بخش چهارم | سخنرانی های استاد عظیمی

بخش چهارم: فراتر از وسوسه؛ وقتی تفکر شیطان منطق زندگی ما میشود!!
14.چرا خدا به شیطان فرصت داد و نابودش نکرد؟
خدا خواست تا باطل بودن تفکر شیطان برای همه ثابت شود و شیطان مفتضح و رسوا شود. اگر خدا شیطان را نابود میکرد، یک چالش از سر راه انسان برداشته میشد، اما انسان به درجات عالی نمیرسید. به عبارت دیگر، برای خدا آسان بود که با قدرت سختافزاری جلوی ابلیس را بگیرد، اما انسان در بستر اختیار باید رشد میکرد و به لذت میرسید. لذا خدا برنامهای نرمافزاری برای مومنان طراحی کرد تا بر اساس آن مقاومت کرده و رشد کنند، هرچند تعدادشان کم باشد. این مثل بازی شطرنج است که یک استاد حرفهای با یک مبتدی بازی میکند تا نشان دهد مبتدی هیچ دانشی ندارد و ادعاهایش پوچ است. استاد حتی به مبتدی اجازه میدهد مهرههایش را وزیر کند اما در نهایت او را در مفتضحترین حالت شکست میدهد.
15.گفته میشود مهلت دادن خدا به شیطان به خاطر عبادتهای شش هزار ساله اوست، درست است؟
خیر. خدا با مزد دادن به کسی، موجبات گمراهی دیگران را فراهم نمیکند. بلکه مهلت داد تا گفتمان باطل و پوسیده شیطان بر ملا شود تا مردم ماهیت کثیف و دروغ بودن دیدگاهش را بفهمند.
16.خدا بعد از رویگردانی شیطان با او چه کرد؟
خدا گفتمان شیطان را رد کرد و نه تنها او را طرد و اخراج نمود:
“قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ” (حجر: ۳۵)
بلکه فرمود:
“إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ” (حجر: ۳۵)
یعنی تا روز قیامت لعنت من بر تو باد. به این معنا که شیطان با این اندیشه خود را از رحمت الهی محروم کرد و دیگر هیچگاه نمیتواند به ولایت تکوینی که میتوانست به آن برسد، دست یابد. این نفرین تنها به ابلیس اختصاص ندارد، بلکه شامل تمام کسانی است که این تفکر و گفتمان را قبول دارند. به عبارت دیگر، ملاک نفرین، تفکر ابلیس است نه شخص ابلیس.
17.شیطان چگونه گمراه میکند؟
شیطان فکر خود را القا میکند که هر که پولدارتر، زیباتر و قویتر باشد، برتر و حاکم بر زمین است. وسوسه و تحریک، کف کار اوست، اما مهمترین کارش اغواگری و گمراهی است که با منتقل کردن این تفکر به انسان انجام میدهد. وقتی مردم به این باور برسند که قویترها باید حاکم باشند، خودشان این حاکمیت را به شیطان میسپارند و خدا دیگر این حاکمیت را پس نمیگیرد، چون خدا نظام جبر در زندگی انسانها حاکم نکرده است. اختیار لازمه رشد انسان است. آنگاه انسان با دست خود نسلش را نابود میکند (امروزه از ازدواج سفید گرفته تا همجنسگرایی و سقط جنین شاهد این مدعاست).
18.تاریخ مصرف ابلیس چه زمانی است؟
ابلیس وقتی گفت تا قیامت مهلت میخواهم، خدا فرمود:
«قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ* إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» (حجر: ۳۷ و ۳۸)
یعنی یک روزی تاریخ مصرف تو تمام میشود. در روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل شده که آن روز، روز ظهور حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف است.
اما چه اتفاقی در عصر ظهور و قبل از آن میافتد که گفتمان ابلیس شکست بخورد و عمرش به پایان برسد؟ باید اتفاقی رخ دهد که بطلان، سستی و پوسیدگی گفتمان ابلیس روشن شود؛ یعنی ماهیت ابرقدرتها برای بشر هویدا گردد.
“إلى يوم الوقت المعلوم” (حجر: ۳۸) یعنی زمانی که گفتمان او دیگر پذیرفته نشود و حاکمیت ابرقدرتها در جهان سرنگون گردد؛ زمانی که مردم بفهمند ابرقدرتها نه تنها دستاوردی برای بشر ندارند بلکه نابودکننده نسل انسان هستند و ادعاهایشان که «ما انسانهای متمدنیم و به دنبال پیشرفت جهان و صدور آزادی و دموکراسی هستیم» پوچ و غیرقابل اعتماد است.
19.خدا به شیطان چه فرصتهایی برای بازگشت داد؟
فرصت اولی که خدا به شیطان داد، مربوط به زمانی بود که هنوز انسان به زمین نیامده بود. در آن زمان، خداوند به همه جنیان فرمان داد تا مقدمات حضور خلیفهالله را در زمین فراهم کنند. اما ابلیس فرمان خدا را نافرمانی کرد و خواست با اعمال قدرت نظامی و جنگ علیه جنیان مومن بر زمین سلطه یابد. خداوند به او اجازه نداد و فرمود که او را به عوالم بالا ببرند و در آنجا اسیر کنند، اما او را اعدام نکرد.
فرصت دوم پس از این بود که فرشتگان ابلیس را به عوالم بالا بردند. خداوند به او دستور داد عبادت کند تا روح فضیلتخواهیاش ترمیم شده و نگاه آسمانیاش تقویت شود؛ زیرا نگاه ابلیس در زمین فقط معطوف به بعد مادی و قدرت بود.
ابلیس شش هزار سال عبادت کرد، اما این عبادت به جای اینکه سبب رشد و تعالیاش شود، موجب سقوط او گردید؛ زیرا هدفش از عبادت، رسیدن به حکومت در زمین بود، نه عبودیت حقیقی. عبادت ارزشمند، عبادتی است که انسان را در مسیر صفات الهی قرار دهد، نه در مسیر دستیابی به مقامات دنیوی. بنابراین، نه تنها شایسته پاداش نشد، بلکه شش هزار سال دوریاش از خدا بیشتر و طغیانش فزونی یافت. حتی جسارت کرد و به خدا تهمت زد که: «تو مرا فریب دادی؛ گفتی اگر عبادت کنم مزد مرا میدهی، اما آنچه خواستم ندادی.» خداوند میخواست درجات معنوی و اخروی به او عطا کند، اما ابلیس انتظار داشت حکومت بر زمین به او داده شود و بدینسان فرصت دومش را از دست داد.
فرصت سوم، سجده بر آدم بود که ابلیس انجام نداد. حتی اگر تظاهر به سجده میکرد، کارش به اینجا نمیکشید. سجده بر انسان فرصتی بود برای ترمیم نگاه الهیاش، اما با طغیانش، دیگر راه بازگشتی برای خود باقی نگذاشت. ابلیس از درگاه خدا رانده شد، اما هرگز از خواسته خود برای حکومت بر زمین دست نکشید.
توضیحات بیشتر…
دیدگاهتان را بنویسید