هفت مرتبه بگید شکرند گه مستحبه بهت یاد دادن که بابا ادب داشته باش خداوند چند دقیقه تو رو به حضور خودش پذیرفته بی پرده بی واسطه باهاش حرف بزنی تشکر کن از اینکه تونستی یه همچین سعادتی بهت دست بده عوض این ما نماز خوندن رو سعادت نمی دونیم خلوت با خدا رو یه امتیاز نمی دونیم کیفی از اینکه با خدا تونستیم یه شب تا سر بکنیم نمی دونیم نمی بریم از خلوت ها بیزاریم و فرار می کنیم عرض کنم خدمتتون که نه از خلوت با خدا نه از خلوت با اولیا خدا اینا رو افتخار نمی دونیم چون انسان نمی بینیم خودمون رو چند نفر آدم هست که وقتی نماز خوند وقتی رفت حرم به قدری ذوق زده بشه که تشکر بکنه واقعا خودش رو ممنون بدونه زیر بار منت بدونه وقتی از حرم می آد بیرون احساس بکنه چقدر تحویلش گرفتن چقدر بهش شرافت دادن واقعا تشکر بکن واقعا شاد باشه اگه خیلی چیزا رو نداره شاد باشه که اقلا من امشب اگه خیلی حاجت ها داشتم قشنگیش این بود که اقلا خدمت آقا رسیدم خدمت این بزرگوار رسیدم حرفام رو زدم ملاقات بین ما صورت گرفت الحمدلله ملاقات دوستانه صورت گرفت بین ما حالا شما بیا برو پیش امام رضا بیا برو پیش حضرت معصومه بیا برو پیش این سه تا بزرگوار علیهم السلام حاجتت هم بگو حالا بگو یا نگو حل شه یا نشه ولی کم کم می دونید چه اتفاقی افتاده کم کم این اتفاق افتاده که شما یه ملاقات دوستانه بینتون رد و بدل شده ملاقات دوستانه می دونید معناش چیه ها ملاقات دوستانه معناش این هستش که شما آمدید به زیارت و یه زیارت و ملاقات طلبکار شدید برای بعد از مرگتون کمین ها تو اون لحظاتی که ان در بدترین وضعیت ها داره به سر می بره تو تنهایی تو غصه چه بساط خدایی نکرده نعوذبالله تو عذاب یه دفعه می بینن همه چی برداشته شد و خانم معصومه اومد بهتون سر زد چه بسا وقتی اومد همه چی هم برای همیشه برداشت همه غصه ها رو برای همیشه برداشت گاهی وقتا پیش می آد تو ملاقات های اولیا و بزرگان در عرفان یه بحثی داریم به نام ارفاق و امتنان ارفاق و امتنان می گن گاهی وقتا که یه دوست خوب خدا سر می زنه به یه کوچولو به یه ریزی مثل ماها همین که سر می زنه فقط سر نمی زنه همین که سر می زنه بهش اوضاعش هم رو به راه می کنه خداشم چیکار می کنه رو به راه می کنه شما نمی فهمی وقتی رفتی حرم حضرت رضا ملاقات حضرت زیارت این سه تا بزرگوار می آی الان نمی فهمی ولی می گفتی تو بدترین وضع برات بریدن پانصد سال عذاب پانصد سال عذاب برات بریدن گرفتاری داره حالا یه دفعه می بینی توی این پانصد سال عذاب ساعت های اول روز اول یه دفعه می بینی حضرت عبدالعظیم بقیه بزرگوارا بقیه اولیای خدایی که اینجا دفنن شهدایی که شما رفتید اینجا ملاقاتشون یه دفعه همه پاشیدن اومدن زیارت شما خب چه کیفی داره ها بعد هر کدومشون دست می برن بالا یه چیز برای شما بخوانن خدا و بخوان یه مشکل شما رو حل کنن و یه شفاعت کنن ببین چه خواهد شد ما الان نمی فهمیم اینا رو که شکر هم نمی کنیم اصلا که چی نصیب ما شده اصلا شکر نمی کنیم ما می گیم رفتیم اونجا گفتیم شوهر بده نداد گفتیم زن
بده نداد گفتیم شفا بده نداد رفتیم دست خالی برگشتیم انقدر کوچیک می بینیم قضیه رو دیگه همین ولی خیلی اتفاقا افتاده شما رفتی تو ضریح تو حرم زیارت کردی اومدی خیلی اتفاق افتاده که تو الان اصلا خبر نداری خدا کنه آدم کور نباشه همین دنیا ببینه نذاره اونور بفهمه اینجا بفهمه وقتی وارد حرم می شه چه اتفاقاتی داره می افته اینا رو ببینه با چشم خودش و اینا رو سرمایه خودش قرار بده بعد می بینه نه خیلی هم حاجتی نداره به خیلی از چیزا حاجتش همین است که پاشه هفته ای یه بار بیاد اینجا این می شه حاجتش حاجتش خودش می شه ملاقات حاجتش می شه رفت و آمد رفاقت کردن پریدن با این بزرگان این می شه حاجت دیگه بعد می بینه دیگه ای شد پاتوقش یواش یواش می بینه شانش حدش قیمتش این است که با اینا بیاد و بره با اینا رفیق بشه بگه خب حالا اگه قراره من تو دنیا یه مقدار رفیق داشته باشم چرا با امام رضا رفیق نباشم چرا با اراذل و اوباش رفیق باشم آدم های کوچولو و ریز رفیق باشن چرا با خانم معصومه سلام الله علیها فاطمه معصومه سلام علیها رفت و آمد برقرار نکنم با اولیایی که در خدمت ایشون هستن رفت و آمد برقرار نکنم مگه من چیه خدا منو برای همین بزرگیا خلق کرده دیگه اگه خدا منو برای این بزرگی ها خلق نکرده بود بهم یاد نمی داد که سر نماز بگم این یا کبد و یا کلی اگه خدا منو برای این بزرگ ها خلق نکرده بود اجازه نمی داد من موقع زیارت نامه از بزرگترین آدمای تاریخ شروع کنم از السلام علی آدم صه الله حرف بزنم با اینا از سلام علی النبی الله موضوع این است تو وقتی داری می گی السلام علی نوح نبی الله این روبوسی بین خودت و حضرت نوح رو بفهمی داری روبوسی می کنی وقتی داری می گی السلام علی ابراهیم خلیل الله این هم آغوشی با او رو درکش بکنی نه اینکه فکر کنی یعنی چی که خدا رسم کرده تو وایستی اونجا بگی السلام علی آدم عه الله که چی بفهم که چه اتفاقی داره می افته این رو بفهمیم ما وقت می بینی خیلی راضی می شیم از نماز خوندنمون از روزه گرفتنمون از زیارت رفتنمون از شب بیداری و احیا مون از حرم رفتنمون دیگه خواسته های طبیعیمون خیلی گنده نمی شه جلومون از اینکه خیلی چیزا رو نداریم هرگز عقده نمی کنیم کوچیک نمی شیم احساس ریزی نمی کنیم با هیچ کس هم مسابقه نمی خوایم بذاریم اصلا موضوع عوض می شه ولی ما متاسفانه چون خودمون رو به صورت انسان نمی بینیم اساسا کمالات انسانی و لذت های انسانی و هدایای انسانی که خدا بهمون می ده رو هم تشکر نمی کنیم یعنی هرچی هم بهمون بدن شکرگزار نیستیم طلبکاریم طلبکاریم خیلی بده که خدا به ما داره چجوری رفتار می کنه ما چقدر ناآگاهانه ببینیم بفهمیم اگه خدا داره برای ما چیزی رو رقم می زنه بر اساس محبت ابدی او بر ماست اینجوری هست که علی علیه السلام می فرماید شیرین ترین زندگی رو کسی داره که به قسمت و قضای الهی راضیه به اونچه که نصیبش شده راضیه می دونه خوب کسی این تقسیم رو انجام داده کسی که منو بیشتر از خودم دوست داره کسی که منو بیشتر از خودم می شناسه کسی منو بیشتر از خودم می خواد اون این تقسیم رو انجام داده یادم خیالش راحته دیگه نعم المولا نعم الوکیل نعم النصیر خب دیگه آدم غصه می خوره واقعا توی نداشته هاش حرص و جوش می شینه می خوره غر می زنه سر کسی بداخلاقی نسبت به خانواده اش می کنه عقده ای می شه که نداشته ها رو سر زن و بچه اش سر پدر و مادرش سر اعضای خانواده پیاده بکنه اصلا اون عقده سراغش نمی اد اساسا اون ثروت رو چیز دیگه ای می بینه نعمت رو در چیز دیگری می بینه نعمت طارد لحمه الرضا الرضا بالقضا امیرم می فرماید که چه برطرف کننده خوبی هست برای غم ها راضی بودن به قضای الهی یه کسی هر بلایی سرش می آد می شینه غصه می خوره فکر می کنه راجع بهش چرا اینجوری شد ای کاش نمی شد همش دلش چرا و ای کاشه آدم با چرا و ای کاش که نمی تونه دیگه از زندگیش لذت ببره که کسی که همش بدبختیه گرفتار چرا و ای کاش ها هست اون هم همیشه گرفتاره دلش پر از غمه اگه می خوای شاد زندگی کنی دیگه چرا نگو ای کاش نمی خادم رسول خدا فرمود من سال های سال خدمت کردم به رسول خدا هیچ وقت ازش کلمه ای کاش رو نشنیدم هیچ وقت هر اتفاقی قرار بود بیفته شیرین بود برای رسول خدا نقشه ای هم می ریخت کاری هم می کرد همتی هم می کرد که کاری رو انجام بده ولی شکست می خورد موفق نمی شد غصه نمی خورد طرح و برنامه می چید و به هم می خورد نمی ریخت به هم هیچ وقت هیچ وقت برنامه مهمونی دادید برنامه یه جشن دادید برنامه یه سفر دادید برنامه ازدواج و نامزدی داشتید برنامه نمی دونم چیکار داشتید بعد می ره به هم می خوره به هم می خوره تموم شد این نیز بگذرد حرص و جوش خوردن و قرص خوردن و نمی دونم تصمیم های بد گرفتن و کز کردن یه گوشی اینا کار آدم نیست یادتون باشه کار آدم نیست شد که شد تموم شد الخیر فی ما وقع الخیر فی ما وقع هرچی اتفاق افتاده خوبه خیر تو همینه نعم طارد تاد یعنی طرد کننده
برطرف کننده نعمت طارد الحمه الرضا فی القضا الرضای ین فی الحزن فرمایش بعدی حضرت هستش که رضا حزن رو برطرف می کنه تا دلت گرفت تا دلت گرفت بگو تو این اتفاقی که افتاده خدا برای من جوایز زیادی گذاشته هدایای زیادی قراره به خاطر این اتفاقی که افتاده به من بده به خاطر این مصیبت این بلا این حادثه این اتفاقی که افتاده خدا برای من حجم عظیمی از جوایز رو ذخیره کرده خب برای چی دیگه غصه بخورم این دو روز هم می گذره برای چی غصه بخورم ببینید ما فقدان هامون به دست آوردنه یادتون باشه این فرمول یادتون نره ها فقدان های ما به دست آوردن از دست دادن هامون تازه پیروزی و به دست آوردنه به دست آورد هامون اول غصه است یادتون باشه به دست آورد هامون پیروزی هامون رسیدمون اول دردسر غصه است علی الان می فرماید دنیا یه جوری هست تا کسی موفق می شه به دستش بیاره اول بدبختی شه شروع می شه دردسرهاش یعنی هرچیش رو به دست می آری یه ماجرایی از دردسر و گرفتاری تو زندگی انسان شروع می شه ولی وقتی از دستش می دی فقط ذخیره است برای شما فقط ذخیره است ولی چون ما جهان بینیمون ضعیف حیوانیه جهان بینیمون کوچولو می بینیم از طبیعت تا مرگ از دست دادن ها رو فقدان و محرومیت و بدبختی می بینیم ها که می شینیم براش غصه می خوریم به دست آوردن رو چی می دونیم غنیمت و پیروزی می دونیم که باید بشیم کلی هم حرص و جوش رو بخوریم به دست آوردنش اول دردسره ما چون نگاهمون نگاه غلط است وارونه می بینیم همه چیز رو باز فرمایش بعدی امیرالمومنین علیه السلام صلوات محضرشون بفرمایید من رضی الله لم علی مات هر کس راضیه
دیدگاهتان را بنویسید