بخش اول | سخنرانی های استاد عظیمی

1.شیطان چه موجودی است؟
شیطان از جنس جنّ است؛ موجوداتی که خداوند برای مدیریت نیروهای پنهان عالم ماده آفریده است. جنّیان، از جنس انرژیاند و جسمی قوی دارند، اما از دید انسانها پنهان هستند. آنها پیش از انسان در زمین حضور یافتهاند و از اطلاعات بیشتری نسبت به انسان برخوردارند. بهدلیل ماهیت انرژیگونهشان، قدرت و سرعتی خارقالعاده دارند.
خداوند آنها را برای خدمت به انسان آفرید، مانند کارمندان و کارکنان دانشگاه که زمینه رشد دانشجو را فراهم میکنند. اجنه در علومی مانند صنعت، پزشکی، نقاشی و سایر علوم فنی و انسانی مهارتهایی ذاتی دارند، بدون آنکه آموزشی دیده باشند. آنها روابط عناصر عالم را بهخوبی درک میکنند، چراکه خالق، آنها را چنین آفریده تا در مسیر رشد انسان، خدمتگزار او باشند.
2.چرا شیطان در برابر خدا ایستاد؟ مگر توحید و معاد را قبول نداشت؟
ابلیس وقتی دید که خداوند اراده کرده انسان به مقام خلیفهاللهی برسد، دچار استکبار شد. او نمیخواست انسان به جایگاه حاکمیت برسد، بلکه خودش را شایستهتر میدانست و گفت:
“قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ، خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ” – (اعراف، ۱۲)
ابلیس توحید و معاد را قبول داشت، اما در برابر اراده الهی درباره حاکمیت انسان، کفر ورزید. گفتمان او مبتنی بر قدرت بود: “هرکه قویتر است باید حاکم باشد.” در حالیکه منطق خدا بر صلاحیت و تجلی صفات الهی در انسان صالح استوار بود.
3. قرار بود به انسان چه چیزی داده شود که شیطان تاب نیاورد؟
خدای متعال اراده کرده که انسان حاکم بر زمین شود. این حاکمیت، فقط حاکمیت سیاسی نیست. اشتباه نکنیم، خدا نخواسته که فقط انسانهای صالح بیایند حاکمیت سیاسی را در زمین بگیرند. نه، فراتر از حاکمیت سیاسی خدا برای انسان حاکمیت و ولایت تکوینی را اراده کرده است؛ این ولایت تکوینی از نوع ولایت انبیاء و ائمه (علیهم السلام) است. آنها این نوع ولایت را دارند. همان چیزی که با معجزه اظهارش کردند.
ولایت تکوینی چیست؟
ولایت تکوینی یعنی اینکه انسان بتواند خلق کند. ولایت تکوینی یعنی اینکه انسان هر ارادهای بکند، ارادهاش محقق شود. همان چیزی که حضرت حق دربارۀ انسان فرمود: «يَا اِبْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِشَيْءٍ كُنْ فَيَكُونُ» (عدة الداعی، ج۱، ص۳۱۰). این مقام «كُنْ فَيَكُونُ» (بقره:117) را خدا میخواهد به انسان بدهد. یعنی همان چیزی که در آیات دیگر میفرماید: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ» (آلعمران:26). این ملک، ملک سیاسی نیست، ملک تکوینی است که خدا به هر کس میخواهد میدهد.
وقتی سر امام حسین علیهالسلام را در مقابل یزید گذاشتند، او چون میخواست مردم را فریب بدهد در مقابل مردم این آیه را خواند: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ». او میخواست کار خودش را توجیه کند و بگوید این کار خداست. خدا به من ملک داده، از حسین گرفت و به من داد. اینجا بود که سر بریده امام حسین علیهالسلام شروع کردند به قرآن خواندن. وقتی امام حسین علیهالسلام با سر بریده قرآن میخواند حرف یزید را نقض میکند. یعنی میخواهد بگوید: ای یزید، این ملکی که تو داری سیاسی است، ولی خدا به ما ملک تکوینی داده. این کسی که خدا میگوید به هر کس بخواهم ملک میدهم، تو نیستی، این ما هستیم که به ما ملک تکوینی داده شده است.
ملک تکوینی یعنی اینکه تو حتی اگر رگ حیات مادی ما را قطع بکنی، ولی باز ما بر هستی ولایت داریم. چه بدنمان در این عالم زنده باشد، چه نباشد احاطه بر هستی داریم. تو نمیتوانی چیزی از این ولایتی که خدا به ما داده کم کنی و از ما بگیری. این ملک را خدا به ما داده، به تو نداده.
اما در نقطه مقابل گفتمان ابلیس بود که این اراده را برنتافت و مخالفت کرد و در مقابل دستور خدا و فرمان خدا که فرمود خدمت کنید به انسان تا او به قله رشد خودش برسد، طغیان کرد و گفت من نه تنها این گفتمان را قبول ندارم و سجده نمی کنم، بلکه او را گمراه میکنم تا جایی که نسل او را نابود کنم.
4. فلسفه خدمت اجنه به انسان چه بود؟
تا خودشان نیز در مسیر رشد، به بهرهمندی از اسماء و صفات الهی برسند. جن را خدا آفریده تا به انسان خدمت کند؛ تا او نیز به لذتِ دستیافتن به این صفات برسد. حتی اگر خودش به آنها نرسد، اگر به کسی خدمت کند که در این مسیر قرار دارد، او هم در لذتِ رسیدن به این صفات شریک میشود.
خدمت به انسان، واسطهای برای رشد و لذت آنهاست؛ مانند تماشاچیان یا پشتیبانان یک تیم ورزشی که از پیروزی تیم، حتی بیش از خود بازیکنان شاد میشوند.
مثل این است که کسی خودش نتواند در یک رشته ورزشی مدال بیاورد؛ اما اگر خادمِ فردی باشد که در آن رشته مدالآور است، وقتی آن ورزشکار پیروز میشود، این خادم هم احساس پیروزی و لذت میکند.
دیدگاهتان را بنویسید