بخش هشتم | سخنرانی های استاد عظیمی

بخش هشتم: چرا برای ایستادگی به “روح قوی” نیاز داریم، نه فقط شعار؟…
30.مقاومت یعنی چه؟
مقاومت کنیم؛ یعنی تفکر باطل را نپذیریم، رسوایش کنیم، منکوبش کنیم و نقطهضعفهایش را نشان بدهیم. باید بدانیم مقاومت در برابر چه تفکری است، در برابر چه جبههای است و در چه عرصهای باید انجام شود.
ببینید، ما در عرصههای مختلف باید مقاومت کنیم و مردم را هم دعوت کنیم که در همهی این عرصهها مقاومت کنند؛ هم در عرصهی فرهنگ، هم در عرصهی اقتصاد، هم در جبههی نظامی، هم در عرصهی هنر و سینما و هم در عرصهی علم. در همهی میدانهایی که امروز پیش روی ماست، باید مقاومت کنیم.
مقاومت یعنی چه؟ یعنی در برابر تفکر باطل بایستیم. مقاومت یعنی تفکر باطل را نپذیریم؛ یعنی آن را رسوا کنیم، منکوب کنیم و ضعفهایش را بیان کنیم. مبارزه با تفکر باطل یعنی اینکه ما این تفکر را افشا کنیم؛ یعنی پیامدها و آثار سوء آن را برای مردم توضیح بدهیم.
خیلی از مردم هنوز نمیدانند آثار سوء تفکر باطل در عرصههای مختلف چیست. مثلاً در حوزهی خانواده، خیلیها نمیدانند نگاه باطل و نگاه زمینی چیست و در مقابل، نگاه آسمانی چیست. ببینید، دربارهی تفکر باطل در جلسهی قبل عرض کردیم که باید ریشهی آن را پیدا کنیم. ریشهاش چیست؟ ریشهاش در نگاه ابلیس است و نگاه ابلیس هم ریشه در همان نگاه زمینی دارد.
اساس انحراف از آنجا آغاز میشود که موجودی با آنکه روح الهی دارد، خودش را صرفاً زمینی ببیند و با معیارهای مادی تعریف کند. از همینجا انحراف شروع میشود و بعد آثارش در همهی عرصهها ظاهر میشود؛ هم در فرهنگ، هم در اقتصاد، هم در جبههی نظامی و هم در عرصههای دیگر.
31.مقاومت و تقوا چه ارتباطی با هم دارند؟
تقوا شرط لازم مقاومت است؛ تقوا یعنی داشتن روح قوی برای ایستادگی در برابر باطل. انسان متقی کسی است که در مقابل تفکر باطل دشمن، خودش را نمیبازد و نقاط ضعف آن را میبیند. چنین انسانی رشد یافته، حداقل به بهشت میرسد و در حد بالاتر با خدا همنشین میشود و فرمانروایی بر هستی پیدا میکند.
32.تکلیف تبیینی ما در تقابل حق و باطل چیست؟
ما باید تبیین کنیم که آیندهی جهان، چه آیندهی روشنی است؛ آیندهی روشنی که در آن، انسان به مقام «خلیفه اللهی» میرسد.
حالا کنشگران اجتماعی، فعالان فرهنگی و مبلّغان چه کار باید بکنند؟ کار آنها این است که بیایند و «گفتمان حق» را تبیین کنند. گفتمان حق چیست؟ همان حاکمیت صالحان. آنها باید آثار و پیامدهای حاکمیت صالحان را برای انسان و جهان به تصویر بکشند.
چرا اینقدر در روایات به ما امید دادهاند که بالاخره روزی ظهور رخ خواهد داد و رجعت فرا خواهد رسید؟ در عصر رجعت چه اتفاقی میافتد؟ آن آیندهی روشنی که خدا به همهی انبیا و انسانهای مؤمن وعده داده و در آیه ۵۵ سوره نور دربارهاش صحبت کردیم، در آن دوران محقق میشود؛ آیندهای که در آن انسانِ صالح بر جهان حاکم میشود، امنیت سراسر گیتی را فرامیگیرد، دیگر هیچ مشرکی باقی نمیماند و هیچکس نگاهی مشرکانه به انسان، خدا و هستی نخواهد داشت.
«…وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا»
وعدهی خدا حق است و چه کسی در وعده و کلامش از خدا راستگوتر است؟
خب، چه کسی باید اینها را برای مردم تبیین کند؟ این وظیفهی ماست. ما باید تبیین کنیم که قرآن، آیندهی جهان را یک آیندهی کاملاً روشن ترسیم کرده است؛ آیندهای که در آن، انسان سرانجام به خلیفه اللهی میرسد.
33.فرق تمدن الهی و تمدن مادی چیست؟
انبیا میگویند راه رشد، تقویت بُعد معنوی است و به فرمان خدا این پیام را به مردم ابلاغ میکنند؛ در مقابل، ابلیس مدعی است که راه رشد در تقویت بُعد مادی نهفته است. خدای متعال به انسان فرموده برای رسیدن به بینهایت، باید به صفات الهی آراسته شوی. راه رشد انسان را خدا چنین قرار داده است که صفات او را در خود پیاده کنی. تقویت بُعد معنوی، تو را به آن قلهای میرساند که فرمانروایی بر عالم هستی و رسیدن به معدن بینهایتِ همهی خوبیهاست.
خدا میخواهد انسان به بینهایت برسد، اما میفرماید مسیر آن، آراستگی به صفات «او»ست. اگر میخواهی به قدرت بینهایت برسی، باید همچون خدا مهربان باشی تا از قدرتت سوءاستفاده نکنی. اگر میخواهی به زیبایی بینهایت برسی، باید از مسیر عفت حرکت کنی؛ چراکه بدون رسیدن به عفاف مطلق، زیبایی بینهایت معنا ندارد. مسیر رسیدن به امیال فطری (مانند قدرت، زیبایی، علم و حیات مطلق) را خدا مشخص کرده است: «تخلقوا باخلاق الله» (به اخلاق الهی آراسته شوید) و «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً» (رنگ خدایی بگیرید و چه رنگی بهتر از رنگ الهی؟).
این حرف تمام انبیا در طول تاریخ بوده است: «ای انسان، تو برای رسیدن به بینهایت آفریده شدهای و این مسیر جز با تخلق به اخلاق الهی میسر نمیشود.» در جبهه مقابل، ابلیس برای شکلدهی به تمدن مادی خود و رسیدن به حاکمیت مطلق بر زمین، راه رشد را تنها در تقویت بُعد مادی معرفی میکند.
باید دید این دو اندیشه به چه نتیجهای ختم میشوند: اگر انسان بپذیرد راه رشد، معنویت است، حاکمیت انسانهای صالح را میپذیرد. اگر جامعهای متوجه شود که برای کمال باید صفات خدا را در خود رشد دهد، به دنبال حاکمانی میرود که ارزشمدار باشند و زمینه رشد معنوی را فراهم کنند. البته پرداختن به بُعد مادی هم واجب است، اما به عنوان «ابزار»، نه «هدف». در جبهه حق، ما باید مسکن، پوشاک، خوراک و تفریح را تأمین کنیم، اما اینها وسیلهای برای رسیدن به رشد هستند.
در جبهه باطل، هدف خودِ عالم ماده است: بدن قویتر، خانه بهتر، ماشین مدلبالاتر و مدارج اجتماعی. وقتی هدف، «زخارف دنیا» (زرق و برق مادی) شد، مردم حاکمی را میپسندند که نگاهش صرفاً مادی باشد. ابلیس دقیقاً به دنبال تغییر نگاه ماست. وقتی نگاه آسمانی ما به نگاهی مادی تبدیل شود، هدفمان هم تغییر میکند. ما موجوداتی الهی هستیم که زمین «باغچه» رشد ماست تا روزی در ملکوت سر سفره بینهایت خدا بنشینیم.
اشتباه بسیاری از مردم این است که میگویند: «آمدهایم که فقط زندگی کنیم». انسان در این دنیا خلق نشده است که فقط زندگی کند؛ خلق شده است تا «بندگی» کند. البته زندگی هم لازم است، اما زندگی باید برای بندگی باشد. انبیا هرگز نگفتند از دنیا دست بکشید، بلکه فرمودند بهترین امکانات را داشته باشید: «كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا» (از پاکیزگیها بخورید و عمل صالح انجام دهید). اما اینها باید مانند سوختِ ماشین در جهت رسیدن به مقصد باشد. به فرموده معصوم: «من دنیاکم لآخرتکم»؛ یعنی از دنیایتان برای آخرت بهره بگیرید. عقل و فطرت هم همین را میگوید، اما شیطان دنیا را از «وسیله» به «هدف» تبدیل میکند.
دیدگاهتان را بنویسید